كارآفرينى از دل طبيعت
366825.jpg
هميشه لازم نيست براى حركت در آب پارو زد، گاهى مى توان از نيروى باد براى حركت به جلو بهره برد. اشتغالزايى و كارآفرينى تنها بين چرخ دنده هاى صنعت يافت نمى شود، بلكه مى توان آن را در دل طبيعت نيز جست وجو كرد. برداشت و توليد گياهان دارويى از كوه ها و دامان طبيعت روستاى امرآباد در ۵ كيلومترى شهرستان مهاباد باعث انتخاب بانويى ۴۶ ساله در زمره ۱۲ كارآفرين برتر سال ۸۶ در سومين جشنواره ملى كارآفرينان برتر، شد.
«خيال عبدالله زاده» فارغ التحصيل مقطع كارشناسى رشته اقتصاد از دانشگاه مهاباد با توليد و توزيع گياهان دارويى زمينه اشتغال ۱۰۰ نفر را فراهم كرده است.
خيال عبدالله زاده در خصوص چگونگى فراگيرى دانش گياهان دارويى مى گويد: از كودكى به گل و گياه علاقه زيادى داشتم تا اين كه در سال ۷۳ كه به علت بيمارى سياتيك پزشكان تنها راه بهبودى را در قطع پاهاى من مى دانستند، مطالعه و تحقيق خود را درباره گياهان دارويى و خواص آنها آغاز كردم. عبدالله زاده براى تكميل آموزه هاى غير آكادميك خود در دوره هاى آموزشى مديريت جهاد كشاورزى مهاباد بخش ترويج نظام بهره بردارى شركت مى كند و پس از آن شناسايى گونه هاى دارويى منطقه خود را شروع مى كند. وى تاكنون موفق به شناسايى ۲۸۰ گونه از گياهان دارويى شده است كه برخى از آنها براى اولين بار شناخته شده اند. با تأييد گونه هاى دارويى شناسايى شده از سوى مركز تحقيقات استان آذربايجان غربى و دانشكده علوم پزشكى اروميه، وى كار توليدى خود را آغاز مى كند.
برداشت گياهان دارويى در سال اول فعاليت وى يعنى سال ،۸۰ تنها ۹۰ كيلوگرم بود. عبدالله زاده سال اول فعاليت خود را اين گونه توصيف مى كند: هيچوقت فكر نمى كردم محصول توليدى خود را بتوانم بفروشم. اطرافيان اعتقاد داشتند كارى كه من آغاز كرده ام، بى نتيجه است اما با تمام اين مشكلات كار را ادامه دادم و توانستم علاوه بر فروش محصولات توليدى در آن سال، به توليد خود نيز بيفزايم. از سال ۸۰ كه مجموع توليد وى بالغ بر ۹۰ كيلو مى شد، تا امروز تغييرات زيادى در ميزان توليد گياهان دارويى در كارگاه كوچك خيال عبدالله زاده رخ داده است. به طورى كه در سال ،۸۶ ۱۴ تن انواع گياهان دارويى توسط كارگاه توليدى وى توليد و توزيع شده است. به گفته عبدالله زاده برنامه توليدى سال ۸۷ وى بيش از سال ۸۶ در نظر گرفته شده بود كه تحت تأثير خشكسالى اخير محقق نخواهد شد.
12 كارگاه روستايى
از آنجا كه كارگاه اصلى خيال عبدالله زاده، كارگاه كوچكى است و نمى توان در آن كار دسته بندى و خشك كردن بيش از ۱۴ تن گياه دارويى را انجام داد وى در روستاهاى مجاور «امرآباد» ۱۲ كارگاه راه اندازى كرده است كه بخشى از كار در اين كارگاه ها انجام مى شود.
مشكل ترين بخش كار، برداشت گياهان از دل مراتع و كوه هاى منطقه است كه توسط كارگران آموزش ديده كه از جهاد كشاورزى گواهينامه دريافت كرده اند، انجام مى شود. پس از برداشت گياهان و انتقال آن به كارگاه ها، كار دسته بندى براساس نوع گياه انجام مى شود تا پس از اين مرحله به طريق سنتى و آويزان كردن، خشك شوند و در كيسه هاى نخى يا جعبه هاى مقوايى بسته بندى شوند.
به گفته كارآفرين برتر سال ،۸۶ اين كسب و كار در مجموع سالى ۱۰ ميليون تومان درآمد دارد كه تمام هزينه هاى كارگاه و دستمزد كارگران از اين محل تأمين مى شود.
عبدالله زاده در مورد نحوه پرداخت دستمزد ۱۰۰ كارگرى كه در اين كارگاه مشغول كارند، مى گويد: دستمزد كارگران را براساس ميزان فعاليت آنها پرداخت مى كنم. براين اساس گياهان دارويى برداشت شده را به صورت كيلويى از آنها خريدارى مى كنم در نتيجه هر كارگرى كه فعاليت بيشترى داشته باشد، دستمزد بيشترى نيز مى گيرد.
براساس اظهارات خيال عبدالله زاده ۹۰ درصد گياهان دارويى از مراتع و كوه هاى منطقه برداشت مى شود و 10 درصد مابقى توسط وى در زمين هاى شخصى كاشت مى شود.
كار فروش محصولات توليدى نيز هم به صورت خرده فروشى و هم عمده فروشى انجام مى شود.
يك گاودارى نيمه صنعتى هم دارم
خيال عبدالله زاده گاودارى نيمه صنعتى خود را به بانكى تعبير مى كند كه در مواقع مشكلات مالى از آن برداشت مى كند و با فروش يك گاو مشكل را حل مى كند تا در آينده و در فرصتى مناسب نسبت به جايگزينى آن اقدام كند.
صادرات به عراق
عبدالله زاده هنگامى كه بخش فروش محصولات دارويى خود را توضيح مى دهد از مشترى اى نام مى برد كه محصولات را به كشور عراق حمل مى كند. تاكنون شش تن از انواع گياهان دارويى به كشور عراق فروخته است و قرار بوده كه در سال جارى اين رقم به ۱۸ تن برسد كه به علت خشكسالى اين قرارداد را امضا نكرده است.
نسخه پيچى هم مى كنم
خيال عبدالله زاده در اين باره مى گويد: زمانى كه براى بهبودى بيمارى سياتيك از پزشكان نااميد شدم، براى جلوگيرى از قطع پاهاى خود، مطالعات خود را در زمينه خواص دارويى گياهان گسترش دادم و با امتحان برخى از اين گياهان موفق شدم بيمارى خود را به طور كامل از بين ببرم به طورى كه هم اكنون در كار برداشت گياهان دارويى همپاى ساير كارگران كار مى كنم.وى كار نسخه پيچى گياهان دارويى را پس از بهبودى از خانواده خود آغاز مى كند و موفق مى شود چند نوع بيمارى را در نزديكان خود از بين ببرد.
وى مى افزايد: پس از اطمينان از تأثير داروها، كار نسخه پيچى براى همگان را شروع كردم و در حال حاضر در كنار فروش گياهان دارويى، براى بيماران نيز نسخه دارويى مى پيچم.وى در مورد صلاحيت خود در اين زمينه مى گويد: علاوه بر مطالعات شخصى در حوزه گياهان دارويى با شركت در دوره هاى مختلف آموزشى گواهينامه هاى لازم را دريافت كردم و طى بازديدى كه مسئولان از كارگاه من داشتند صلاحيت فعاليت هاى مرا از نظر تخصصى تأييد كردند.او با معجزه گياهان دارويى در سال ۸۶ توانسته است پيرمردى ۹۰ ساله را كه اسير تومور مغزى بدخيم بوده است از خطر مرگ نجات دهد.عبدالله زاده مى گويد: اين معجزه گياهان دارويى است كه خداوند ما را مسئول كشف و بهره گيرى از اين معجزه ها كرده است.
پيگيرى چند طرح تحقيقاتى
همزمان با توليد گياهان دارويى و اداره كارگاه ها، خيال عبدالله زاده چند طرح تحقيقاتى را نيز در دستور كار خود قرار داده است. طرح رنگدانه پياز از مو و يافتن دارويى براى جلوگيرى از سفيدى مو و جلوگيرى از طاسى مطلق، عنوان دو طرحى است كه وى در حال پيگيرى آن است. همچنين توليد لوازم آرايشى از گياهان دارويى طرحى است كه چندسالى عبدالله زاده را به خود مشغول كرده است.
در همين ارتباط حمايت از گياهان دارويى در حال انقراض و شناخت گونه هاى جديد گياهان دارويى نيز از فعاليت هاى تحقيقاتى كارآفرين برتر سال ۸۶ است.خيال عبدالله زاده، درباره يافتن گونه هاى جديد مى گويد: با شناخت و ثبت گياهى با عنوان «علف هزار چشم» متوجه خواص معجزه آساى اين گياه شدم. با تحقيقاتى كه روى خواص آن انجام دادم دريافتم كه علف هزار چشم براى پيشگيرى و درمان انواع سرطان مؤثر است و با درمان همان پيرمردى كه به آن اشاره كردم اثر درمانى آن نيز تأييد شد.
چگونه انتخاب شدم
خيال عبدالله زاده، از سال ۸۲ توليد كننده نمونه گياهان دارويى در سطح استان آذربايجان غربى بوده كه اين عنوان تا سال گذشته نيز همراه وى بوده است. در سال ۸۳ نيز به عنوان زن كارآفرين شهرستان مهاباد انتخاب شده است.
وى در اين باره مى گويد: از سال ۸۲ مرتب فرم هاى مربوط به كارآفرينان برتر را پر مى كردم تا اين كه در سال ،۸۶ عده اى از مسئولان وزارت كار و امور اجتماعى از كارگاه ها و نحوه فعاليت من بازديد كردند و پس از انجام مصاحبه هاى مختلف و كسب حدنصاب امتياز، به عنوان يكى از ۱۲ كارآفرين برتر سال ۸۶ انتخاب شدم.
عبدالله زاده در كنار فعاليت هاى اقتصادى خود از فعاليت هاى اجتماعى و فرهنگى نيز غافل نشده است. تأسيس «باشگاه دختران روستايى امرآباد» يكى از اين نمونه هاست كه با هماهنگى مسئولان دولتى و اختصاص يكى ازاتاق هاى منزل مسكونى خود به سرانجام رسيده است. وى در اين باشگاه با جمع كردن دختران و زنان روستاى خود، در زمينه خياطى، آشپزى و گياهان دارويى به آنها آموزش مى دهد تا علاوه بر فعاليت آموزشى با فروش توليدات خود كمكى به اقتصاد خانواده خود كرده باشند.به گفته عبدالله زاده مسئولان استان آذربايجان غربى مبلغ ۶ ميليون تومان به باشگاه دختران روستايى امرآباد هديه داده اند. اين مبلغ نيز در مسير كارآفرينى هزينه شده است. وى با سفارش يك دستگاه خشك كن تونل خورشيدى قصد دارد تا روش خشك كردن گياهان دارويى را از سنتى به صنعتى تغيير دهد.
مى توان براى ۵۰۰ نفر شغل ايجاد كرد
خيال عبدالله زاده در پاسخ به اين سؤال كه خواسته شما از مسئولان چيست مى گويد: عمده ترين مشكل من زمين است. در ديدار با وزير كار و امور اجتماعى نيز اين خواسته را مطرح كردم و منتظر پاسخ آنها هستم. اگر سه هكتار زمين در اختيار من قرار بگيرد مى توانم ۱۰۰ فرصت شغلى حاضر را به ۵۰۰ فرصت شغلى افزايش دهم.به گفته وى زمينه گسترش توليد و توزيع گياهان دارويى وجود دارد و با راه اندازى يك آزمايشگاه كه چند سالى فكر مرا به خود مشغول كرده است مى توان زمينه جذب پزشك داروساز و كارشناسان رشته كشاورزى را فراهم كرد.عبدالله زاده در خصوص ساير حمايت هاى مسئولان دولتى نيز مى گويد: تاكنون از وام دولتى استفاده نكرده ام ولى در حال حاضر و براى گسترش فعاليت هاى خود نيازمند وام هستم كه اگر اين وام ها با سود كم و وثيقه كمتر نسبت به سايرين پرداخت شود بسيارى از مشكلات كارآفرينان را حل مى كند.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 21:26 توسط (....) |

 

مهاباد در گذشته آبادي كوچك بوده و در سال 1038 هجري قمري شخصي به نام بوداق سلطان، در اواخر سلطنت شاه عباس اول، رياست ايل مكري را به دست گرفته و مركز خود را به مهاباد منتقل كرد. اين شخص آثاري نظير بردسور (پل سرخ) (1079 هجري قمري) و مزگوتي سور (مسجد سرخ) (1089 هجري قمري) از خود به يادگار گذاشته است. راجع به سابقه تاريخي و تاريخ ايجاد و احداث مهاباد اطلاع دقيقي در دست نيست. مسلم است كه بيش از 400 سال از عمر آن نمي گذرد، زيرا در هيچ يك از كتب معتبر،  حتي شرفنامه (تأليف شرفخان تبليسي) كه در زمينه تاريخ گرد حدود 1007 هجري قمري نوشته شده اشاره‌اي به وجود مهاباد نشده است اما شهر قديمي و باستاني بنام درياز در نزديكي آن وجود داشته است. ولي امروزه از اين شهر باستاني جز خرابه‌هاي از بين رفته چيز ديگري به جاي نمانده است كه  فقط دهي در نزديكي آن شهر به همان نام بوجود آمده است، مهاباد سابقاً ساوجبلاغ ناميده مي‌شد.    مرآت البلدان ناصري مي‌نويسد: مسجد جامع ساوجبلاغ از بناهاي بداق سلطان بن شيرخان ابن شيخ حيدرخان مكري است كه حكومت مكري و ساوجبلاغ و غيره را داشته و اين مسجد را در سنه هزار و هشتاد و نه بنا نموده است و در شهريور 1314 نام اين شهر به مهاباد تبديل شد.

دولتهاي عثماني و روسيه در اين شهر كنسولگري داشته‌اند. در سال 1914 كنسول روسيه در اين شهر كشته مي‌شود و در نتيجه به فرمان ژنرال گرچنكو مردم شهر قتل و عام مي‌شوند و قحطي بي سابقه‌اي در اين منطقه حكمفرما مي‌شود.

 ويژگيهاي سياسي و اداري شهرستان مهاباد :

شهرستان مهاباد در 119 كيلومتري مركز استان آذربايجان غربي و در بين شهرستانهاي نقده، اشنويه، سردشت، بوكان و مياندوآب قرارگرفته و از شمال به درياچه اروميه محدود مي‌گردد. اين شهرستان داراي 2 بخش بنامهاي مركزي و خليفان و داراي 5 دهستان است.

بخش مركزي دهستانهاي آختاچي غربي، مكريان شرقي، مكريان غربي، بخش خليفان دهستانهاي كاني بازار و منكور شرقي را شامل مي‌شود.

 

نام

بخش / دهستان

مساحت

( كيلومتر مربع )

تعداد روستاها

نام مركز

جمع

داراي سكنه

خالي از سكنه

كل شهرستان

583/2591

195

190

5

مهاباد

خليفان

كاني بازار

منگور شرقي

044/1302

947/617

097/684

115

44

71

110

43

67

5

1

4

خليفان

كيتكه

عبدالله كرده

مركزي

آختاچي غربي

مكريان شرقي

مكريان غربي

539/1289

210/485

279/316

054/488

80

36

18

26

80

36

18

26

-

-

-

-

مهاباد

قره بلاغ

گوگ تپه

درياز

            

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 21:24 توسط (....) |

 
   شاخه‌اي از زاب صغير (كةڵوێ) [1] از كوههاي شمال غرب پيرانشهر (سياه كوه با ارتفاع 3578 متر) شروع شده و ضمن دريافت آب از شعباتي مانند چم لاوين، چم بادين، جانداران وارد تنگ گرژال مي‌شود، آنگاه در دشت كةڵوێ 6 كيلومتري سردشت جريان پيدا مي‌كند، آنگاه از زير پُل فلزي (سردشت ـمهاباد ـ بانه) عبور مي‌كند و در پيچ و خم كوهستان جريان پيدا مي‌كند و شعبات ديگري مانند چم شلماش و رزگه را دريافت مي‌كند و آنگاه مرز بين ايران و عراق رادر منطقه آلان تشكيل مي‌دهد. و بعداً بنام چم تيت وارد خاك عراق شده و سپس بادريافت شعبات مهم ديگر به درياچه دُكان عراق مي‌ريزد و به دجله مي‌پيوندد. دركنار همين رود ابومسلم خراساني، مروان بن حمار آخرين خليفة اموي را شكست داد. از مهم ترين آثار حيات انسان اوليه را مي‌توان در محدوده زاب، در درة انجيران، در شرق زاب در صخره‌اي از نوع سنگهاي نيلي رنگ مي‌توان يافت. كه بر آن كتيبه‌اي تصويري حكاكي شده است، كه با خود راز انسانهاي عهد كهن را دارد. اين كتيبه بخوبي بيانگر رابطه مستقيمي بين انسان و رودخانه را با خود درادو كساني ازيك سوي رودخانه، شيئي يا اشيايي را با كلك و قايق ابتدايي به سوي ديگررودخانه مي‌برند. انسانهاي ديگر ناظر بر جريان ايستاده‌اند. آيا اينان، گوسفند يا كَل يا بزكوهي را براي قرباني و نذر به پيشگاه الهة آبها به آن سو مي‌برند؟[2]
منبع:

از كهنترين متون پيش از اسلام كه در باب اين رودخانه سخن به ميان آورده است تاريخ «تاتيتوس» مي‌باشد. كه كوه زمزيران را زانبولوس و رودخانه گلاس فعلي رارودخانه، كورماس دانسته است. رودخانه گلاس Gelas در سال 47 ميلادي عده‌اي از ناراضيها مخفيانه قاصدي را به روم فرستادند و از كلوديوس خواستند تا مهردادپسر ونونس را براي آنها بفرستند. اين درخواست در سال 49 ميلادي مورد موافقت قرار گرفت و مهرداد پنجم از طرف گايوس كاسيوس نايب الحكومة سوريه تا زوگما (گذرگاه رود فرات) مشايعت شد. در همين اوان بزرگان پارتي و ابگر پنجم شاه اورهونه بدو پيوستند. مهرداد از ابگر پنجم كه با گودرز همدست شده بود فريب خورد و چندين روز در ادسا ماند.

پس از عبور از رود دجله از طرف ايزاتس پادشاه اديابنه نيز مورد تعرض واقع گرديد. مهرداد همچنان پيش تاخت و نينوا و اربلا را نيز گرفت در حالي كه گودرز درموضعي مستحكم در پشت رود كورماس (كةڵوێ) در كنار كوهستان زانبولوس (زمزيران) در كمين خصم نشسته بود كه به قصد و عمد از تلاقي با مهرداد پرهيزكرد. در اين هنگام كارگزاران او نهايت كوشش را بكار مي‌بردند تا طرفداران مهرداد رااز او دلسرد سازند. در واقع هم همگامي كه پادشاهان اورهونه و اديابنه بالشكريانشان ميدان را خالي كردند، گودرز به جنگ دست زد و پس از اينكه بنحوي موفقيت آميز قواي كارن را محاصره كرد جنگ با شكست تام و تمام مهرداد در سال 50 ميلادي پايان يافت.

روشن شدن محل جنگ گودرز و مهرداد از نظر تاريخي حائز اهميت است باتوجه به موارد زير بايد منطبق با منطقه سردشت باشد.

1 ـ از لحاظ نظامي و استراتژيكي كوه زانبولوس (زمزيران فعلي) از جهت غربي بر تمام منطقه سردشت و لاجان و آلان و حوزة وسيعي از شرق مرزهاي فعلي عراق تسلط دارد.

2 ـ رودخانة كورماس، گلاس (كةڵوێ) در زير اين رشته كوه بلند زانبولوس قراردارد.

3 ـ آثاري از تمدن و قلعه‌هاي نظامي مانند: ديوار قاضي آباد (وارشي قازياويێ) ازدوران اشكاني در منطقه سردشت بر جا مانده. بر بالاي بلندترين نقطه مشرف برجلگه زاب و شهرهاي «نيزه رو» و «شهباره» بقايايي از برج و بارو و تخته سنگهاي بزرگ و سنگين باقي مانده، سابق بر اين دره‌اي كه در حومه آن قرار دارد، روستايي بنام «قاضي آباد» وجود داشته. اما حالا ديگر كسي در آن زندگي نمي‌كند و از زندگي روستايي در آن خبري نيست. براي دستيابي به اين آتشكده و ارتفاعات قاضي آباد، بايد از روستاي «بيزێلة» در شرق سردشت گذشت. و پس از طي دره عميق پر ازدرختان جنگلي به ارتفاعات مذكور دست يافت.

زاب را زابوس منيرو و يونانيان آن را كاپروس ناميده‌اند. رشيد ياسمي چنين مي‌گويد: آخرين پادشاه گوتي چهل روز بيشتر سلطنت نراند. به دست پادشاه سومراز پاي درآمد و بعد از 125 سال دست گوتي‌ها از بابل كوتاه شد. در نتيجه انقراض دولت گوتي در ناحيه زاگرس ملوك الطوايف پيدا شدند و در بابل و ايلام نيز امراي اوربيلوم (اربيل فعلي) بود. در جنوب اربيل دولت شيمو روم (آلتون هارش) بود. نخستين پادشاه از آشوريان كه به كوهستان شمال و شرق (زاگرس) حمله كرد. تيكلات پيلسر اول (1115 - 1100 قبل از ميلاد) است. پس از او «اداد نيراري دوم» (911 - 890 ق. م) مدعي است كه از حدود زاب صغير حركت كرده ازحواشي لولوبيوم و زاموا گذشته و از گردنه‌هاي نمري عبور نموده است (رشيدياسمي) .

زاب احتمال دارد ريشة اويستايي داشته و از كلمة (زِ) به معني زائيدن و كلمة (آب) تركيب شده و با هم زايندگي را بوجود بياورند. كلمة زاب كه در داستانهاي يوناني از آن بحث شده تشكيل شده است از (زێ ـ زِ) كه نام رودخانة نام برده است با كلمة (آب) فارسي با هم معني رودخانه را مي‌دهند.

لولوبي و زامودها جزو تمدن مانايي هستند و مسكن اصلي آنان اطراف سقز ورودخانة زاب كوچك مي‌باشد. اين اقوام بعدها با «سكاها» كه خود از تيرة آرياهابودند اختلاط يافتند.

جلگه اصلي «زاموآ» كه امروزه كليه مسير رودخانة زاب كوچك را تشكيل مي‌دهد، در بخش مياني به واسطة كوههاي بلند جنگلي دره‌اي ژرف را به وجودآورده كه به وسيله شتر گلوهاي متعدد تا قسمت فعلي آن ادامه دارد، مهمترين تنگة اين بخش، تنگة مشهور به (تنگ گرژال) است، به علت وجود جنگلهاي فراوان منطقه معتدلي و وجود چشمه‌هاي متعدد حاصلخيز از بارش برف فراوان زمستاني و آب و هواي مناسب تراكم جمعيتي را باعث گشته كه به صورت روستاهاي متعددبا نامهاي باستاني همچون موسالان، قلاتاسيان، گۆمان، پردان، آلواتان، شێواوكان، سێونه، بيوران، بێشاسب، نلاس، هه لوێ، آلان، هرمزآباد، سلكتان، درآمده و نشان بارزي از وجود تمدنهاي باستاني در اين منطقه دارد. يكي از پُلهاي موجود بررودخانة زاب صغير پل قلاتاسي يا قلاتاسيان است كه به مرور زمان و همچنين بالاآمدن آب موجب تخريب لايه‌هاي سست سطحي آن شده، طول پل شمالي ـجنوبي است و در حقيقت به استثناي يكي از ستونهاي شمالي سنگ چيني كه ملاط آن تقريباً از پايه شروع شده، بقية ستونها را سنگهاي طبيعي طرفين پل كه ناشي از شيب تند كوهستاني و آخرين دامنة آن است با سه ستون سنگي نيمه تمام طبيعي كه هر كدام با سنگ چيني محكم پايه‌هاي اصلي پل را تشكيل مي‌دهند، ساخته شده است. اين پل بر سر راه قديمي ميرآباد به مهاباد در قسمت شمالي رودخانه زاب كوچك بنا شده، نزديكترين روستا به پل قلاتاسيان از سمت غربي روستاهاي نبي آوا و موسالان است. احتمالاً اين پل در اواسط قرن سيزدهم هجري و به دستور شيخ مولانا[3] از مريدان شيخ يوسف شمس الدين برهان[4] بنا شده باشد و به گفته‌اي به پُل مولانا نيز شهرت دارد. آرامگاه شور محمود و مرزنگيان دركنار رودخانه زاب و اين پل قرار دارد و حتي به گفته‌اي پل مذكور بازسازي شدة پل اصلي كه در دوران ساساني ساخته شده است، مي‌باشد. در اين پل علاوه بر سنگ و چوب از ملاط ويژه‌اي استفاده شده كه از مخلوط نمودن روغن پيه حيواني بامصالحي چون شن و گِل ويژه موجود در محل بدست آمده است. اين پل داراي سه دهنه و چهار ستون است، طول تقريبي آن پنجاه متر و عرض آن در قسمت پائين ده متر و در قسمت فوقاني چهار متر است، ارتفاع آن تا كف دهانه تقريباً پانزده مترمي باشد.

علاوه بر اين پل روي رودخانة زاب پل فلزي كه سردشت را به شهرهاي بانه ومهاباد وصل مي‌كند قرار دارد كه توسط عزيزخان مكري سردار كل داماد اميركبيرساخته شده است. همچنين پل «تيت» كه در روستاي بيتوش واقع است.

در سالهاي 1314 - 1315 شمسي شخصي بنام ملا خليل گورمر بر عليه كشف حجاب پهلوي قيام كرد. افراد مبارز و همراه وي از روي پل قه ڵا تاسيان عبور كرده‌اند. وي يكي از مبارزان بر ضد نظام رضا شاه بوده و در علم نجوم و ستاره شناسي اطلاعات زيادي داشته است. صاحب تقويم محلي و كتاب مي‌باشد. مقبرة ايشان در فاصلة دو روستاي خدرآباد و آلواتان مي‌باشد. در سال 1259 شمسي متولدشد، در سال 1307 شمسي بر عليه رژيم ستم شاهي به مبارزه برخاست و در سال 1334 شمسي متوفي گرديدند. او در سال 1307 شمسي عليه سياستهاي رضاشاه قيام كرد، تمام عشيرة منگور با وي همراه شدند، سپس گورك سردشت و مهاباد هم با وي هم پيمان شدند. زمستان 1307 شمسي اولين اقدام آنها عليه حكومت وقت صورت گرفت، و آن هم قطع خط تلگراف و تلفن دولتي بين مهاباد و سردشت بود. سپس در درة «آميد» ميان «گوليار» و «دوسيد» در جادة مهاباد ـ سردشت به نيروهاي دولتي حمله بردند و آنها را شكست دادند. بعداز آن ملاخليل به وسيلة نيروهاي سواره و پيادة منگور و گورك و سردشت حمله كرده و آن را در دست گرفتند.

آديابن (Adiaben) بخشي از آشور قديم واقع در ميان رودهاي زاب كبير و زاب صغير كه اربيل امروزي جزوي از آن بوده است، بخش علياي رود زاب كوچك، سرزميني كه شهرهاي كنوني بانه، سليمانيه، سنندج در آن قرار گرفته، سرزمين «زاموآ» ناميده مي‌شد. زاموآ بخش علياي دره «زاب كوچك» بود كه خود يكي ازشعبه‌هاي دجله به شمار مي‌رفت. در سال 859 پيش از ميلاد شامانه سر دوم (سلمانازار) و وليعهد آشوربانيپال پادشاه آشور به سرزمين زاموآ لشكركشي كرد وارتفاعات كوههاي «نيكديم ايرا» (كوهستانهاي امروزي تا سولجه و گله زرد) راتصرف كرد. و در سال 844 پيش از ميلاد به سرزمين نامري (ناحيه پشدر وسردشت) حمله كرده بود و حاكم نامري «مردوك موداميك) از ترس وي به كوهستانها پناه برده بود. شامانه سردوم در 829 پيش از ميلاد منطقة «كارخي» را هم تصرف و ويران ساخت و حدود يك سال بعد، سرزمين زاموآ جزء كشور آشوردرآمد.

سارگن دوّم بعد از بسيج سپاه خود در فصل بهار از كالاه (نيمرود فصلي) ـ واقع در ساحل چپ دجله و نزديكي شهر موصل ـ كه پايتختش بود، به حركت درآمد و ازطريق زاموآ (سليمانيه ـ شهر زور) در شمال عراق، خود را به درة رود زاب (كةڵوێ) رساند و از حوالي ناحيه هايي كه امروزه سردشت، پيرانشهر و پسوه ناميده مي‌شوند، گذشته، به دژ ماننايي سيني هينو واقع در راه پسوه ـ مهاباد رسيد. در مرزآشور پادشاهي‌هاي «آلابريا» و «كارالا» در قسمت بالاي زاب كوچك و شاخه‌هاي علياي آن قرار داشتند كه تا حدي تابع آشور بودند.[5]



[1] سال 1325 شمسي كه چند ماه شهرهاي بانه، سردشت و سقز در محاصره طرفداران قاضي محمد بود، بيگ‌زاده‌هاي بانه در مبارزه عليه آنها با نيروهاي ارتش همكاري مي‌كردند. در دهستان «كَلوِ» سردشت ضمن برخورد با دمكراتها محمدبيگ (حمه سياومه‌يي) و سليمان خان بلوه كشته شدند. اين حادثه باعث شد كه بيگ‌زاده‌هاي بانه به انتقام خون ايشان عشيره «كَلوِ» با كه به همكاري با دمكراتها شده بودند غارت كنند (جغرافيا و تاريخ بانه كردستان، محمد رئوف توكلي)

[2] احمد شريفي، آبيد، شماره 34

[3] پير و مرادي كه در روستاي «شريف‌كند» اقامت داشت و مورد احترام مردم منطقه بود. در مسائل ديني و فقهي صاحب نظر بود.

[4] مولانا صادق وكيل شيخ يوسف شمس‌الدين بوده است. پل قره قشلاغ، جاده بصره مهاباد، پل قلاتاسيان ازكارهاي ايشان مي‌باشد. سال قحطي و گراني (1338ه‍.ق ـ 1296 شمسي) مردم منطقه سردشت را از گرسنگي نجات مي‌دهد.

[5] كرد و كردستان و توابع (بابامردوخ) و تمدن مهاباد (محمود پدرام)

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 21:39 توسط (....) |

 

واژه ؛هه لپه رکی ؛از کلمه هه لپر به معنی جنبش و تکان و در اصل به معنی حمله کردن است که نمادی ازحرکات جنگی است ...

كه از گذشته های دور به یا د گار مانده است و چیزی فراتر از رقص عا دی می باشدایرانیان به قدمت و غنای تاریخ خود مفتخر هستند.آنان در هر عرصه ای نشان داده اند كه پا سدار شا یسته سنت های اصیلو دوستدار ایران و فرهنگ ایرانی اند.مردم خطه كردستان و كرما نشاه و سا یر شهرهای كرد نشین نیز از این خصیصهمستثنی نیستند.رقص های كردی یكی از سنتهای د یرینه و یا د گا رهای ارزشمند آریا یی ها ست.كه در میان اكراد همچنانمحفوظ ما نده وحتی دررقص های سنتی بعضی از اقوام همجوار همچون آشوری ها تا ثیر كرده است . بی گمان تا ریخچهاین حركات مربوط به هزاره های دوم و سوم قبل از میلاد مسیح است اما تاریخ مشخص و چگونگی ایجاد آ ن در این باره وجود نداردیك كتیبه سنگی در قلعه ((هه پیر))وجود دارد كه متعلق به هزاره اول قبل از میلاد است . روی این كتیبه تصویریك سرنا و دهلو تعدادی كه به نظر می رسد در حا ل اجرای حركا ت موزون هستند روی سنگ حك شده است این كتیبه كهن سند مهمی در تاریخی بودناین حركا ت موزون در كردستا ن است . حكیم عمر خیام در نوروز نامه خود مینویسد" فریدون كرد "روزی كه ضحا ك را اسیر كرد وایرانرا از شر او نجا ت داد مردم آن را جشن گرفتند . واین مهم دلیل دیگری بر یكپا رچگی آن مردم و جشن دسته جمعی در میا ن آنا ن می با شد .حركا ت "هه لپه ركی" در چها ر نوع مراسم عرفا نی مذهبی شا دی و عروسی عزا و غم اجرا می شود .اما رقص های فولكلور كردی عبا رتند از :چه پی یا چوپی- سی پی - روینه - گه را نه وهكه مخصوص شكا ك است .دووپی یی- داغه كه ویژه كردستان تركیه است .گه ریان - پشت پا - فه تاح - فه تا پاشایی- خانه میری -سی جار - شه لان -زه نگی - و چه مه ریواما فلسفه این حركا ت شكل بخصوصی كه این "هه لپه ركی "دارد.این رقص به صورت دسته جمعی انجام می شود و در دست نفر اول كه به عنوانرهبر و پیشوای گروه و نفر آ خر "چوپی "دستمالی است كه به جای شمشیر استفاده میشود .و نظم و انظباط گروه را هم بر عهده دارد .امروزه به علت پیشرفت و پیچیدگی در سبك زندگی از دستمال سفید به جای شمشیر و سپر استفاده میشود همان طور كه ذكر شد از دستمال سفیدبیشتر استفاده م شود كه نشانه صلح و آشتی با اقوام دیگر است . چنانكه می بینیم در اكثر پرچم های جهان رنگ سفید وجود دارد .دستمال داشتن رهبر و نفر آخر نشاندهنده برابری بوده و دست همدیگر را گرفتن هم نشانه اتحاد گروه است"ره ش به له ك "یا رقص زن و مرد با هم به معنی مانند برادر و خواهر بودن است . كوبیدن پا بر زمین به این معنی است كه این خاك موطن من است .هورای هنگام مراسم در حین حركات به منظور ترساندن دشمن است . نشستن در هنگام رقص نشانه تسلیم برای جمع منفور است .یكسری مقا م ها هم وجود دارند كه در این مراسم استفاده میشوند .هوره كه از نظر لغوی از واژه خور به معنای خورشید گرفته شده مورد استفاده گا تو های زرتشتی و در مراسم راز و نیاز با خداوند بوده است.خا نه میری كه مخصوص خوانین بوده كه آنرا در پشت بام ها به سبك آرام وملایمی برگزار می كردند تا باعث سر و صدا در خانه نشود .رقص "هه لپه ركی" در مناطقی مثل چهار محال بختیاری و تركمن صحرا و غیره انجام میشود ولی در این مناطق علاوه بر دستمال چوب بازیهم دخیل است . یك نوع رقص دیگر هم بنام خنجر در تركمن صحرا وجود دارد كه به دوران پیش از اسلام بر میگردد.از دور كه به دسته هه لپه ركی نگاه میكنیم آنرا به صورت یك زنجیره جوش خورده می بینیم .احساس همه افراد در نفر اول " سرچوپی " جمع و برجسته میشود . گاهی دیده می شود در بعضی مناطق تیر اندازی می كنند یا با یك خنجردر میدان بازی می كنند . یا فریاد میزنند و یا دستمال قرمز را تكان میدهند كه بی شك این همه نشانه بر افراشتن پرچم است.در چه مه ری كه در هنگام غم و مرثیه انجام میشود افراد شركت كننده تفنگ به دست می گیرند و یا خنجر به كمر می بندندعمر و قدمت هه لپه ركی و چه مه ری خیلی زیاد است و مربوط به چند سال قبل و یا مربوط به یك منطقه خاص و یا یك فر د خاص نبودهبلكه مربوط به دوره ای است كه تسلط هنری توانسته است آنرا به تمام جامعه كل حاكم كند . در ارتباط با این تسلط هم می توان یك تسلطعمومی مذهبی بر خلق این نوع هه لپه ركی را داشت چو ن این حركات هماهنگ و متحد در هه لپه ركی سر بر داشتن به طرف آ سمانهمه با هم نشانه یك گونه پرستش را به خاطر می آورد . حركات هماهنگ و دسته جمعی پا ها مخصوصا" در هه لپه ركی سحاپییا " ره پا " مخصوصا" كار كشاورزی را به یاد می آورد كه مردم را شخم زدن زمین هاكشت و كار و در یكجا ماندن و ایجاد روستاو شهرك و شهر ها را میخواند

برای دیدن رقص کردی یا همان هه لپه رکی می توانید به این سایت مراجعه کنید

www.youtube.com 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 21:37 توسط (....) |

انواع رقصهای محلی کردی (هه لپه رکی)
( کلاً رقصهای کردی را به سه دسته تقسیم می کنیم که شامل)
1. شادی و ستایش
2. سوگواری و ماتم
3. جنگ و ستیز و شکار

الف :رقصهایی که در مراسمات شادی آن را اجرا می کنند ؛

1.گه ریان 11.سه پایی 21.شی خانه
2.پشت پا 12.قه لا 22.خانانه
3.هه لگرتن 13.گه ران 23.روینه
4 .راستا 14.دو دستماله 24.سه پای روینه
5.فه تاح پاشایی 15.کرمانشانی 25.شلیره
6.خان و میری 16.سه پلی 26. مریوانی
7. داغه ی خان و میری 17.مکر بگی 27. مهابادی
8 . سقزی 18.حریره
9. سه پای سقزی 19. سه پای حریره
10.چه پی 20.له بلان


ب: رقصهایی که در جنگها و شکاراستفاده و اجرا می شدند شامل ؛

1.سه جار 2. دو جار
3. شلایی «شلان» 4.زه نگی
5.مقاومت 6.یاران یاران
7. خه رمان 8.قره پی ره ژن
9. سموری 10. هوشار
11.برزی برزی

پ:رقصهایی که در مراسمات عزا و خاکسپاری اجرا می کردند ؛

1.چمری 2. کلاء
..........................

 

  Folkloric dances- رقصهاي‌ فولكلوريك‌   

ملوديهاي‌ ترانه‌هاي‌ عاميانه‌ روستايي‌ داراي‌ ريتمهاي‌ منظم‌ و مشخصي‌ بوده‌ و در اوج‌ اين‌ موسيقي‌هاي‌ بي‌آلايش‌ مردم‌ ساده‌ اين‌ مناطق‌ به‌ رقص‌ و پايكوبي‌ مي‌پردازند، اين‌ گونه‌ رقصها در هر منطقه‌ ريشه‌اي‌ كهن‌ داشته‌ و مي‌توان‌ آنها را در مناطق‌ مختلف‌ عشيره‌اي‌ ايران‌ مشاهده‌ كرد. رقصهاي‌ محلي‌ در واقع‌ گوياي‌ نوع‌ نگرش‌، فرهنگ‌ ،روحيات‌ و چگونگي‌ زيست‌ مردم‌ هر منطقه‌ بوده‌ و با تعمق‌ در اين‌ حركات‌ پر شور مي‌توان‌ به‌ ارزشهاي‌ هر قوم‌ پي‌ برد بايد اذعان‌ داشت‌ كه‌ در كشور ما تاكنون‌ اين‌ مقوله‌ بكرودست‌ نخورده‌ باقي‌ مانده‌ و مي‌تواند مورد توجه‌ پژوهشگران‌ و اهل‌ فن‌ قرار گيرد.از انواع‌ رقصهاي‌ محلي‌ مي‌توان‌ به‌ رقصهاي‌ كردي‌، بختياري‌، بوير احمدي‌، آذري‌، لري‌، بلوچي‌، جنوب‌ خراسان‌، شمال‌ خراسان‌ يا بجنوردي‌ و قشقايي‌ اشاره‌ كرد.

 

هوربورگ‌ رقصهاي‌ فولكلوريك‌ را به‌ چهار دسته‌ تقسيم‌ مي‌كند:

۱- رقصهاي‌ اصيل‌ كه‌ از گذشته‌هاي‌ دور بدون‌ هيچگونه‌ تغييري‌ باقي‌ مانده‌اند.

۲- رقصهاي‌ محلي‌ كه‌ با تغييراتي‌ اندك‌ جنبه‌ صحنه‌اي‌ يافته‌ و به‌ وسيله‌ گروه‌هاي‌ رقصندة‌ تعليم‌ يافته‌ روي‌ صحنه‌ به‌ نمايش‌ گذارده‌ مي‌شوند.

۳- رقصهايي‌ كه‌ آرانژمان‌ هنري‌ رقصهاي‌ محلي‌ بوده‌ و بطور سيستماتيك‌ بوسيله‌ استادان‌ رقص‌ اجرا شده‌ وبه‌ رقصهادي‌ فولكلوريك‌ جنبة‌ هنري‌ مي‌بخشد.

۴- رقصهايي‌ كه‌ بر اساس‌ كمپوزيسيون‌ و ساخت‌ رقص‌هاي‌ محلي‌ با تكنيك‌ جديد اجرا مي‌شوند.

 

تقسيم‌بندي‌ رقصهاي‌ كردي‌

رقصهاي‌ محلي‌ كردي‌ را به‌ دو دسته‌ مي‌توان‌ تقسيم‌ نمود:

۱- رقصهاي‌ مذهبي‌

۲- رقصهادي‌ محلي‌ كردي‌ (عشيره‌اي‌)

 

الف‌ - رقصهاي‌ مذهبي‌:

منظور از اين‌ رقصها، حركات‌ پر شور در اوايش‌ مي‌باشد كه‌ به‌ سماع‌ معروف‌ بوده‌ و در تكايا اجرا مي‌شود در اين‌ نوع‌ رقص‌ دراويش‌ در عالم‌ بيخودي‌ حركات‌ سر و گردن‌ خود را موسيقي‌ ريتميك‌ هماهنگ‌ كرده‌ اصطلاحاً در وجد به‌ سماع‌ مي‌پردازند.

 

ب‌ - رقصهاي‌ محلي‌ كردي‌ عشيره‌اي‌:

رقصهاي‌ محلي‌ كردي‌ را مي‌توان‌ از ريشه‌ دارترين‌ و كهن‌ترين‌ رقصها دانست‌. هل‌ پرين‌ (حمله‌ كردن‌) يا رقص‌ كردي‌ در گذشته‌ صرفاً با هدف‌ آماده‌ سازي‌ و تقويت‌ نيروي‌ جسماني‌ و روحي‌ مردم‌ مناطق‌ كردنشين‌ انجام‌ مي‌شد چرا كه‌ مردمان‌ اين‌ مناطق‌ در گذشته‌هاي‌ نه‌ چندان‌ دور همواره‌ شاهد جنگهاي‌ قبيله‌اي‌ بودند و همين‌ امر حفظ‌ و آمادگي‌ هميشگي‌ را طلب‌ مي‌كرد لذا مردمان‌ اين‌ مناطق‌ در وقفه‌هاي‌ بين‌ جنگها و به‌ مناسبتهاي‌ مختلف‌ دست‌ در دست‌ يكديگر آمادگي‌ رزمي‌و شور و همبستگي‌ پولادين‌ خويش‌ را به‌ رخ‌ دشمنان‌ مي‌كشيدند.

رقص‌ كردي‌ را يك‌ رقص‌ رزمي‌مي‌دانند كه‌ داراي‌ صلابت‌ و متانتي‌ خاص‌ بوده‌ و ياد آور يكپارچگي‌ اين‌ مردمان‌ غيور در تمامي‌ ادوار مي‌باشد.

امروزه‌ مجموع‌ اين‌ رقصها را چوبي‌ مي‌گويند كه‌ معمولاً به‌ صورت‌ دسته‌ جمعي‌ اجرا مي‌شوند.

رقصهاي‌ محلي‌ با موسيقي‌ كردي‌ پيوندي‌ ابدي‌ داشته‌ و معمولاً زنان‌ و مردان‌ عشاير در مراسم‌ شادي‌ به‌ دور از ابتذال‌ دايره‌ وار دست‌ يكديگر را گرفته‌ به‌ پايكوبي‌ مي‌پردازند، در اصطلاح‌ محلي‌ اين‌ حالت‌ را گنم‌ و جو(يعني‌ گندم‌ و جو) مي‌نامند( در منطقه‌ مهاباد به‌ آن‌ رَشبَلك‌ مي‌گويند.)

در اين‌ رقصها معمولاً يك‌ نفر كه‌ حركات‌ رقص‌ را بهتر از ديگران‌ مي‌شناسد نقش‌ رهبري‌ گروه‌ رقصندگان‌ را به‌ عهده‌ گرفته‌ و در ابتداي‌ صف‌ رقصندگان‌ مي‌ايستد و با تكان‌ دادن‌ دستمالي‌ كه‌ در دست‌ راست‌ دارد ريتمها را به‌ گروه‌ منتقل‌ كرده‌ و در ايجاد ايجاد هماهنگي‌ لازم‌ آنان‌ را ياري‌ مي‌دهد. اين‌ فرد كه‌ سر چوپي‌ كش‌ ناميده‌ مي‌شود با تكان‌ دادن‌ ماهرانه‌ دستمال‌ و ايجاد صدا بر هيجان‌ رقصندگان‌ مي‌افزايد.

در اين‌ هنگام‌ ديگر افراد بدون‌ دستمال‌ به‌ رديف‌ در كنار سر چوپي‌ كش‌ به‌ گونه‌اي‌ قرار مي‌گيرند كه‌ هر يكي‌ با دست‌ چپ‌ دست‌ راست‌ نفر بعد را مي‌گيرد اصطلاحاً اين‌ حالت‌ را گاواني‌ ناميده‌ مي‌شود.

در رقصهاي‌ كردي‌ تمامي‌ رقصندگان‌ به‌ سر گروه‌ چشم‌ دوخته‌ و با ايجاد هماهنگي‌ خاصي‌ وحدت‌ و يكپارچگي‌ يك‌ قوم‌ ريشه‌ دار را به‌ تصوير مي‌كشند برخي‌ رقصهاي‌ كردي‌ داراي‌ ملوديهاي‌ خاصي‌ بوده‌ و توسط‌ گروهي‌ از زنان‌ ومردان‌ اجرا مي‌شوند و در برخي‌ از رقصها يكي‌ از رقصندگان‌ از ديگران‌ اجرا شده‌ و در وسط‌ جمع‌ به‌ تنهايي‌ به‌ هنرنمايي‌ مي‌پردازند و در اين‌ حالت‌ معمولاً رقصنده‌ دو دستمال‌ رنگي‌ در دستها نگه‌ داشته‌ و با آنها بازي‌ مي‌كند كه‌ اصطلاحاً به‌ اين‌ نوع‌ رقص‌ دو دستماله‌ مي‌گويند و بيشتر در كرمانشاه‌ مرسوم‌ است‌.

 

نمايشها و رقصهاي‌ كردي‌ را مي‌توان‌ به‌ چند قسمت‌ اصلي‌ ذيل‌ تقسيم‌ كرد:

۱- گه‌ ريان‌ ۲- پشت‌ پا ۳- هه‌ لگرتن‌ ۴- فه‌ تاح‌ پاشا۵- لب‌ لان‌۶- چه‌ پي‌ ۷- زه‌ زنگي‌ ۸- شه‌ لايي‌ ۹- سي‌ جار ۱۰- خان‌ اميري‌

 

گه‌ريان‌

گه‌ريان‌ در زبان‌ كردي‌ به‌ معني‌ گشت‌ و گذار و راه‌ رفتن‌ بوده‌ و حركات‌ مختص‌ اين‌ رقص‌ نيز معناي‌ گشت‌ و گذار در ذهن‌ تداعي‌ مي‌كنند.

گه‌ ريان‌ داراي‌ دو مقام‌ بوده‌ كه‌ يكي‌ متعلق‌ به‌ مناطق‌ روستايي‌ و ديگري‌ مناطق‌ شهري‌ مي‌باشد اين‌ رقص‌ نرم‌ و آهسته‌ و با لطافتي‌ خاص‌ شروع‌ شده‌ و به‌ تدريج‌ تندتر مي‌شود. ملودي‌ مربوط‌ به‌ اين‌ رقص‌ با تنوع‌ در ريتم‌ و نوساناتي‌ در اجرا تا پايان‌ ادامه‌ مي‌يابد.

در اين‌ رقص‌ در واقع‌ تاثير گشت‌ و گذار در زندگي‌ كردها به‌ نمايش‌ گذاشته‌ مي‌شود و تنوع‌ ريتم‌ در اين‌ رقص‌ گوياي‌ تجربياتي‌ است‌ كه‌ در گشت‌ و گذار به‌ دست‌ مي‌آيند و مي‌توان‌ گفت‌ اين‌ رقص‌ زيبا تبليغي‌ است‌ براي‌ خوب‌ نگريستن‌ در اشياء و طبيعت‌

اين‌ رقص‌ زندگي‌ با فراز و نشيب‌ و زير و بم‌ هايش‌ به‌ تصوير كشده‌ شده‌ و بر ضرورت‌ بينايي‌ و كسب‌ تجربه‌ براي‌ رويارويي‌ با رودخانه‌ پر تلاطم‌ زندگي‌ تاكيد مي‌شود. اين‌ رقص‌، رقصندگان‌ را براي‌ رقصهاي‌ پر تحرك‌ تر بعدي‌ آماده‌ مي‌كند.

تقريباً در كل‌ مناطق‌ كردنشين‌ ملودي‌ اين‌ رقص‌ به‌ شكلي‌ يكسان‌ نواخته‌ مي‌شود و در اين‌ رقص‌ نخستين‌ حركت‌ با پاي‌ چپ‌ آغاز شد و حركت‌ پاي‌ ديگر همواره‌ با سر ضربهاي‌ دهل‌ كه‌ معمولاً باريتم‌ دو تايي‌ اجرا مي‌شوند عوض‌ مي‌شود.

 

پشت‌ پا

پشت‌ پا رقصي‌ است‌ كه‌ كمي‌ تندتر از گه‌ ريان‌ اجرا شده‌ و در بيشتر مناطق‌ كردنشين‌ مخصوص‌ مردها مي‌باشد رقص‌ پشت‌ پا همانطور كه‌ از نامش‌ پيداست‌ انسان‌ را به‌ هوشياري‌ و به‌ كارگيري‌ تجارب‌ مي‌خواند تا مبادا شخص‌ در زندگي‌ از كسي‌ پشت‌ پا بخورد.

 

هه‌لگرتن‌

هه‌ لگرتن‌ در لغت‌ به‌ معناي‌ بلند كردن‌ چيزي‌ مي‌باشد. اين‌ رقص‌ بسيار پر جنب‌ و جوش‌ و شاد اجرا مي‌شود كه‌ با شور و جنب‌ و جوش‌ بسيار به‌ سوي‌ هدف‌ روانه‌ است‌. ريتم‌ تند ملودي‌ مخصوص‌ اين‌ رقص‌ هر گونه‌ كسالت‌ و خمودي‌ را نفي‌ كرده‌ و بر اهميت‌ نشاط‌ و هدفمندي‌ در زندگي‌ تاكيد دارد.

 

فتاح‌ پاشايي‌

فتاح‌ از نظر لغوي‌ به‌ معني‌ جنبش‌ و پايكوبي‌ است‌.

ملودي‌ اين‌ رقص‌ در سر تاسر كردستان‌ به‌ شكلي‌ يكنواخت‌ و با ريتمي‌ تند اجرا مي‌شود و لذا اين‌ رقص‌ بسيار پر جنب‌ و جوش‌ مي‌باشد بيشتر مردم‌ كردستان‌ از اين‌ رقص‌ استقبال‌ مي‌كنند. اين‌ رقص‌ نشانگر انساني‌ است‌ كه‌ به‌ شكرانه‌ كسب‌ موفقيت‌ها و استفاده‌ از نعمتهاي‌ خداوندي‌ خوشحالي‌ خود را به‌ نمايش‌ گذاشته‌ است‌.

 

لب‌ لان‌

اين‌ رقص‌ با ريتمي‌ نرم‌ و آهسته‌ پس‌ از فتاح‌ پاشا اجرا مي‌شود و مي‌توان‌ در آن‌ لزوم‌ تنوع‌ در زندگي‌ را مشاهده‌ كرد. پس‌ از اجراي‌ پر جنب‌ و جوش‌ رقصها گه‌ ريان‌، پشت‌ پا، هه‌ لگرتن‌ و فتاح‌ پاشا به‌ ضرورت‌، رقصندگان‌ لب‌ لان‌ مي‌رقصند تا كمي‌ استراحت‌ كرده‌ و تجديد قوا كنند رقص‌ لب‌ لان‌ در واقع‌ انسان‌ را از غلبه‌ احساسات‌ زودگذر نهي‌ كرده‌، وي‌ را پس‌ از طي‌ مرحله‌ ضروري‌ شور و مستي‌ به‌ قلمرو تفكر دور انديشي‌ و باز نگري‌ رهنمون‌ مي‌سازد در اين‌ رقص‌، شركت‌ كنندگان‌ آرامش‌ خاصي‌ را احساس‌ مي‌كنند.

 

چه‌پي‌

چه‌پي‌ همانطور كه‌ اسمش‌ پيداست‌ به‌ معناي‌ چپ‌ مي‌باشد ملودي‌ اين‌ آهنگ‌ با وزن‌ دو تايي‌ اجرا شده‌ و در بيشتر مناطق‌ كردنشين‌ از جمله‌ كرمانشاه‌، كردستان‌، سنجابي‌، بسيار از آن‌ استقبال‌ مي‌شود.

فلسفه‌ اين‌ رقص‌ قوت‌ بخشيدن‌ به‌ قسمت‌ چپ‌ بدن‌ مي‌باشد چرا كه‌ معمولاً قسمت‌ چپ‌ بدن‌ در انجام‌ امور روزمره‌ نقش‌ كمتري‌ داشته‌ و به‌ مرور زمان‌ تنبل‌ مي‌شود و براي‌ استفاده‌ متعادل‌ از تماميت‌ جسماني‌ همواره‌ بايد بكارگيري‌ اعضاء سمت‌ چپ‌ بدن‌ آنها را تقويت‌ كرد.

به‌ همين‌ منظور در رقص‌ چه‌ پي‌ قسمت‌ چپ‌ بدن‌ تحرك‌ بيشتري‌ يافته‌ و از خمودگي‌ خارج‌ ميگردد. در منطقه‌ كرمانشاه‌ بيشتر زنها از اين‌ رقص‌ استقبال‌ مي‌كنند.

 

زه‌‌نگي‌ يا زندي‌

در اين‌ رقص‌ رقصندگان‌ يك‌ قدم‌ به‌ جلو گذاشته‌ و سپس‌ يك‌ قدم‌ به‌ عقب‌ مي‌روند و اين‌ حالت‌ تا پايان‌ ادامه‌ مي‌يابد در اين‌ رقص‌ ضرورت‌ احتياط‌، دور انديشي‌ و تجزيه‌ و تحليل‌ عملكرد از جانب‌ انسان‌ به‌ تصوير كشيده‌ مي‌شود. در واقع‌ در اين‌ رقص‌ سنجيده‌ گام‌ برداشتن‌ تبليغ‌ مي‌گردد.

 

شه‌ لايي‌

اين‌ رقص‌ را كه‌ با ريتم‌ لنگ‌ اجرا مي‌شود مي‌توان‌ يك‌ تراژدي‌ شكست‌ دانست‌ در اين‌ رقص‌ قدمها لنگان‌ لنگان‌ برداشته‌ مي‌شوند تا شكست‌ در برابر چشمان‌ حضار ترسيم‌ گردد و در ترسيم‌ اين‌ مصيبت‌ كسي‌ زبان‌ به‌ سخن‌ نگشايد.

 

سه‌ جار

اين‌ نوع‌ رقص‌ با ريتم‌ آرام‌ و گاهاً تند است‌ كه‌ همان‌ طور كه‌ از اسمش‌ بر مي‌آيد به‌ معني‌ سه‌ بار (سێ‌ در رسم‌ الخط‌ كردي‌) است‌ كه‌ در آن‌ سه‌ حركت‌ پا و سه‌ حركت‌ به‌ جلو وجود دارد و به‌ گونه‌اي‌ ياد آور عدد مقدس‌ ۳ در فرهنگ‌ فلكلوريك‌ كردهاست‌.

 

خان‌ اميري‌

اين‌ رقص‌ نيز با ريتمي‌ تند همراه‌ است‌ و در آن‌ دستي‌ از هم‌ باز و در بالا قرار مي‌گيرد و حلقه‌اي‌ باز تر و فراختر مي‌سازد و بيشتر تناسبي‌ است‌ بين‌ حركت‌ دستها و پاها اين‌ رقص‌ كه‌ در آن‌ گونه‌اي‌ خود نمايي‌ و غرور خاني‌ نيز ديده‌ مي‌شود تداعي‌ كننده‌ پيروزي‌ و پرواز پرندگان‌ را در خاطر مي‌آورد.

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 21:35 توسط (....) |

 يادگار سرزمين هميشه مه آلود 

 اروميه- خبرنگار آفرينش
شهرستان مهاباد يکي از شهرهاي کرد نشين غرب کشور در استان آذربايجان غربي است. تا قبل از دوره رضا خاني ،اين شهر ساوجبلاغ نام داشته است. کلمه ساوجبلاغ از دو واژه "سوق" يا"ساوخ" به معني سرد و "بولاغ"يا"بولاق" به معني چشمه تشکيل مي شود که روي هم رفته به منطقه اي ييلاقي داراي چشمه هاي سرد وزلالي اطلاق مي شده و وجه تسميه آن چشمه ها و کهريزيهايي بود که در اطراف و قلب شهر فعلي مهاباد وجود داشت. اين کلمات آذري، نشانگر مقاومت مردم در برابر هجوم فرهنگ خارجي مغول و تيمور است. اين شهر سابقه تاريخي ديرينه اي دارد و آثار شکوهمند به يادگار مانده از دورانهاي کهن تاريخي ،گواه اين مدعاست. بسياري مهابادرا "مادآباد" خوانده اند که اين نام با وجود آثار به جامانده از دوره مادها تا حدودي مصداق دارد،اما گروهي نيز براين باورند که اين نام به معناي سرزمين هميشه مه آلود است. احسان نوري پاشا در کتاب "کرد و کردستان" مهاباد را با جمع پيغمبراني نام مي برد که مهاباديان پيروان آنانند. واز نخستين پيغمبراني هستند که کتابي به نام "دساتير" داشته اند، بسياري براين باورند که مهاباد براي اولين بار در اواخر دوره صفوي توسط يکي از حکام کرد موکري به نام بوداق سلطان ساخته شده است; ولي با توجه به آثار تاريخي قديمي تر، مي توان گفت که سابقه تاريخي اين شهر به قرنها قبل از صفويان برمي گردد و ظاهرا حاکم مذکور ، اين شهر را آباد کرده و دست به اقدامات عمراني زده است. از آثار به جاي مانده از اين دوره ميتوان به"پل سرخ" 1079 ه. ق و "مسجد سرخ" 1089 ه.ق اشاره کرد.
منطقه اي که امروز مهاباد در آن واقع شده، طبق اسناد وشواهد موجود، منطقه اي بسيار قديمي و يکي از مراکز تمدن جهان به شمار مي رفته است. آثار و بقاياي موجود مانند "برده کنته"،تپه"پشت تپ" در جنوب شهر، تپه "تابان" در شمال شهر، گورستانهاي قديمي "تومبولوس" و اثر باشکوه "فقره قا- فراگا" يا"فخريکا" و " قه لاتي شا" يا قلعه" شاه بوشتو" و نقوش ماقبل تاريخ"خره هنجيران" همگي حکايت از تمدنهاي پيشرفته اي دارد که حاصل کشمکش ها و جدال امپراتوري هاي بزرگ همجوار مانند آشور، اورارتو ،مانا و.... است.
از جمله آثار به جاي مانده از تمدنهاي کهن در مهاباد که با گذشت چند هزار سال همچنان استوار و پابرجا باقي مانده،بناي شاهکار هنرمندان گمنام باقي مانايي است.
اين آتشکده کهن و خاموش در چند کيلومتري جاده مهاباد به اروميه واقع شده است و عوام آن را "برده کنته" مي نامند. برده کنته واژه اي است کردي مرکب از سه جز»"برد" به معناي سنگ،"کن" به معناي سوراخ و پسوند داشتن که در مجموع به معناي سنگ حفره دار است; شايد هم کن به معناي کهن باشد; يعني سنگ کهن و ديرين. تا امروز هيچ سند و مدرکي يافت نشده که برما معلوم دارد نام اصلي اين بنا چه بوده است. اين آتشکده قديمي شامل چند قبر صخره اي و يک دخمه با دژ ورودي، يکي به صورت عمودي و ديگري افقي و چند رديف پلکان است که دور تا دور بنا کشيده شده است.حفره اي مستطيل شکل در ميان اين بناحجاري شده است که درون آن اکنون نيز با گذشت چند هزار سال و ظهور آيين اسلام، بسياري از اين اعتقادات نسل به نسل در اذهان اکراد باقي مانده است و آنها هنوز به نور سوگند مي خورند. در منطقه منگوران در اطراف مهاباد، هستند کساني که به رود پرخروش داغه سوگند مي خورند که اين نيز ريشه در آيينهاي کهن اين منطقه دارد.
محمود پدرام، در کتاب "تمدن مهاباد" مي نويسد: "با دقت در کنده کاري هاي کوه مي توان گفت که اين اثر به طور کلي به مراسم مذهبي اختصاص داشته و صخره مقابل آن که اکنون جاده آسفالته مهاباد- اروميه از وسط مي گذرد،مختص تدفين مسوولان عبادتگاه بوده است. در صخره نخست دونوع مراسم مذهبي، يکي در فضاي آزاد بر روي کوه و ديگري در دل صخره اجرا مي شده است. بنابر قراين،محدوده اين اثر تاريخي بيش از حد فعلي بوده که در اثر کشيدن جاده آسفالته ،قسمتي از اثر از بين رفته است; ولي بقاياي حکاکي ديواره غربي در سمت چپ بريدگي کوه هنوز مشهود است. تپه مذکور مشرف بر دشت "شهر ويران" و در 5 کيلومتري سمت راست قريه باستاني درياس يا داراياس واقع شده که بطلميوس نيز از آن ياد کرده است. و بر مقبره مادي فخريکا(505.807) ق.م مشرف است.
نماي عمومي اين اثر و آنچه از ظواهر امر بي مي آيد،احتمالا نشانگر عبادتگاه (قربانگاه مشابه زيگورات بوده که شامل پله هاي سنگي خشن است و هيچ گونه ظرافتي مشابه آنچه در تخت جمشيد يا شوش ديده مي شود، در اينجا وجود ندارد، بنابراين قدمت اثر به قبل از دوره هخامنشي و شايد پيش از دوره ماد و احتمالا به حکومت مانا در هزاره اول قبل از ميلاد مي رسد. ارتفاع پله ها يکسان نيست. مقدار تقريبي 58 پله محاط بر3 جهت تپه مذکور است که احتمالا تپه محل دفن جنازه بوده است. درقسمت جنوبي تپه مشرف برقريه يوسف کند، سوراخي به ارتفاع 75 سانتي متر تعبيه شده که انتهاي آن در درون تپه به اتاقکي ميرسد که ظاهرا بن بستي بيش نيست. در ديواره جنوبي کانالي وجود دارد که به داخل تپه و به اتاقک ذکر شده منتهي مي شود و ممکن است کانال آبياري باشد; چه اين تپه طوري قرار گرفته است که ميتواند براحتي آب قريه کوسه کهريز را که اندکي دورتر و در قسمت جنوب غربي آن قرار دارد،به خود جذب کند. شواهد قسمت غربي جاده نمايانگر اين مساله است.
در قسمت شرقي کانال آب و در امتداد برده کنته،يک رديف سنگهاي منظم وجود دارد که در قسمت عميق رودخانه با زاويه اي منفرجه به سمت سفلاي رود امتداد دارد ودر فاصله 10 متري به موازات اين جاده سنگي ،بقاياي جاده سنگي ديگري که به مراتب کم ارزش تر از قسمت ياد شده است ،به چشم مي خورد. احتمالا در کنار اين بنا ،شهري قديمي بوده است که در مواقع معيني از ماه يا سال ،بزرگان براي اجراي مراسم و تشريفات مذهبي به اين مکان مقدس مي آمدند و کاهنان ،ساکنان هميشگي اين بنا بودند و فرزندانشان نيز نسل اندر نسل به اين مقام مي رسيدند.
غروب طلايي خورشيد و پرتوهاي درخشانش بر اين بنا ،آدمي را در سکوت شامگاهان به ياد دوران رونق و شکوه آن مي اندازد.

روزنامه آفرینش

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 21:33 توسط (....) |

خانقاه - [ ohkrhi ] - [ ]
آوا : ن َ / ن ِ
نوع لغت : اِخ
فینگلیش :
شرح : دهي است از دهستان شهر ويران بخش حومه شهرستان مهاباد. واقع در 5 هزارگزي شمال مهاباد و 500 گزي خاور شوسه مهاباد به اروميّه . ناحيه اي است واقع در جلگه با آب و هواي معتدل ولي مالاريايي . داراي 221 تن سکنه که سني مذهب وترک زبانند. اين ده از چشمه و رودخانه مهاباد مشروب ميشود و محصول آن غلات و توتون و حبوبات و صيفي است .اهالي بزراعت و گله داري و جاجيم بافي اشتغال دارند وراه مالرو ميباشد. (از فرهنگ جغرافيايي ايران ج 4).
خانقاه - [ ohkrhi ] - [ ]
آوا : ن َ / ن ِ
نوع لغت : اِخ
فینگلیش :
شرح : دهي است از دهستان ايل تيمور بخش حومه شهرستان مهاباد واقع در 27 هزارگزي باختر مهاباد و 11 هزارگزي باختري شوسه مهاباد بسردشت . ناحيه اي است کوهستاني و معتدل ولي مالاريايي . داراي 25 تن سکنه که سني مذهب و کردزبانند. اين ده از رودخانه مهاباد مشروب ميشود و محصولش غلات و حبوبات مي باشد. اهالي به کشاورزي و گله داري اشتغال دارند و راه آنجا مالرو است . (از فرهنگ جغرافيايي ايران ج 4).
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 21:30 توسط (....) |

 
 هنگامي كه اميران بايندر به جان هم افتادند، ميران كُرد متحد گشتند و براي بيرون راندن تركمانان و استقرار حاكميت به خود آمدند. امير سيف الدين مكري تعدادي از ايلات را جمع و بر سر ايل چابقلوي تركمان كه ناحيه درياس را در دست داشت يورش برد و بعد از درهم شكستن آنان به آرامي مناطق دول باريك و آختاچي و ايل تيمور و سلدوز را به چنگ انداخت و امارت مكريان را بنياد نهاد، وقتي امير سيف الدين مكري در گذشت دو پسر از او به جا ماند؛ صارم و باباعمر. صارم بعد از پدر اداره امارت را بدست گرفت، مرگ سيف الدين و ظهور صارم همزمان با درخشش شاه اسماعيل صفوي و فتوحاتش در اقصي نقاط ايران بود.1
صارم قصد حفظ و ادامه حاكميت امارت خود و نواحي زيردست را داشت و شاه اسماعيل هم در مقابل ميخواست ناحيه امارت وي را به زير فرمان خود در آورد. بدين منظور چندين بار لشكرياني عظيم گسيل داشت ولي فتحي نصيبش نشد. حكومت صارم چندين سال دوام يافت. شرفخان بدليسي در شرفنامه چنين مينويسد:
«صارم بن سيف الدين مكري چون قايم مقام پدر شد، شاه اسماعيل صفوي به عزم تسخير ولايت مكري و قلع وقمع ايشان چند دفعه لشكر برسر او فرستاد. در ميانه او و قزلباش بكرات محاربات واقع شد، هر مرتبه صارم مظفر و منصور شده، شكست بر قزلباش افتاد و تا در شهور سنه اثني عشرو تسعمايه (912) كه شاه اسماعيل قشلاق در خوي فرمود طايفه شاملو را به سرداري عبدي بيگ و الددورميش خان و صارو علي مهردار را به جنگ صارم فرستاد. هر دو سردار با لشكر بيشمار بر صارم رفته، محاربه عظيم دست داد و هر دو سردار با خلق بسيار از اعيان شاملو به قتل آمده صارم برايشان غالب و مظفر شد....»2
و كتاب عالم آراي صفوي كه نويسنده آن نامعلوم است بيش از ده صفحه را به جنگ صارم خان كُرد و شاه اسماعيل اختصاص داده و مؤلف به گفته مصحح كتاب كه «....... چندان مايه و پايه علمي و ادبي نداشته و شاخ و برگهايي بر مطالب افزوده.....» چنين نقل ميكند:
«......از جانب تبريز قاصدي آمد و گفت: اي شهريار صارم خان پادشاه كردستان چكاري (به نظر ميرسد منظور نويسنده مكاري باشد) با قبيله هاي كردستان شنيده اند كه محمد كرهي ياغي شده است و شاه اسماعيل رفت و به جانب يزد و او نيز فرصت يافته، كوس مخالفت كوفته و چهل هزار كس برداشته بر سر سلطان ابراهيم برادر شاه به گرفتن تبريز راهي گرديد...»3 نويسنده طبق رسم تاريخ نويسان درباري، با بي حرمتي نسبت خدانشناس و كافر بودن را به صارم داده و او را «كهنه گبر يزيدي» ميخواند و افسانه وار چنين ادامه ميدهد:«.... در آن اثنا ازجانب بيابان علم سفيد اژدهاپيكر شهريار نمايان شد و صداي نعره آن شهريار برآمد....و از روي قهر و غضب غلاف سحش زد و بر دوال كمرش كه او را به دونيم گردانيد»4
در هر حال در متن داستان ضمن كشته شدن دو سردار بزرگ قزلباش به كشته شدن فرزند صارم هم اشارت دارد، ولي بحثي از انقراض امارات و انتصاب سرداري از قزلباش طبق رسوم نواحي ديگر بميان نمي آورد. و باز نويسنده اي ديگر چند قرن بعد كه خود را منتسب به صفوي ميداند آن جنگ را چنين توصيف ميكند: «در فصل بهار سال 912 اردو.... به جانب خوي عزيمت نمودند و گزارش رسيده بود كه صارم كُرد نوبت ديگر جمعي از اوباش و اشرار كُرد را به دور خود گرد آورده و در حدود اروميه به فتنه و فساد پرداخته است. شاه اسماعيل بيرام خان قرامانلو و خادم بيگ خليفه را به سركوبي صارم كُرد مأمور نمود.
سرداران مزبور برسر اكراد ياغي تاختند اما صارم با اتباع خود از حدود اروميه به خطه كردستان گريخت و سپاه به موضعي استواتر برد كه در قله كوهي* واقع بود و ليكن لشكريان مأمور تعاقب وي گريبانش را رها نكرده از عقب او رسيدند و در آنجا صارم با لشكريان خود به مقاومت پرداخته پيكار سخت فيما بين دست داد كه از طرفين گروهي بر خاك هلاك افتادند از آن
جمله دو تن از سرداران نامي قزلباش يكي عبدي بيگ شاملو و ديگري صاروعلي مهردار كه كشته شدند اما عاقبت فتح و ظفر با نيروي قزلباش بود و هر چند صارم به نفس خويش از ميدان پيكار جان بدر برد ليكن پسرش با برادران و بعضي از سرداران لشكر او اسير گرديدند و بسياري از مردم وي بقتل رسيدند........ و پادشاه فرمان قتل دستگيرشدگان را صادر كرد»5
صارم كه جان سالم بدر برد مناطق وسيعي از شمال را از دست داد و امارتش كوچك شد و نگران حمله هاي بعدي شاه اسماعيل بود تا اينكه با ساير امراي كردستان از سلطان عثماني اطاعت كردند. شرفنامه مينويسد:«.... آخرالامر باتفاق امرا و حكام كردستان اطاعت آستانه سلطان عاليشان كسري نشان سلطان سليم خان نموده و از تحكيم قزلباش خلاص گشته.....»6 هفت سال بعد جنگ تاريخي چالدران روي داد. استاد جميل روژبياني مورخ كُرد مينوسد:«... سلطان سليم ميدانست كه سران كُرد با شاه اسماعيل كدورت دارند.... فرماندهي شانزده ولايت را به كُردها سپرد..... و سلطان سليم در 16 رجب 920 پيروز شد و شهر تبريز را تصرف كرد و شاه اسماعيل به سوي همدان گريخت»7 ناگفته نماند كه تاريخ نويسان معتقدند كه روگرداني امارت كُرد از شاه اسماعيل و وفاداري به سلطان سليم را به اختلاف مذهبي مرتبط ميدانند كه شاه اسماعيل در اوج بي رحمي كُردها را سركوب ميكرد.
با پيروزي سلطان سليم در چالدران تمامي ايلات كردستان به سيطره عثماني درآمد و بعد از چندي كه سلطان سليم درگذشت سلطان سليمان، تمامي متصرفات از دست داده شده صارم را به وي برگرداند. شرفنامه مينويسد:« در تاريخي كه سلطان معدلت نشان سلطان سليمان خان بر سرير اورنگ قياصره روم جلوس همايون فرمود صارم بعزم عتبه بوسي روانه درگاه گيتي پناه شد به نوازشات شاهانه عز اختصاص يافته ولايت و نواحي كه از پدر بدو انتقال يافته بود بطريق اقطاع تكميلي بدو ارزاني فرمود نشان مكرمت عنوان سلطاني بشرف نفاذ پيوست....»8
صارم همينكه ولايـات و نواحي پدر به وي انتقال يافت با عشاير بلباسي (منگور، مامش، پيران، بالك) بر قزلباش تاخت و ضمن تمليك نواحي از دست رفته به تحكيم قدرت پرداخت. حماسه قهرماني ها و رشادتهايش سالها بر زبان ماند و سينه به سينه بازگو شد. بعد از فراغ از شر قزلباش، شهر را كه آباديي كوچك در بين قلعه تا مصب رودخانه بزرگ كنوني (مسيريرغو) بود توسعه داد، و به عمران و آباداني آن همت گماشت9 و مردم در سايه حاكميت وي در امن و آسايش ادامه حيات دادند ولي مرگ به وي چندان امان نداد، شرفنامه مجدداً مينويسد:«.... صارم چون بوطن مالوف و مسكن معروف عودت نمودهادم اللذات بفرمان رب العزت تاخت بسر وقت از آورده، قدم بعالم جاوداني نهاد. و او او قاسم و ابراهيم و حاجي عمر سئ پسر ماند....»10 و پس از وفات در تپه كه لك به گزادان در جاده مهاباد ـ مياندواب به خاك سپرده شد.
در تپه مزبور بعد از وي نيز تني چند ديگر از بيگ زاده ها هم در آن جا به خاك سپرده شده اند و اكنون به يك گورستان تاريخي مبدل شده است ( ناگفته نماند به هنگام احداث ساختمانهايي در دامنه آن كه همجوار روستاي خانگه است دو سال قبل سكه هاي تاريخي فراواني كشف شد) و از آن زمان (قريب 5 قرن) مردم منطقه آن را «كه لكي به گزادان» گفتند. كه لك يا كه لكه در زبان كُردي گردنه و انبوه و جمع است، غرض از ارائه اين نوشتار شناسايي و معرفي كه لكي به گـزادان بود. به ياد داشته باشيم آثار و قبور تاريخي همواره نشان از هويت و تاريخ يك ملت دارند. از مسئولان دلسوز شوراي شهر در خواست ميشود نسبت به بازسازي مقبره صارم بگ اقدام و همچون ساير بناهاي تاريخي آنرا ارج نهند
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 21:28 توسط (....) |

گوواری مهاباد 32 - 2/5/2007




اسماعيل بختياري



در سه كيلومتري شمال شهر مهاباد تپه اي تاريخي وجود دارد كه از يك سو به دشت شارويران و از سوي ديگر مشرف به مهاباد است و قرنهاست كه ساكنين منطقه آن را «كه لكي به گزادان» ميخوانند. در كتب تاريخي بجا مانده از دوره صفوي در باب امارت مكريان و حوداث آن و از جمله قبور اين تپه چنين ميخوانيم:
« هنگامي كه اميران بايندر به جان هم افتادند، ميران كُرد متحد گشتند و براي بيرون راندن تركمانان و استقرار حاكميت به خود آمدند. امير سيف الدين مكري تعدادي از ايلات را جمع و بر سر ايل چابقلوي تركمان كه ناحيه درياس را در دست داشت يورش برد و بعد از درهم شكستن آنان به آرامي مناطق دول باريك و آختاچي و ايل تيمور و سلدوز را به چنگ انداخت و امارت مكريان را بنياد نهاد، وقتي امير سيف الدين مكري در گذشت دو پسر از او به جا ماند؛ صارم و باباعمر. صارم بعد از پدر اداره امارت را بدست گرفت، مرگ سيف الدين و ظهور صارم همزمان با درخشش شاه اسماعيل صفوي و فتوحاتش در اقصي نقاط ايران بود.1
صارم قصد حفظ و ادامه حاكميت امارت خود و نواحي زيردست را داشت و شاه اسماعيل هم در مقابل ميخواست ناحيه امارت وي را به زير فرمان خود در آورد. بدين منظور چندين بار لشكرياني عظيم گسيل داشت ولي فتحي نصيبش نشد. حكومت صارم چندين سال دوام يافت. شرفخان بدليسي در شرفنامه چنين مينويسد:
«صارم بن سيف الدين مكري چون قايم مقام پدر شد، شاه اسماعيل صفوي به عزم تسخير ولايت مكري و قلع وقمع ايشان چند دفعه لشكر برسر او فرستاد. در ميانه او و قزلباش بكرات محاربات واقع شد، هر مرتبه صارم مظفر و منصور شده، شكست بر قزلباش افتاد و تا در شهور سنه اثني عشرو تسعمايه (912) كه شاه اسماعيل قشلاق در خوي فرمود طايفه شاملو را به سرداري عبدي بيگ و الددورميش خان و صارو علي مهردار را به جنگ صارم فرستاد. هر دو سردار با لشكر بيشمار بر صارم رفته، محاربه عظيم دست داد و هر دو سردار با خلق بسيار از اعيان شاملو به قتل آمده صارم برايشان غالب و مظفر شد....»2
و كتاب عالم آراي صفوي كه نويسنده آن نامعلوم است بيش از ده صفحه را به جنگ صارم خان كُرد و شاه اسماعيل اختصاص داده و مؤلف به گفته مصحح كتاب كه «....... چندان مايه و پايه علمي و ادبي نداشته و شاخ و برگهايي بر مطالب افزوده.....» چنين نقل ميكند:
«......از جانب تبريز قاصدي آمد و گفت: اي شهريار صارم خان پادشاه كردستان چكاري (به نظر ميرسد منظور نويسنده مكاري باشد) با قبيله هاي كردستان شنيده اند كه محمد كرهي ياغي شده است و شاه اسماعيل رفت و به جانب يزد و او نيز فرصت يافته، كوس مخالفت كوفته و چهل هزار كس برداشته بر سر سلطان ابراهيم برادر شاه به گرفتن تبريز راهي گرديد...»3 نويسنده طبق رسم تاريخ نويسان درباري، با بي حرمتي نسبت خدانشناس و كافر بودن را به صارم داده و او را «كهنه گبر يزيدي» ميخواند و افسانه وار چنين ادامه ميدهد:«.... در آن اثنا ازجانب بيابان علم سفيد اژدهاپيكر شهريار نمايان شد و صداي نعره آن شهريار برآمد....و از روي قهر و غضب غلاف سحش زد و بر دوال كمرش كه او را به دونيم گردانيد»4
در هر حال در متن داستان ضمن كشته شدن دو سردار بزرگ قزلباش به كشته شدن فرزند صارم هم اشارت دارد، ولي بحثي از انقراض امارات و انتصاب سرداري از قزلباش طبق رسوم نواحي ديگر بميان نمي آورد. و باز نويسنده اي ديگر چند قرن بعد كه خود را منتسب به صفوي ميداند آن جنگ را چنين توصيف ميكند: «در فصل بهار سال 912 اردو.... به جانب خوي عزيمت نمودند و گزارش رسيده بود كه صارم كُرد نوبت ديگر جمعي از اوباش و اشرار كُرد را به دور خود گرد آورده و در حدود اروميه به فتنه و فساد پرداخته است. شاه اسماعيل بيرام خان قرامانلو و خادم بيگ خليفه را به سركوبي صارم كُرد مأمور نمود.
سرداران مزبور برسر اكراد ياغي تاختند اما صارم با اتباع خود از حدود اروميه به خطه كردستان گريخت و سپاه به موضعي استواتر برد كه در قله كوهي* واقع بود و ليكن لشكريان مأمور تعاقب وي گريبانش را رها نكرده از عقب او رسيدند و در آنجا صارم با لشكريان خود به مقاومت پرداخته پيكار سخت فيما بين دست داد كه از طرفين گروهي بر خاك هلاك افتادند از آن
جمله دو تن از سرداران نامي قزلباش يكي عبدي بيگ شاملو و ديگري صاروعلي مهردار كه كشته شدند اما عاقبت فتح و ظفر با نيروي قزلباش بود و هر چند صارم به نفس خويش از ميدان پيكار جان بدر برد ليكن پسرش با برادران و بعضي از سرداران لشكر او اسير گرديدند و بسياري از مردم وي بقتل رسيدند........ و پادشاه فرمان قتل دستگيرشدگان را صادر كرد»5
صارم كه جان سالم بدر برد مناطق وسيعي از شمال را از دست داد و امارتش كوچك شد و نگران حمله هاي بعدي شاه اسماعيل بود تا اينكه با ساير امراي كردستان از سلطان عثماني اطاعت كردند. شرفنامه مينويسد:«.... آخرالامر باتفاق امرا و حكام كردستان اطاعت آستانه سلطان عاليشان كسري نشان سلطان سليم خان نموده و از تحكيم قزلباش خلاص گشته.....»6 هفت سال بعد جنگ تاريخي چالدران روي داد. استاد جميل روژبياني مورخ كُرد مينوسد:«... سلطان سليم ميدانست كه سران كُرد با شاه اسماعيل كدورت دارند.... فرماندهي شانزده ولايت را به كُردها سپرد..... و سلطان سليم در 16 رجب 920 پيروز شد و شهر تبريز را تصرف كرد و شاه اسماعيل به سوي همدان گريخت»7 ناگفته نماند كه تاريخ نويسان معتقدند كه روگرداني امارت كُرد از شاه اسماعيل و وفاداري به سلطان سليم را به اختلاف مذهبي مرتبط ميدانند كه شاه اسماعيل در اوج بي رحمي كُردها را سركوب ميكرد.
با پيروزي سلطان سليم در چالدران تمامي ايلات كردستان به سيطره عثماني درآمد و بعد از چندي كه سلطان سليم درگذشت سلطان سليمان، تمامي متصرفات از دست داده شده صارم را به وي برگرداند. شرفنامه مينويسد:« در تاريخي كه سلطان معدلت نشان سلطان سليمان خان بر سرير اورنگ قياصره روم جلوس همايون فرمود صارم بعزم عتبه بوسي روانه درگاه گيتي پناه شد به نوازشات شاهانه عز اختصاص يافته ولايت و نواحي كه از پدر بدو انتقال يافته بود بطريق اقطاع تكميلي بدو ارزاني فرمود نشان مكرمت عنوان سلطاني بشرف نفاذ پيوست....»8
صارم همينكه ولايـات و نواحي پدر به وي انتقال يافت با عشاير بلباسي (منگور، مامش، پيران، بالك) بر قزلباش تاخت و ضمن تمليك نواحي از دست رفته به تحكيم قدرت پرداخت. حماسه قهرماني ها و رشادتهايش سالها بر زبان ماند و سينه به سينه بازگو شد. بعد از فراغ از شر قزلباش، شهر را كه آباديي كوچك در بين قلعه تا مصب رودخانه بزرگ كنوني (مسيريرغو) بود توسعه داد، و به عمران و آباداني آن همت گماشت9 و مردم در سايه حاكميت وي در امن و آسايش ادامه حيات دادند ولي مرگ به وي چندان امان نداد، شرفنامه مجدداً مينويسد:«.... صارم چون بوطن مالوف و مسكن معروف عودت نمودهادم اللذات بفرمان رب العزت تاخت بسر وقت از آورده، قدم بعالم جاوداني نهاد. و او او قاسم و ابراهيم و حاجي عمر سئ پسر ماند....»10 و پس از وفات در تپه كه لك به گزادان در جاده مهاباد ـ مياندواب به خاك سپرده شد.
در تپه مزبور بعد از وي نيز تني چند ديگر از بيگ زاده ها هم در آن جا به خاك سپرده شده اند و اكنون به يك گورستان تاريخي مبدل شده است ( ناگفته نماند به هنگام احداث ساختمانهايي در دامنه آن كه همجوار روستاي خانگه است دو سال قبل سكه هاي تاريخي فراواني كشف شد) و از آن زمان (قريب 5 قرن) مردم منطقه آن را «كه لكي به گزادان» گفتند. كه لك يا كه لكه در زبان كُردي گردنه و انبوه و جمع است، غرض از ارائه اين نوشتار شناسايي و معرفي كه لكي به گـزادان بود. به ياد داشته باشيم آثار و قبور تاريخي همواره نشان از هويت و تاريخ يك ملت دارند. از مسئولان دلسوز شوراي شهر در خواست ميشود نسبت به بازسازي مقبره صارم بگ اقدام و همچون ساير بناهاي تاريخي آنرا ارج نهند.
منابع:
1ـ كُرد و عجم، محمدامين صالح، ص60.
2ـ شرفنامه، امير شرف خان بدليسي، به كوشش محمد عباسي، ص 372.
3ـ تاريخ عالم آراي صفوي، به كوشش يداله شكري، ص 103 ـ108.
4ـ همان منبع، ص 176.
5ـ زندگاني شاه اسماعيل صفوي، رحيم زاده، ص 187.
6ـ شرفنامه، ص 373.
7ـ فرمانروايي مكريان در كردستان، جميل روژبياني، ص 65.
8ـ شرفنامه، ص 373.
9ـ همان منبع،ص 374.
10ـ نگاهي به تاريخ مهاباد، سيد محمد صمدي، ص 131ـ 132.


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 21:27 توسط (....) |

      
  لغت نامه دهخدا
خاتون استي - [ ohj k hsjd ] - [ ]
آوا : اَ
نوع لغت : اِخ
فینگلیش :
شرح : دهي از دهستان ايل تيمور بخش حومه شهرستان مهاباد است واقع در 17 هزارگزي جنوب مهاباد و 2 هزارگزي باختر شوسه مهاباد بسر دشت . محلي است کوهستاني با هواي معتدل و سالم . سکنه آن 91 تن . مذهبشان سني و زبانشان کردي است . آب آن از چشمه و محصولات آن غلات و توتون و حبوبات است . شغل اهالي زراعت و گله داري ميباشد راه آنجا مالرو است . (فرهنگ جغرافيائي ايران ج 4).
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 21:22 توسط (....) |


چامه‌های فولكلوریک كردی و منظومه‌ی ئازیزه

نویسنده‌: ناصر سینا
این مقاله با اندكی حذف(!) در مجله‌ی چیستا، شماره 5، سال 9(تهران، بهمن 70) به چاپ رسیده است.

یك ترانه‌ی فولكلوریك كردی:

قلب من كه به دایم شیداست، به وسعت یك انار، اما
صد برزن باشدش، هر یك به سان شهری
صد استاد باشدش، هر یك به كاری خبره
آن كه میان من و تو جدائی افكند، سنگ‌ها بر او بارد!

منظومه‌های شفاهی كردی دو گونه‌اند: یك آنانكه داستانی‌اند و دارای ساختاری نمایشی، و دیگر، منظومه‌های غیر داستانی.

در این میان، همه‌ی قصه‌ها، افسانه‌ها و داستان‌هایی كه بر اساس حوادث تاریخی منطقه، مبارزات ملی و مذهبی، وقوع جنگ‌ها و كشتارهای محلی، در آمیزه‌ای با تخیل و دانسته‌های مستقیم یا غیرمستقیم گزارنده، بازسرائی شده‌اند، و نیز حدیث عشق‌های ناكام و دلدادگی‌های پرشور خود و دیگران، در گونه‌ی اول جای می گیرند. این منظومه‌ها كه شمارشان بیشتر از نوع دیگر است، نام عمومی ”بیت” را بر خود دارند.

منظومه‌های دیگر كه قالب داستانی ندارند و فاقد عناصر سازنده‌ی دراماتیكی هستند شامل چامه‌های بلند عاشقانه، آوازهای مذهبی و ملی، و وصف زیباییهای میهن و دلداده‌ی جوان بوده و نام‌های مختلفی دارند: حیران، ئازیزه، پاییزه، بالوره، گورانی و ...

از آنجا كه معمولا آثار ادبی شفاهی، سینه به سینه نقل شده و تنها در اذهان گویندگان حفظ و نگهداری می‌شوند، لاجرم دستخوش تغییراتی كم و بیش بوده‌اند، به‌طوری كه گاه روایت‌های مختلفی از یك منظومه‌ی خاص وجود دارد.

دوست اندیشمند و ادیبم، آقای احمد بحری، دبیر دبیرستان‌های مهاباد در كتاب ارزشمندی كه به زبان كردی برای چاپ آماده كرده، حدود 18 روایت مختلف از ”ئازیزه” را از زبان گویندگان و خنیاگران مختلف گردآوری و ثبت كرده است كه متن حاضر، ترجمه‌ی یكی از آن روایت‌ها از زبان ”حسین شه‌شه” بیت‌خوان معروف موكریان است.

منظومه‌ی بلند ئازیزه با مضمونی از عشق انسانی و تصاویری شاعرانه از طبیعت پیرامون و زیباییهای آن، و نیز توصیف‌های پرقدرت و سرشار از تخیل در باره‌ی معشوق، نمونه‌ی جالبی‌ست از زیبایی‌شناسی مردم كرد و هنرمندان عامی آن در دورانی نزدیك به دویست سال قبل و شاید هم بیشتر.

آنچه در پی می‌آید، ابتدا سرگذشت بیت‌خوان است كه از مصاحبه‌ی رادیویی ایشان با مركز مهاباد، در نوروز سال 65 شمسی گرفته شده است و سپس متن فارسی منظومه.

جای خود دارد كه از دوست گرامی آقای عزیز آلی، كه همواره با وسواس و دقت ادبی خود، مشوق اینجانب در شناساندن ادبیات مردمی كردستان به هموطنان فارس‌زبان بوده‌اند صمیمانه تشكر كنم.

سرگذشت بیت‌خوان

به من می‌گویند: حسین شه‌شه. سه سال قبل از حادث‌شدن آن كسوف قدیمی (حوالی سال 1290 شمسی)، در آبادی شرفكند (از روستاهای مهاباد) متولد شده‌ام، اما از وقتی كه قدرت تمیز وتشخیص در خود دیده‌ام، در منطقه‌ی ”شهرویران” مهاباد بوده‌ام. از همان كودكی، شیفته‌ی آوازخوانی وترانه‌سرایی بوده‌ام و به همین عشق، تمام كردستان ایران و عراق را زیر پا گذاشته‌ام و اكثر ”بیت”ها را یاد گرفته‌ام. شش سال تمام در عراق نزد شخصی به نام ”خدره ره‌قه” مانده‌ام كه بیت‌خوان ویژه‌ی ”بابكر سلیم آقا” بود. از او بیت‌های لاس و خزال، كاكه میر و كاكه شیخ، خج و سیامند، شیخ فرخ و خاتون استی، سعید و میر سیف‌الدین بیگ، محمل و ابراهیم، مهر و وفا، عایشه گل، سواره، دو برادر، عثمان پاشا و همه‌ی بیت‌های ”علی برده‌شانی” را یاد گرفته‌ام. از ” سید رحمان دفزن” هم بیت‌های حاتم و محمدحنیفه را. البته وقتی سید، بیت‌خوان مشهوری بود، من كودك بودم.
خود نیز منظومه‌های فراوانی سروده و بیت های زیادی گفته‌ام. مدت‌های مدیدی را در سرای خان های كرد عراقی، پشدر، مناطق جنگلی سردشت، لاهیجان (پیرانشهر كنونی) و منطقه منگور زندگی كرده‌ام و همه مرا می‌شناسند. در آن مناطق به حسین كنیله و حسین شایر (آوازخوان) مشهور هستم.

حالا دیگر پیر شده‌ام و اوضاعم تغییر كرده. خودتان می‌دانید كه آدم پیر، دیگر نه می‌تواند خوب صحبت كند، نه خوب آواز می‌خواند و نه در حافظه‌اش چیز زیادی می‌ماند. اما من هنوز وضعم خوب است و از تیزهوشی سابق، مایه‌هایی برایم مانده. بیت‌ها و آوازهای مختلف را هنوز فراموش نكرده‌ام و اكثرشان را به خوبی به یاد دارم. حتی جزئیات ریز داستان‌ها و ماجراها را، نه اینكه فقط ظاهری و سرسری آنها را بلد باشم. داستان ”خان سلیمان خان قلب بگیان” را از آن لحظه‌ای كه ”لشكری” را به خانه آورد تا آن هنگام كه ”لشكری” او را با دسیسه به روم برد و در آنجا به قتل رسانید، كاملا دقیق از حفظ دارم.

حالا در ”واوان” از روستاهای سردشت، خانه دارم. من شش سال را در ”پشدر” زندگی كرده‌ام و از سال 20، از دیار اصلی‌ام كوچ كرده‌ام. می‌دانید؟ فقر و غربت و پیری، دردهای بزرگ ما آدم‌ها هستند.

● ئازیزه

آه ای عزیز! سر من به درد است
و هم قلب من خانه خراب، به دردها.
بر جانم آتشی است
و اخگرهایش به نهانخانه.
نی باد را توان خاموشیش، نی نم‌نم باران
نی حتی به بیل و كلنگ، كه خاك‌ها بر سرش ریزی به خروار.
من به گاه نیایش سحر، برمی‌خاستم از جای، می‌نگریستم از بلندای بام. بر آن كوشك و سرای، آن دودری، آن شاهانه‌نشین وآن ایوان‌ها.
می‌آمد و بر من می‌شد آن محبوب بالابلند. آن كتانی‌پوش، آن زیباروی.
چه نازها می‌كرد وچه عشوه‌های نامكشوف.
بانگ برمی‌آوردم و چه سرزبانی:
- آه ای عزیز! گیسوان تو از چه خرمن خرماست؟
- ای یتیم پسر! گر نمی‌دانی از حنایی‌ست كه بر سر می‌زنم.
- چشمانت چنین سیاه؟
- از سرمه‌ای كه بر چشم می‌كشم.
- آن بینی كه به‌سان فندق؟
- از حلقه‌های زیوری‌ست كه می‌كنم.
- لبانت چنین غنچ و لطیف؟
- از استكان به لب زدن، از نوشیدن.
- آه ای عزیز! گونه‌هایت چنین ناز و پرلطافت؟
- گر نمی‌دانی از آن بوسه‌های شب و نیمه‌شبان.
- و گردنت چه بلند، گویی صخره؟
- از سرك كشیدن‌هاست. از نگریستن‌های در خفا. نمی‌دانی؟
- لیموهایت آه! چنین مدور
- نرمیشان راستی را به دست افشردن‌هاست.
- قامتت حیرتا كه باریك؟
- بر كمر شال می‌بندم. نمی‌دانی؟
- انگشتانت، ظریف و مفتولی؟
- انگشتر می‌كنم به انگشتانم. نمی‌دانی؟
- بیا ای عزیز! بالایت بلند چونان درخت عود. راز از چیست؟
- حیاط ما در فرود بود و كسی بر من آشكار نه. راز از قدكشیدن‌هاست. در اشتیاق دیگران، دیده به حسرت دیدار محبوب.
- آه ای عزیز! پس پاشنه‌هایت چنین گرد؟
- ای یتیم پسر! پدر، جفتی پاپوش مرا آورده بود سوغات همدان. به گاه پوشیدن، چه جوانك‌ها كه صرع. چه بسیار كه سوداسر و آسیمه. و چه بسیارتر، كه به ناخوش‌خانه می‌بردنشان.
- آه ای عزیز!
گر دروغ می‌پندارید آنچه را گفتم، اجازتی تا به وصفش درآیم:
آن محبوب، آن عزیز، آن زیباروی كتانی‌پوش، قوزك پایش چونان گوی‌های زر.
پاشنه‌هایش چون زردآلوهای ”هل‌ ون” كه عجم‌ها از دهخوارگان می‌آوردندشان. ساق‌هایش به سان پنبه، پنبه‌هایی كه حلاجان به چوب می‌كوبند و می‌پیچندش به سان ساق.
آن عزیز، آه! بلندایش نزد من چونان درخت عود، هم آن كه به دربازه‌ی سلاطین و میران می‌رویید. بر سینه‌گاه تهران كهن.
انگشتانش نزد من، همچو نی قلمهای دیار دور، فرنگ. همان كه خوش‌نویسان و كاتبان و میرزایان، بر كاغذهای سپید مرجانی می‌دوانندشان.
آن عزیز، سینه‌اش چون سینی مذنب. پستان‌هایش چون سیب‌های مراغه. همان كه تاجرزادگان به كنج دكان می‌چینند. همان‌ها كه مومنان، پس از داوری حق از شر، دمی بر آن می‌آسایند. سینه‌های حوران بهشت.
آن عزیز، لبانش نزد من چونان سرخ قیطانی نازك. دندانهایش گفتی برنج صدری كه خروارها می‌آوردندش از رشت گیلان. گونه‌هایش چونان گل شصت‌پر.
دیدگانش، دیده‌های باز. ابروانش پهن‌پرعقابی سیاه كه در میان زمین و آسمان از تن فرومی‌كند.
طره‌هایش نزد من مانند است به انبوه ویژه‌ی سپاهیان. به نظامیان آناتول كه به گاه نبرد، در گوشه‌ی میدان، صف می‌بندند در صف.
آه عزیز! عزیز!
خوشا شباب كه به پهلویت آن عزیز. و از زودهنگام شبانگاه تا خروسخوان سپیده، تا شنیدن صدای بال‌كوبش خروس سحر، به عشقی لایزال، دو سر به بالشی ولب بر خال‌های كوچك یار به علاقه. آن‌گونه كه كس رااز آن راز شرم‌آلود، آگاهیش نه.
آه ای عزیز! بیا و امشب از من رو برنتاب دیگر!

آه ای عزیز! سر من به درداست
و هم قلب من خانه‌خراب، پر زخم و زخم‌ها.
زخم‌هایی كه بر پیكر منش بینی، برخی دیرنده‌اند و برخی تازه‌پای.
از خطه‌ی زخم كمترینم، آه! چاهی كبوتری را توان پرواز هست با بال‌های آویزان.
پیكر من، پر زخم:
برخی از نازهای سحرگاهی
برخی از نازتوری سربند
برخی از پنجه‌های حناپوش
برخی از آویزه‌های آن سیه‌دستار ..

من به گاه نیایش سحر، برمی‌خاستم از خواب. رو به سوی سواد كوهستان‌های رفیع. به خنكای آن هوای برف‌آلود.
آه ای عزیز! دسته‌ای را پرواز می‌دادم از مرغان آبی. می‌راندمشان از دره‌های ”دربند” به فراسوی ”مرگه” و ”بیتوین”، به تاكستان‌های ”خوشناو”. آنجا نیز اما قرارشان نه، كه دیاری‌ست گرم و پرخورشید.
و بالنده‌ها باز در پرواز به سوی كوهستان‌های برفگیر عظیم.
آه ای عزیز! شب را بیتوته‌ای در مرغزاران پرسینه‌ی سبز. و فردا زیارتی بر شیخ ”بالكان” و فاتحه‌ای بر مزار ”دایه شیخ”. وانگاه به جانب بحر نمكین و آرامشی در آغوش آبی آب‌هایش.
اینك برایت خواهم خواند كه غواص آب‌هایم كدامند و كدام نه:
اردكان كاكلی، كلنگ، بورچین، سرسبز، مرغابی
دسته‌ای غاز سپید.
و پیشرو مرغان، فاخته‌ای بلندنغمه، با بال‌های آویزان، به نرمی می‌خرامد و چینه برچین.
بیا ای عزیز! جلوه‌ی جنگل‌هایم را بشناس و بشمار:
نهالند، سپیدار، انجیر و انار
نی خدا را، تعدادی بیدان مجنون.
و زینت آن كوهستان‌ها:
آلاله، سوسن، گل سرخ، سنبل
زرد گلان صحرایی، سر به قسم
تعدادی سنگزی بنفشه‌های ریز.
بیا ای عزیز! هم اینان كه برشمردم سرزبانی، نه به شرع ملایان، نه به قانون دولت‌ها و نه به عرف عشایر، به یگانه چشمی از آن بلند بالای باریك میان نمی‌شوند.

باور نداریدم اگر، اجازتی تا به وصفش درآیم:
آن خنده به چهر، آن بالابلند زیباروی، پاشنه‌هایش چون زردآلوی ”هل ون”. قوزكانش: دو گوی زر. بر و بالاش: درخت عود. انگشتانش: قلم. سینه‌اش: سینی زر. پستان‌هایش: فنجان. لبانش: قیطانی سرخ. دندان‌هایش: برنج صدری. ابروانش: پهن‌پرهای عقابی سیاه. چشمانش: حبه‌های انگور سیاه سلاطین. طره‌هایش: صف در صف، پر چم، دسته بر دسته، چین بر چین.
بیا ای عزیز! خوشا شباب! خوشا ضیافت عشق! كه عزیزت در كنار. از سواد شبانگاه تا بال‌كوبش خروس سحر، تا نوای بامدادی. و نیندیشی كه سلطانی به تخت. و حكومتی به شهر. و ارباب و كدخدایی به آبادی.
بیا ای روبرتافته از من امشب، عزیز!

آه عزیز! سر من به درد است
و هم قلب من خانه‌خراب، به درد است و ملال‌ها.
و من در كوهستان‌ها به دیده می‌دیدم: آلاله و سوسن، گل سرخ و سنبل.
در مرغزاران: ”كنیر”
بر لب جوی: بنفشه‌های ریز
و بر صخره‌های كوه: لاله‌های سرنگون.
پیشانی پرنور عزیز من، چونان ماهی از شب‌های چارده و بیشتر. و خالان ریزش به طواف چون ستارگان.
اینك بلندای عزیز من، چونان بید مجنون آویزان. همان بید كه شاخه‌هایش سر در زیر. دو شاخسار بلندش آویخته، یكی به گرمسیر گرم و دیگر به كوهستان‌های عظیم خوش‌هوا. بر سایه سار گرمسیرم می‌نشستند: رعایا! برزیگران و آبیاران. و بر شاخسار كوهستانم: ارباب و كدخدا، بزرگ و سرباز و جوانمرد.
عزیز من بانگ برمی‌دارد:
- خانه‌خراب ای پسر! گوسپندكی لاغر و كور بیاب. پس به شبان پدر خانه‌خراب من بسپار. بدین بهانه شاید به دیدار من آیی روزی سه بار. و یك بار از سه، بر سنگ شیردوشی، در برم بنشینی به یاوری. و من با آویزه‌های مچ‌بندت جدا كنم گوسفندان را از كودكانش با تو، و جدا كنی با من. پس به گاه صلات ظهر اجازه می‌دهم تو را، تا بیست بوسه و دو، برشماری از این گردن افراشته و این گونه‌های نازك من قلندر خانه‌خراب.
من از ملای دوازده علم دانسته‌ام كه بوسه‌ی دختركان، جوانان چارده ساله را گناهی نیست و چه ای بسا كه خیر. لیك امشب خشم آلوده‌ای بر من. همیشه روی می‌تابی از من، تو ای عزیز!
در طلبم تو را، آه ای عزیز!

---------------------------
واژه‌نامه‌ی اسامی:

1. هل ون: از روستاهای اطراف سردشت كه زردآلوهای مرغوبی دارد.
2. عجم: مراد از ترك‌های آذربایجان در گویش عوام
3. آناتول: عثمانی
4. دربند: دره‌ای بین چومان و حاجی‌عمران
5. مرگه: دره و نیز روستایی در حومه‌ی دوكان كردستان عراق، در دامنه‌ی غربی كوهستان آسوس
6. بیتوین: دشتی وسیع در كردستان عراق كه ”چوارقورنه” در مركز آن واقع است.
7. خوشناو: منطقه‌ای میان ”رانیه” و ”شقلاوه”ی كردستان عراق كه عشیره‌ای به همین نام در آنجا می‌زیند.
8. بالكان (به فتح لام): منطقه‌ای نزدیك ”دیانه” كردستان عراق و نیز نام روستا و عشیره‌ای در همانجا
9. دایه شیخ: از زنان مقدس كردستان بوده است. آرامگاهی در روستای ”شیلم جاران” در نزدیكی پیرانشهر، منسوب به اوست.
10. بحر نمكین: احتمالا دریاچه‌ی اورمیه
11. كنیر: گیاهی با گل‌های زیبا، كنیره
ادبیات شفاهی کردستان و بیت گنج خلیل

http://www.sr.se/cgi-bin/International/nyhetssidor/artikel.asp?nyheter=1&ProgramID=2200&Artikel=583731

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 21:22 توسط (....) |

حسن چپ
لغت نامه دهخدا
آوا : ح َ س َ چ َ
نوع لغت : اِخ
فینگلیش :
شرح : دهي از دهستان ايل تيمور بخش حومه شهرستان مهاباد در 27 هزاروپانصد گزي جنوب باختر مهاباد و 14 هزارگزي باختر شوسه مهاباد - سردشت . کوهستاني و معتدل است . 89 تن سکنه سني کرد دارد. آب آن از رودخانه مهاباد و محصول آن غلات ، توتون ، چغندر و حبوبات . شغل اهالي زراعت و گله داري و صنايع دستي آنان جاجيم بافي است . (از فرهنگ جغرافيائي ايران ج 4).
     
  لغت نامه دهخدا
حسن چپ - [ psk ] - [ ]
آوا : ح َ س َچ َ
نوع لغت : اِ مرکب
فینگلیش :
شرح : (کوچه ...) علي چپ : خود را به کوچه حسن چپ زدن ; تجاهل کردن . (اصطلاح شيرازي ).
حسن چپ - [ psk ] - [ ]
آوا : ح َ س َ چ َ
نوع لغت : اِخ
فینگلیش :
شرح : دهي از دهستان ايل تيمور بخش حومه شهرستان مهاباد در 27 هزاروپانصد گزي جنوب باختر مهاباد و 14 هزارگزي باختر شوسه مهاباد - سردشت . کوهستاني و معتدل است . 89 تن سکنه سني کرد دارد. آب آن از رودخانه مهاباد و محصول آن غلات ، توتون ، چغندر و حبوبات . شغل اهالي زراعت و گله داري و صنايع دستي آنان جاجيم بافي است . (از فرهنگ جغرافيائي ايران ج 4).
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 21:18 توسط (....) |

   پلکه      
  لغت نامه دهخدا
پلکه - [ g i ] - [ ]
آوا : پ ُ ل ُ ک َ / ک ِ
نوع لغت : اِ
فینگلیش :
شرح : پلک . جَفن .
  • طعنه و سرزنش و سخنان درشت و نافهميده گفتن باشد و سخنان کنايه آميز که استنباط معاني بد از آن توان کرد بکسي گفتن و پلکن هم بنظر رسيده است که بجاي ها نون باشد. (برهان قاطع). سخنان گوشه دار. نکوهش
  • + نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 21:16 توسط (....) |


        
        مهاباد - بارش شديد باران در شهرستان مهاباد موجب جاري شدن سيل و به بار آمدن خساراتي در مناطق روستايي اين شهرستان شد. بخشدار "خليفان" از توابع شهرستان مهاباد گفت: بارش شديد و كم سابقه باران موجب بروز سيل در تعدادي از روستاها و موجب آبگرفتگي مزارع و باغها و تخريب راههاي ارتباطي شده است.
        
         "ابوبكر حق شناس" گفت: بر اثر سيل همچنين تعدادي از احشام روستاييان تلف شدند و اماكن روستايي خسارت ديد.
        
        وي افزود: گزارش هاي اوليه حكايت از آن دارد كه يك نفر از اهالي روستاي "خره جو" از توابع بخش خليفان در جريان سيل مفقود شده است.
        
         وي گفت: در جريان سيل روستاهاي قزلوجه، منگور شرقي، سياهقول و باگردان از توابع اين بخش بيشترين خسارات را متحمل شده اند. حق شناس افزود: گروههاي امداد به مناطق سيل زده اعزام شده اند. بر اثر بارش باران علاوه بر مناطق روستايي تعدادي از خانه ها و مغازه هاي مهاباد نيز در حاشيه شهر دچار آبگرفتگي شد.
        
        سيل در ديواندره 5 ميليارد ريال به راههاي ارتباطي زيان زد
    + نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 21:14 توسط (....) |

     
    :گفت‌‏‎ مهاباد‏‎ شهرستان‌‏‎ درمان‌‏‎ و‏‎ بهداشت‌‏‎ شبكه‌‏‎ رئيس‌‏‎:‎شهرستانها‏‎ سرويس‌‏‎.‎
    مهاباد‏‎ روستاهاي‌‏‎ در‏‎ درماني‌‏‎ بهداشتي‌‏‎ مركز‏‎ شش‌‏‎ جهاني‌‏‎ سازمان‌بهداشت‌‏‎
    در‏‎ جهاني‌‏‎ بهداشت‌‏‎ سازمان‌‏‎ هزينه‌‏‎ با‏‎ مراكز‏‎ اين‌‏‎:وي‌افزود‏‎.‎مي‌كند‏‎ ايجاد‏‎
    و‏‎ اگريقاش‌‏‎ قم‌قلعه‌ ، ‏‎ قوبي‌ ، ‏‎ قزل‌‏‎ عبدالله‌كرده‌ ، ‏‎ باگردان‌ ، ‏‎ روستاهاي‌‏‎
    و‏‎ مراكز‏‎ اين‌‏‎ ساخت‌‏‎ با‏‎ بهاءالدين‌حسيني‌‏‎ گفته‌‏‎ به‌‏‎.‎مي‌شود‏‎ ساخته‌‏‎ برده‌رشان‌‏‎
    شهرستان‌‏‎ ودرمان‌‏‎ بهداشت‌‏‎ شبكه‌‏‎ توسط‏‎ ديگر‏‎ بهداشت‌‏‎ خانه‌‏‎ همچنين‌ 18‏‎
    از95‏‎ شهرستان‌‏‎ اين‌‏‎ روستايي‌‏‎ مناطق‌‏‎ در‏‎ درماني‌‏‎ بهداشتي‌‏‎ پوشش‌‏‎ مهاباد ، ‏‎
    .رسيد‏‎ خواهد‏‎ صددرصد‏‎ به‌‏‎ درصد‏‎
    تا‏‎ شده‌‏‎ ياد‏‎ بهداشت‌‏‎ خانه‌هاي‌‏‎ و‏‎ درماني‌‏‎ بهداشتي‌‏‎ مراكز‏‎:‎گفت‌‏‎ همچنين‌‏‎ وي‌‏‎
    .شد‏‎ خواهد‏‎ بهره‌برداري‌‏‎ آماده‌‏‎ سال‌جاري‌‏‎ پايان‌‏‎
    + نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 21:13 توسط (....) |


    زيست‌‏‎ آلودگي‌هاي‌‏‎ گسترش‌‏‎ دليل‌‏‎ به‌‏‎
    روستاييان‌‏‎ معدن‌ها ، ‏‎ :محيطي‌‏‎
    مي‌كوچانند‏‎ شهر‏‎ به‌‏‎ را‏‎ مهاباد‏‎


    :مي‌گويند‏‎ مهاباد‏‎ غربي‌‏‎ منگوران‌‏‎ منطقه‌‏‎ روستاييان‌‏‎ از‏‎ جمعي‌‏‎
    منطقه‌‏‎ دراين‌‏‎ سنگين‌‏‎ خودروهاي‌‏‎ آمد‏‎ و‏‎ رفت‌‏‎ و‏‎ فعاليت‌معادن‌‏‎
    .است‌‏‎ كرده‌‏‎ سلب‏‎ آنان‌‏‎ از‏‎ را‏‎ آسايش‌‏‎ و‏‎ سلامتي‌‏‎
    سلامتي‌‏‎ انداختن‌‏‎ خطر‏‎ به‌‏‎ مسئول‌‏‎ را‏‎ منطقه‌‏‎ اين‌‏‎ معادن‌‏‎ آنان‌‏‎
    مزارع‌‏‎ آلودگي‌‏‎ كش‌ ، ‏‎ مسافر‏‎ خودروهاي‌‏‎ عدم‌تردد‏‎ روستاييان‌ ، ‏‎
    .مي‌دانند‏‎ منطقه‌‏‎ روستاي‌اين‌‏‎ راه‌ 10‏‎ تخريب‏‎ و‏‎ كشاورزي‌‏‎
    دارد‏‎ فعاليت‌‏‎ گرانيت‌‏‎ سنگ‌‏‎ معدن‌‏‎ چهار‏‎ غربي‌‏‎ منگوران‌‏‎ منطقه‌‏‎ در‏‎
    كيلومتري‌‏‎ خاكي‌ 27‏‎ مسير‏‎ طي‌‏‎ با‏‎ روزانه‌‏‎ خودروهاي‌سنگين‌‏‎ و‏‎
    پايين‌ ، ‏‎ و‏‎ بالا‏‎ شورآباد ، گاگش‌‏‎ آغاسور ، ‏‎ آفان‌ ، ‏‎ روستاهاي‌‏‎
    .مي‌رسند‏‎ معدن‌‏‎ به‌‏‎ جانداران‌‏‎ و‏‎ چومل‌‏‎ سرخاب ، ‏‎ كيسلان‌ ، ‏‎ ميرسه‌ ، ‏‎
    نفر‏‎ يكهزار‏‎ متوسط‏‎ با‏‎ خانوار‏‎ از 250‏‎ بيش‌‏‎ روستاها‏‎ اين‌‏‎ در‏‎
    .زندگي‌مي‌كنند‏‎ جمعيت‌‏‎
    توجه‌‏‎ به‌رغم‌‏‎:‎گفت‌‏‎ آغاسور‏‎ روستاي‌‏‎ اهالي‌‏‎ از‏‎ يكي‌‏‎ خضري‌‏‎ رسول‌‏‎
    اين‌‏‎ روستاهاي‌‏‎ خاكي‌‏‎ راه‌‏‎ تسطيح‌‏‎ و‏‎ شن‌ريزي‌‏‎ سازندگي‌در‏‎ جهاد‏‎
    و‏‎ راه‌‏‎ تخريب‏‎ باعث‌‏‎ خودروهاي‌سنگين‌‏‎ سال‌ ، ‏‎ طول‌‏‎ در‏‎ منطقه‌‏‎
    .مي‌شوند‏‎ مسير‏‎ اين‌‏‎ سنتي‌‏‎ پل‌هاي‌‏‎
    كه‌‏‎ است‌‏‎ حدي‌‏‎ به‌‏‎ روستاها‏‎ اين‌‏‎ مسير‏‎ تخريب‏‎:كرد‏‎ اضافه‌‏‎ وي‌‏‎
    مسير‏‎ در‏‎ مي‌دهند‏‎ ترجيح‌‏‎ لندرور‏‎ و‏‎ مسافركش‌جيپ‌‏‎ خودروهاي‌‏‎
    به‌‏‎ رسيدن‌‏‎ براي‌‏‎ اين‌مناطق‌‏‎ اهالي‌‏‎ و‏‎ نكنند‏‎ تردد‏‎ روستاها‏‎ اين‌‏‎
    .كنند‏‎ استفاده‌‏‎ تراكتور‏‎ از‏‎ ناچارند‏‎ اصلي‌‏‎ جاده‌‏‎
    روزانه‌‏‎ تردد‏‎:گفت‌‏‎ نيز‏‎ آفان‌‏‎ روستاي‌‏‎ اهالي‌‏‎ از‏‎ بايزيدي‌‏‎ قادر‏‎
    منطقه‌‏‎ اين‌‏‎ معادن‌‏‎ سنگين‌‏‎ خودروهاي‌‏‎ از‏‎ از 15دستگاه‌‏‎ بيش‌‏‎
    اهالي‌‏‎ و‏‎ مي‌آورد‏‎ به‌همراه‌‏‎ را‏‎ خاك‌‏‎ و‏‎ گرد‏‎ از‏‎ طوفاني‌‏‎
    .مي‌كنند‏‎ زندگي‌‏‎ غبار‏‎ و‏‎ گرد‏‎ ميان‌‏‎ در‏‎ حريم‌‏‎ روستاهاي‌‏‎
    تردد‏‎:‎گفت‌‏‎ جانداران‌‏‎ روستاي‌‏‎ اهالي‌‏‎ از‏‎ عبداللهي‌‏‎ محمد‏‎
    سلامتي‌‏‎ انداختن‌‏‎ به‌خطر‏‎ بر‏‎ علاوه‌‏‎ سنگين‌‏‎ خودروهاي‌‏‎
    جاده‌‏‎ كنار‏‎ كشاورزي‌‏‎ مزارع‌‏‎ شديد‏‎ آلودگي‌‏‎ باعث‌‏‎ روستاييان‌‏‎
    اين‌‏‎ روستاييان‌‏‎.‎مي‌شود‏‎ نباتي‌‏‎ بيماري‌‏‎ و‏‎ آلودگي‌‏‎ وانتقال‌‏‎
    رفع‌‏‎ براي‌‏‎ خواستند‏‎ دست‌اندركاران‌‏‎ و‏‎ مسئولين‌‏‎ از‏‎ مناطق‌‏‎
    .گيرد‏‎ صورت‌‏‎ اساسي‌‏‎ اقدام‌‏‎ اين‌مشكل‌‏‎
    شدن‌‏‎ واقع‌‏‎:گفت‌‏‎ نيز‏‎ مهاباد‏‎ شهرستان‌‏‎ سازندگي‌‏‎ جهاد‏‎ مدير‏‎
    نقليه‌‏‎ وسايط‏‎ دستگاه‌‏‎ روزانه‌ 17‏‎ تردد‏‎ گرانيت‌و‏‎ سنگ‌‏‎ معادن‌‏‎
    اين‌‏‎ خاكي‌‏‎ راه‌‏‎ رفتن‌‏‎ ازبين‌‏‎ و‏‎ تخريب‏‎ باعث‌‏‎ معادن‌‏‎ اين‌‏‎ سنگين‌‏‎
    .مي‌شوند‏‎ مسير‏‎
    ساله‌‏‎ همه‌‏‎ مسير‏‎ اين‌‏‎ روستاهاي‌‏‎ راه‌‏‎:شد‏‎ يادآور‏‎ يادگاري‌‏‎ محمد‏‎
    بار‏‎ حمل‌‏‎ و‏‎ حد‏‎ از‏‎ بيش‌‏‎ تردد‏‎ و‏‎ مي‌شود‏‎ تعمير‏‎ ريزي‌و‏‎ مخلوط‏‎
    اين‌‏‎ خرابي‌‏‎ و‏‎ نشست‌‏‎ معادن‌باعث‌‏‎ خودروهاي‌‏‎ توسط‏‎ غيرمجاز‏‎
    .مي‌شوند‏‎ راه‌ها‏‎
    و‏‎ پل‌‏‎ جمله‌‏‎ از‏‎ راه‌ها‏‎ اين‌‏‎ براي‌‏‎ ابنيه‌‏‎ نبود‏‎:گفت‌‏‎ وي‌‏‎
    نيز‏‎ فصلي‌‏‎ بارندگي‌هاي‌‏‎ مي‌شود‏‎ آبباعث‌‏‎ انتقال‌‏‎ جوي‌هاي‌‏‎
    بار‏‎ با‏‎ خودروها‏‎ تردد‏‎ دليل‌‏‎ به‌‏‎:افزود‏‎ وي‌‏‎كند‏‎ وارد‏‎ خسارت‌‏‎
    مسيرها‏‎ اين‌‏‎ راه‌‏‎ وآسفالت‌ ، ‏‎ زيرسازي‌‏‎ با‏‎ حتي‌‏‎ تني‌‏‎ مجاز 35‏‎ غير‏‎
    .شد‏‎ خواهد‏‎ تخريب‏‎ چندي‌‏‎ از‏‎ پس‌‏‎
    دارد‏‎ آمادگي‌‏‎ سازندگي‌‏‎ جهاد‏‎ حال‌‏‎ اين‌‏‎ با‏‎:كرد‏‎ اضافه‌‏‎ يادگاري‌‏‎
    راه‌‏‎ ريال‌‏‎ ميليون‌‏‎ سه‌‏‎ حدود‏‎ صرف‌‏‎ با‏‎ و‏‎ داران‌‏‎ معدن‌‏‎ مشاركت‌‏‎ با‏‎
    .كند‏‎ وآسفالت‌‏‎ بازسازي‌‏‎ را‏‎ مسير‏‎ اين‌‏‎ روستايي‌‏‎
    اين‌‏‎ از‏‎ بازديد‏‎ در‏‎ پيشتر‏‎ نيز‏‎ مهاباد‏‎ شهرستان‌‏‎ فرماندار‏‎
    سوي‌‏‎ از‏‎ وارده‌‏‎ خسارات‌‏‎ جبران‌‏‎ بايدبراي‌‏‎:‎گفت‌‏‎ منطقه‌‏‎
    راه‌‏‎ اين‌‏‎ از‏‎ واستفاده‌‏‎ تخريب‏‎ عوارض‌‏‎ معادن‌‏‎ بهره‌برداران‌‏‎
    استان‌‏‎ فلزات‌‏‎ و‏‎ معادن‌‏‎ كل‌‏‎ مدير‏‎.‎شود‏‎ دريافت‌‏‎ و‏‎ تعيين‌‏‎
    :گفت‌‏‎ اسلامي‌‏‎ خبرگزاري‌جمهوري‌‏‎ با‏‎ گفتگو‏‎ در‏‎ غربي‌‏‎ آذربايجان‌‏‎
    وتعمير‏‎ ترميم‌‏‎ درباره‌‏‎ هستند‏‎ موظف‌‏‎ معادن‌‏‎ از‏‎ بهره‌برداران‌‏‎
    :افزود‏‎ برمك‌‏‎ جعفر‏‎.كنند‏‎ اقدام‌‏‎ استفاده‌‏‎ مورد‏‎ مسيرهاي‌‏‎ جاده‌‏‎
    و‏‎ ازگرد‏‎ جلوگيري‌‏‎ و‏‎ روستاييان‌‏‎ حال‌‏‎ رعايت‌‏‎ براي‌‏‎ بايد‏‎ آنان‌‏‎
    .كنند‏‎ جاده‌‏‎ مسير‏‎ در‏‎ پاشي‌‏‎ مازوت‌‏‎ و‏‎ روغن‌‏‎ به‌‏‎ اقدام‌‏‎ خاك‌‏‎
    مراحل‌‏‎ كليه‌‏‎ بر‏‎ اداره‌‏‎ اين‌‏‎ كارشناسان‌‏‎:‎كرد‏‎ اضافه‌‏‎ وي‌‏‎
    صورت‌‏‎ در‏‎ و‏‎ دارند‏‎ نظارت‌‏‎ معدني‌‏‎ انتقال‌مواد‏‎ و‏‎ بهره‌برداري‌‏‎
    طريق‌‏‎ از‏‎ و‏‎ رامنعكس‌‏‎ آن‌‏‎ هستند‏‎ موظف‌‏‎ روستاييان‌‏‎ شكايت‌‏‎
    .كنند‏‎ پي‌گيري‌‏‎ فرمانداري‌ها‏‎

    Front Pageهمسهری

    + نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 21:11 توسط (....) |

    http://www.behzisty-ag.ir/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C/%D8%B3%D9%86%D8%AC%D8%B4%D8%A8%DB%8C%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C/tabid/323/Default.aspx
    + نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 20:41 توسط (....) |

    http://www.behzisty-ag.ir/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C/%D8%B3%D9%86%D8%AC%D8%B4%D8%A8%DB%8C%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C/tabid/323/Default.aspx
    + نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 20:41 توسط (....) |

        
        رويش خيارچنبر يك متر و 25 سانتي
        
        مهاباد: در پديده اي استثنايي يك خيارچنبر با يك متر و 25 سانتي متر طول در روستاي درياس از توابع شهرستان مهاباد روئيده است.
        
        عبدالرحمان ابراهيمي (67 ساله) درباره رشد غيرطبيعي اين خيارچنبر در حياط خانه اش گفت: بعداز رشد معمولي چند خيارچنبر متوجه رشد غيرمعمول اين خيارچنبر بلند شدم به طوري كه هر روز حدود 3 سانتي متر به طول آن افزوده مي شد.
    + نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 20:34 توسط (....) |


    رئيس سازمان جهاد كشاورزي آذربايجان‌غربي گفت: مجتمع گلخانه ای مهاباد با هزینه ای بالغ بر 13 میلیارد ريال آماده بهره برداری شد.

    علي عبدالله‌زاده در جریان بازديد خبرنگاران از روند اجرايي مصوبات دور نخست سفر هیأت دولت در اين شهرستان افزود: اين مجتمع 90 هزار مترمربع در زمینی به وسعت 5/13 هكتاری اجرا شده است.

    وی تعداد واحدهاي گلخانه ای در اين مجتمع را 30 سالن با ابعاد 2 هزار و 500 تا 3 هزار مترمربع اعلام كرد و گفت: با بهره‌برداري از اين مجتمع براي 43 نفر از فارغ‌التحصيلان كشاورزي در اين شهرستان و 180 نفر كارگر فني به صورت مستقيم اشتغال‌زايي شده است.

    رئيس سازمان جهاد كشاورزي آذربايجان‌غربي افزايش راندمان توليد در واحد سطح 15 تا 20 برابر فضاي آزاد ارتقاي راندمان آبياري به 95 درصد، اشتغالزايي بالا، ارتقاي كيفيت توليد با مديريت مناسب مزرعه و توليد محصول خارج از فصل و تامين نيازهاي جامعه را از اهداف توسعه مجتمع های گلخانه‌اي عنوان كرد.

    عبدالله‌زاده صيفي‌جات، گوجه‌فرنگي، توت‌فرنگي و خيار را از عمده محصولات توليدي در اين مجتمع اعلام كرد.

    وي در ادامه عمليات زيرساخت‌هاي اجرايي شده در منطقه را تشريح كرد و اظهار داشت: خيابان‌كشي و محوطه‌سازي به طول 4 هزار مترمربع، اجراي زه‌كشي عمقي به طول 2 كيلومتر، زه‌كشي روباز یک و نيم كيلومتر، احداث استخر ذخيره‌هاي آب به ظرفيت 3 هزار مترمربع را از اهم عمليات زيرساختي اجرا شده است.

    عبدالله‌زاده خاطرنشان كرد: واحد گلخانه‌اي الگويي در روستای دریاس در مساحت 2 هزار و 500 مترمربع، براي اجراي برنامه‌هاي آموزشي، ترويجي، الگوي كشت مناسب به مرحله اجرا درمي‌آيد. ف18/9/1387

    + نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 20:33 توسط (....) |

    معروف کوکه‌ای

    از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

    پرش به: ناوبری, جستجو

    ملا معروف کوکه‌ای (کوکه یی) (1324-1253 خورشیدی) از شاعران شهر مهاباد ایران است. وی به فارسی و کردی سورانی (مکرانی) می‌سرود.

    [ویرایش] آثار

    دیوان اشعار فارسی کوکه‌ای با خط نستعلیق توسط ملا عبدالرحیم افشار نگارش یافته و به چاپ رسیده است. غزلیات کوکه‌ای بیشتر به شیوه استادان پیشین»حافظ«و»سعدی«می‌‌باشد. قصاید پر محتوای وی از نوع قصاید قاآنی و»امیری فیروزکوهی«است.

    وی از جمله کسانی بود که نظم فارسی را در منطقه مکریان به اوج رسانید. در آثار او یک نوع عرفان از گونه‌های مولوی و حافظ یافت می‌‌شود. دیوان کردی کوکه یی دارای اشتباهات املایی فراوانی بوده که این نشانگر کم توجهی ناشران و کسانی می‌‌باشد که آثار ارزشمند این شاعر را به چاپ رسانیده اند. از ملا معروف اشعار پراکنده دیگری نیز در گنجینه‌های ادبی و جنگ‌ها و کشکول‌ها به یادگار مانده که هنوز منتشر نشده اند.

    اشعارش سرشار ازاشاره به شخصیت‌های تاریخی و حوادث می‌‌باشد همچنان که سیلاب سال 1315 ه.ش در مهاباد در قالب قصیده‌ای به یادگار نهاده است.

    از استاد کوکه یی کتابی نیز به خط خویش در مورد نمودار محورها و مختصات جبر و احتمال به یادگار مانده است.

    [ویرایش] زندگی

    ملا معروف به سال 1253 ه.ش در روستای حاجی خوش مهاباد دیده به جهان گشود. پدرش»ابراهیم«و مادرش»زبیده«از طایفه پربلاو بود. وی به سال 1278 ه.ش در سن بیست و پنج سالگی با دختر ملا رضای روستای سوت و برده‌رش شهرستان بانه که با مادرش خویشاوندی داشته ازدواج می‌‌کند. اسم همسرشان آمنه بوده است. کوکه‌ای شاعر به هنگام ازدواج یعنی سال 1278 ه.ش در روستای قولغه تپه ساکن بوده است. مدت زندگی مشترکشان با آمنه خانم سی و هشت سال بوده، یعنی به سال 1316 ه.ش همسرشان فوت می‌‌نماید. ملا معروف ازآمنه خانم دارای چند اولاد بوده که بزرگ‌ترین آنان موسوم به»ملا علی«به سال 1303 ه.ش در آن هنگام که پدرشان پنجاه ساله بوده‌اند به دست افراد مسلح یکی از خوانین پرنفوذ و پرقدرت منطقه به نام»سرتیپ شریکندی«کشته شده است. پدرملا معروف در روستای شاگیلدی فوت می‌‌کند. موقع فوت پدر ملا معروف نوجوانی دوازده ساله بوده است،یعنی سال 1265 ه.ش پس با توجه به ازدواج ایشان در روستای قولغه تپه خانواده آنان از شاگیلدی به روستای قوڵغه تپه مهاجرت کرده اند.

    ملا معروف به سال 1265 ه.ش در سن دوازده سالگی موقعی که چوپان گله بوده آنها را رها کرده و راهی عراق می‌‌شود، بعد از شانزده روز پیاده روی به آن دیار می‌‌رسد، در روز آدینه، فصل بهار به شهر سلیمانیه می‌‌رسد و در خانقاه محوی این شهر شروع به خواندن می‌‌کند و دوسال و پنج ماه ماندگار می‌‌شود. برادران ملا معروف، احمد، محمود، رسول و قادر بوده و خواهری نیز به نام فاطمه داشته اند.

    وی به شیوه قدیم در خدمت استادان بزرگواری درس خواند، در آن دوره بیشتر تکیه بر کتب مذهبی و قرآنی و صرف و نحو عربی می‌‌شد. وی بعد ازآموختن این علوم به دنبال ادامه تحصیل خود به روستاهای زیادی سفر کرد،‌روستاهایی که درآن زمان کانون گرم علم و اندیشه بودند، از آن جمله می‌‌توان به روستاهای ‌قره کند، قره گویز، زنبیلان، درویشان، و خانقاه اشاره کرد که در آنها استادان وعالمان به شیوه آن روز به طالبین و دانشجویان و پویندگان خود درس می‌‌دادند. کوکه یی بعد از سپری کردن این دوره‌ها سفری نیز به شهر سلیمانیه کرد وآنچه از علوم و فنون عربی بود آموخت. وی در مسجد شاه درویش مهاباد شروع به تدریس کرد

    ملا معروف در فاصله بین سالهای 1313 ه.ش تا 1315 ه.ش دو مرتبه توسط مرکز بقوسیان ارمنی در تبریز موردعمل جراحی چشم قرار می‌‌گیرند ولی متاسفانه عمل، نتیجه مثبت نمی‌دهد و ایشان از قدرت بینایی محروم می‌‌گردند. ملا معروف کوکه یی در سال 1324 ه.ش بعد از گذراندن هفتاد و یک سال عمر درگذشت و در محله مسجد سرخ مهاباد و در کرایه نشینی منزل»حاج سید محمد امین شمسی«وفات یافت. پیکر وی در قبرستان تخریب شده ملاجامی مهاباد همجوار مدفن و مرقد شیخ زاده خانم سریل آوا و مرقد شیخ»محمد عارف رشتی«مدفون گردید.

    [ویرایش] منابع

    • 1- دیوان اشعار کردی ملا معروف کوکه ای- انتشارات سیدیان - مهاباد
    • 2- پارسی گویان کرد- صدیق بوره که یی
    • 3- یادداشت‌های شخصی - نگارندگان (س. خ)
    • برگرفته از روزنامه سیروان (برداشت آزاد با ذکر منبع)
    + نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 23:33 توسط (....) |

    آتش در خرمن
    گوواری مهاباد 74 - 7/8/2007



     




    روز پنج شنبه9/1/1386 يک بيل مکانيکي متعلق به شرکت راه آهن (مراغه ـ اروميه) با حفر دو کانال صد متري در تپه باستاني لج (سه گرد) در 20 کيلومتري شمال مهاباد، چنان ضربه اي به بافت و حرمت تاريخي تپه هاي باستاني(سه گرد) وارد کرد که به هیچ وجه قابل جبران نيست. فضاي بسيار غم انگيز و دردناکي بود، عمق فاجعه غیزقایل تصور بود. نمي دانم با چه زباني آن را بيان کنم. موهاي بدنم از شدت آن همه سهل انگاري مسئولان سيخ شده بود. متاسفانه من اولين نفر حاضر در صحنه بودم تا شاهد آن مناظر دلخراش باشم. چند کارگر نيز همراه بيل مکانيکي آمده بودند. آن ها با بيل دستي جاهاي مشکوک داخل کانال را مي کندند؛ گويي چيزي گم کرده اند و مي خواستند بیابند. گاه گاهي نيز گل هاي داخل پاکت بيل مکانيکي را جستجو مي کردند، بقاياي استخوان مردگان در محل خاکبرداري خودنمايي مي کرد. اين صحنه هاي غم انگيز با لگد يکي از کارگران به جمجمه نيمه سالم که از پاکت بيل مکانيکي به پايين افتاد قلبم را به درد آورد. اي کاش آن کارگر مي دانست که به تاريخ سرزمين و ملتش چه اهانتي کرده است. اي کاش مي دانست دوازده هزار سال تمدن سرزمين مادريش يعني چه! اي کاش مي دانست اين تکه کوزه هاي شکسته قيمتي بيش از کارخانه هاي ذوب آهن اصفهان و اراک و تهران را دارد. بيل مکانيکي همچنان مشغول پاره کردن صفحه هاي تاريخ ملتش بود. گاه گاهي راننده بيل شخصاً پايين مي آمد و از کارگران کوزه سالم طلب مي کرد.
    قضيه را به ...(عضو سابق شوراي روستای لج) اطلاع دادم. او نيز در عرض يک ساعت مراتب را به ميراث فرهنگي، بخشداري، فرمانداري مهاباد و پاسگاه موکريان شرقي و چند ارگان زيربط اطلاع داد. آنان سر رسيدند؛ اما ديگر دير شده بود. تپه هاي باستاني قرباني راه آهن شدند. اين فاجعه فرهنگي تنها در کمتر از پانزده ساعت اتفاق افتاد. اين اولين قرباني و اولين بار نبود. تا جايي که من حضور ذهن دارم تنها در منطقه شهرويران(جنوب درياچه اروميه) تخريب صد در صد قبرستان (قه بره فه لايان) ـ تخريب صد در صد(گردي قاره ش) ـ تخريب پنجاه درصد (گـرده بــرديـنـه ) ـ تخريب صد در صد سنگ باستاني(پير تنور) با نارنجک ـ نبش قبر(چاکي سيد ـ داره لــه ک) ـ نبش قبر(چاکي تاقه دارـ گاپيس)ـ نبش قبر (چاکي پير محمد ـ لج) ـ نبش قبر (چاکي باپيدر) ـ حفاري هاي غيرمجاز در (گردي نيوئاوان) ـ حفاري هاي متعدد در کوه (تق تقان) ـ حفاري هاي غيرمجاز در زمين هاي کشاورزي(کونه قجياوا) و (کونه شارويران) ـ دزديده شدن سنگ تاريخي مسجد(کيچ ئاوا) ـ دزديده شدن فلکه(طلا) آب حمام باستاني لج ـ حفاري در بالاي دخمه سنگي فقره قا ـ دزیدن جسد مومياي شاهزاده مادي از کوه (سه وزه پوش) ـ دزديده شدن صدها اثر باستاني از دخمه سنگي ناشناخته در نزديکي گوگ تپه ـ که در آن قضيه دزد حفار در داخل دخمه 20 متري خفه شد.ـ
    اين تخریب و تاراجهای گسترده در چند دهه اخیر، کارنامه سازمان ميراث فرهنگي مهاباد را نشان مي دهد؛ چرا که تنها اين اداره مسئول نگهباني و حراست از مکان هاي تاريخي است. در طول اين مدت، شهر مهاباد که در مرکز منطقه باستاني چند تمدن بزرگ تاريخي قرار دارد هنوز از نعمت موزه خانه بي بهره است. در حالي که یکی از شهرهای مجاور با قدمت کمتر از 90 سال دارای موزه خانه است.
    حال کار به جايي رسيده است که در روز روشن با بيل مکانيکي به جان تپه هاي نيمه جان افتاده اند. کشیدن کانال در آن قسمت تپه ها هيچ توجيه کارشناسي و اقتصادي ندارد. در تمام کشورهای جهان با پیدا شدن کوچکترین شیئی تاریخی حتی پروژه های ملی را متوقف کرده و با قلموهای نرم مشغول درآوردن آثار می شوند و آن را به تمام جهانیان معرفی می کنند. در کشور ما به جای قلمو از بیل مکانیکی استفاده می کنند!!
    عبور راه آهن از تپه هاي سه گرد خود جاي سوال دارد چرا خط راه آهن از يک مسير راست که با تپه ها فاصله داشت تغيير مسير داده و درست تپه ها را نشانه رفته و بعد از صرف هزينه و زمان زياد دوبار مسير را منحرف ساخته و به مسير اوليه هدايت کرده اند!!؟ اين تنها نماينگر دست هاي پنهان نیست که مي خواهند شناسنامه ملت ما را زير سوال ببرند؟چه کسي جوابگو است؟ دزدیده شدن سنگ آسیاب باستانی در صد متری جنوب قبرستان روستای لج، بی توجهی به ترمیم کامل حمام تاریخی لج که هر لحظه احتمال ریزش آن وجود دارد، عدم ثبت و ساماندهی خانه های روستای کک آباد که معماری خاص آن نظر هر بیننده ای را جلب می کند‌، تخریب قبرستان عصر آهن در 2 کیلومتری شرق روستای لج به علت قرار ندادن آن در محوطه های ممنوع میراث فرهنگی، مدفون کردن پل قاسم آقا (در منطقه به پردی سور معروف بود) در زیر هزاران خروار خاک در سال 1341 ، تخریب بدون توجیه پل سرخ (پردی سور) مهاباد که جای بسی تامل دارد. چرا که این پل کوچکترین مزاحمت را برای پل جدید نداشت و صرفاً تخریب پل جنبه تنگ نظری بعضی از مسئولان غیربومی منطقه را در بر داشت.
    اولین استارت نابودی و غارت آثار باستانی ایران با ورود استعمارگران آغاز شد. آنان به ارزش آثار باستانی واقف بودند و موزه خانه های تازه تاسیس خود را با آثار باستانی سرزمین آریایی رنگین تر کردند. فرانسوی ها و انگلیسی ها سالیان دراز در قالب گروه های باستان شناسی و کاوش اقدام به خروج هزاران شیئی قدیمی از ایران کردند که در این میان مناطق کردنشین به خاطر قدمت فراوان بیشترین ضربه را متحمل شد. سه دشت بزرگ شهرویران، شامات و سندوس که از این غارت ها تا حدودی در امان مانده بودند با آغاز تسطیح اراضی (سال 42/41) در عملیات صاف کردن و زه کشی غارت شدند و هزاران شیئی باستانی از دل خاک بیرون کشیده شدند. بسیاری از مردم منطقه خوب به یاد دارند که هر روز یک مهندس یا یک راننده بیل و بلدزر گم می شد. بله آن ها بعد از پیدا کردن آثار متواری می شدند و آثار را به افراد خارجی یا خود شخصاً آن را به خارج از کشور منتقل می کردند. قلب تاریخ ماد آماج حملات بیگانگان بود طی عملیات زه کشی که در قطعه های 300 * 1000 با بیل مکانیکی انجام می شد، حداقل ده شیئی باستانی کشف و یا یک محوطه تاریخی خراب می شد. حال عبور خط انتقال گاز و نفت که در کمال بی مبالاتی و سهل انگاری و نادیده گرفتن بافت تاریخی منطقه خود جای بسی سوال دارد. شاید این تقصیر میراث غنی ما کردان باشد که از خاک سرریز می کند نه چیز دیگری!! شنیدن خبر حفاری های غیرمجاز شبانه دیگر در میان مردم عادی شده است. گاهی عمق این حفاری ها به پانزده متر می رسد که تماماً با بیل دستی حفر می شوند. آنان حتی به خود اجازه نبش قبر 'چاک' ها را می دهند و استخوان های آنان را در کمال گستاخی به دور می آندازند. به گفته یکی از بزرگان: اگر خواستی به ملتی خیانت کنی، هرگز تاریخ آن ملت را نخوان!!!!!!!!!!!!
    90٪ عوامل انسانی و 10٪ عوامل طبیعی در تخریب و غارت نقش دارند. در عوامل انسانی 70٪ افراد غیربومی و 30٪ بومی نقش دارند. جلوی عوامل طبیعی را تا 90٪ و جلوی عوامل انسانی را با فرهنگ سازی در میان مردم به وسیله رسانه های همگانی تا حد زیادی می توان گرفت.

    گفتگو با آقای حاجی زاده
    رئیس سازمان میراث فرهنگی مهاباد

    در پی اطلاعات واصله از تخریب قسمتی از تپه های باستانی 'سه گرد' روستای لج واقع در دشت شهرویران مهاباد توسط دستگاههای راه سازی شرکت قطار مراغه ـ ارومیه، طی تماس تلفنی با آقاي حاجي زاده رئیس سازمان میراث فرهنگی مهاباد جویای چگونگی موضوع و تعدی به میراث و تمدن منطقه شدیم آنچه در پی می آید مصاحبه تلفنی کوتاهی است که با نامبرده انجام گرفته. ـ مه هابادـ

    الو: آقای حاجی زاده از ماهنامه مهاباد مزاحم می شوم.
    ـ بفرمایید.
    آيا شما از تعدی دستگاههای شرکت راهسازی قطار مراغه ـ ارومیه به تپه های باستانی روستای لج اطلاع دارید؟
    ـ بلی! ما به محض اطلاع به محل حرکت کردیم و مانع عملیات خاکبرداری و تخریب بیشتر محل شدیم.
    آیا قبلا در مورد عبور مسیر ریل از منطقه تحت استحفاظی سازمان میراث فرهنگی مهاباد با شما به عنوان مسئول این سازمان هماهنگیهای لازم صورت گرفته بود؟
    ـ خیر! با ما هیچ گونه هماهنگی نشده است.
    در بین روستاییان منطقه این شایعه بر سر زبانهاست که علیرغم مسیر کوتاهتر و هزینه کمتر، مسئولان شرکت مسیر عبور ریل را در این محل عمدا تغییر داده اند تا از میان تپه های باستانی عبور کند و...
    ـ ما از این مساله اطلاع نداریم. این یک طرح ملی است و مسایل از روی اصول پیش می رود. فکر نمی کنم این مساله صحت داشته باشد. آنها می بایست با ما هماهنگی می کردند. مساله در همین حدی که عرض کردم باقی مانده و عملیات راه سازی متوقف شده است.
    بعضی از روستائیان اظهار داشته اند که قبلا شما را در جریان خطر حفاری تپه های 'سه گرد' به هنگام عبور ریل قطار از این منطقه قرار داده اند ، آیا این صحت دارد؟
    ـ اگر مسئولان شرکت با ما هماهنگی می کردند این مشکل پیش نمی آمد. مشکل این بود که اصلا با ما هماهنگی نشده بود.
    اصولا اجرای طرحها خصوصا طرحهای ملی احتیاج به مجوز و تایید بعضی از ادارات و سازمانهای ذی صلاح نظیر سازمان شما دارد؛ چرا در این مورد مهم با سازمان میراث فرهنگی مهاباد هماهنگی نشده است؟
    ـ‌ حریم تپه های سه گرد مشخص است. ما قبلا شرایط و وضعیت باستانی آنجا را برایشان بیان کرده بودیم. این طرح از چند سال پیش شروع شده است؛ امسال مساله تعدی به تپه های باستانی پیش آمد.
    آیا شما تعدی و دست درازی این شرکت راهسازی را به تپه های باستانی لج تایيد می کنید؟
    100 ٪، آنها از مسیری که قبلا برایشان مشخص کرده بودیم، تعدی کرده اند.
    در مقابل این تعدی آشکار از لحاظ قانونی چه اقدامی کرده اید؟
    ـ حالا طرح متوقف شده است و ما از طریق اداره کل و مشاور حقوقی مشغول پیگیری مراحل قانونی آن هستیم.
    + نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 11:30 توسط (....) |

    کارآفرین برتر کشوری دررشته کشاورزی شاخه تولید و توزیع گیاهان داروئی زمینه موفقیت خود را داشتن پشتوانه و سخت کوشی در کنار علاقه عنوان کرد

    خیال عبدالله زاده دارای کارگاه ویژه خشک کردن گیاهان داروئی می باشد که زمینه ایجاد اشتغال برای 150 نفر را فراهم نموده است .

    وی دارای گواهینامه های مختلف درزمینه مورد نظر می باشد .

    وی در خصوص شغل خود در گفتگو با سایت خبری امور بانوان گفت :280 نوع گیاه داروئی در کوههای اطراف استان آذربایجان غربی وجود دارد که شناسایی و جمع آوری آنها با رعایت نقاط مختلف بهداشتی انجام می گیرد .

    این کارافرین برتر کشوری افزود :با اجرای کلاسهای آموزشی در شهرهای جنوب استان ضمن آشنایی کارآموزان با  انواع گیاهان داروئی و تاثیرات آنها یک زمینه اشتغالزایی نیز فراهم می گردد .

    وی گفت :این گیاهان را به کشور های هم جواراز جمله کشور عراق نیز صادر کرده است .

    مدیر عامل کشاورزان خبره ،عضو انجمن گیاهان دارویی استان و مدیر باشگاه دختران روستایی  حمزه اباد مهاباد از جمله فعالیت های این کارآفرین مهابادی می باشد.

    http://www.zanan-ag.ir

     

    + نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 11:27 توسط (....) |

    نام قنات استان نزديکترين شهر   بخش روستا طول قنات عمق مادر چاه تعداد ميله چاه فاصله مظهر تا محل دبي
    - توان آذربايجانغربي  پيرانشهر  نامعلوم  توان  150    10 
    - سعيد پيره آذربايجانغربي  مهاباد  نامعلوم  گرده رش  100 
    - سفيد آذربايجانغربي  مهاباد  نامعلوم  گرده رش  700 
    - سرچاوه آذربايجانغربي  مهاباد  نامعلوم  آزاد  700  24 
    - احمد سريل آذربايجانغربي  مهاباد  نامعلوم  بادام  100 
    - كاني كيلان آذربايجانغربي  مهاباد  نامعلوم  بادام  150 
    - پشت قبرستان آذربايجانغربي  مهاباد  نامعلوم  برده رشان  300 
    - ميردكان آذربايجانغربي  مهاباد  نامعلوم  برده رشان  200 
    - عباس آقا آذربايجانغربي  مهاباد  نامعلوم  برده رشان  500 
    - گول حمزه آذربايجانغربي  مهاباد  نامعلوم  قورغان  500 
    - چخماتلوي سفلي آذربايجانغربي  ماكو  نامعلوم  چخماتلوي سفلي  220 
    - چخماتلوي عليا آذربايجانغربي  ماكو  نامعلوم  چخماتلوي عليا  120 
    - هاسون آذربايجانغربي  ماكو  نامعلوم  هاسون  500  12 
    - هاسون كوچك آذربايجانغربي  ماكو  نامعلوم  هاسون كوچك  1500  1.5 
    - گوي ناو آذربايجانغربي  ماكو  نامعلوم  نازك  500 
    - كندكهريزي آذربايجانغربي  ماكو  نامعلوم  نازك سفلي  500 
    - علي كهريزي آذربايجانغربي  ماكو  نامعلوم  نازك عليا  350 
    - خاتون آذربايجانغربي  ماكو  نامعلوم  آداغان  1200 
    - ميرزاآباد آذربايجانغربي  ماكو  نامعلوم  مرگن وسط  850  1.10000002384186 
    - خيردا كهريز آذربايجانغربي  ماكو  نامعلوم  مرگن وسط  1100  0.699999988079071 
    http://www.iranhydrology.com
    + نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 11:16 توسط (....) |

     

    مهاباد در گذشته، آتادي كوچك و بي اهميتي بود، ولي در سال 1038 هجري قمري در اواخر سلطنت شاه عباس اول ، شخصي به نام بداق‌السلطان كه رياست قوم مكري را به دست گرفته بود، مركز حكومت خود‌را به مهاباد منتقل كرد. 

    نام قبلي اين شهر ساوجبلاغ (چشمه سرد) بود كه در 14 مهر ماه 1314 همزمان با تغيير نام تعدادي از شهرهاي ايران به مهاباد خوانده شد. شهر مهاباد در گذشته در اثر زلزله نابود و مجدداً ساخته شد.

    مراكزتاريخي وباستاني

    مقبره بداق السلطان
    اين مقبره به يكي از سرداران شاه عباس صفوي تعلق دارد كه در زمان خود حكمران منطقه ساوجبلاغ بوده و در عمران و آباداني آن كوشيده است. بداق السلطان در سال 1012 هجري قمري در يكي از جنگهاي شاه عباس در نزديكي ايروان به قتل رسيد، اما وي را به خاطر خدمات عمراني‌اش به مهاباد آوردند و در آنجا دفن كردند.

    شهرتاريخي اندر قاش
    اين شهر تاريخي حوالي دهكده‌اي به همين نام در 10 كيلومتري بخش حومه شهرستان مهاباد و يك كيلومتري راه آسفالته مهاباد- اروميه واقع شده است.

    بطلميوس از اين شهر تاريخي كه متعلق به دوره مادها است ذكري به ميان آورده و آن را ( داروشاه) ناميده است. در نزديكي ويرانه‌هاي اندرقاش دخمه‌اي به نام راكا است كه از لحاظ سبك و شيوه حجاري شبيه دخمه‌هاي هخامنشي در تخت جمشيد و نقش رستم فارس است. 

    جاذبه هاي طبيعي

    مهاباد رود
    اين رود از ارتفاعات پيرانشهر و سردشت مي‌گذرد و از به هم پيوستن دو شاخه اصلي بيطاس و ده بكربه بوجود مي‌آيد.

    غار بورنيك بزرگ
    اين غار در نزديكي شهر مهاباد واقع شده و يكي از غارهاي نسبتاً معروف ايران است. طول آن در حدود 500 متر و داراي دالانهاي متعددي است.از آنجايي كه اين غار داراي پرتگاه و چاههاي دروني است، لذا بازديد كنندگان بايد يه وسايل ايمني لازم مجهز باشند. در حال حاضر تنها غارنوردان از اين غار ديدن مي‌كنند.
     
    غار بورينگ كوچك
    اين غار در نزديكي غار بزرگ بورينگ واقع شده است و طول و عرض كمتري دارد.

    اماكن زيارتي ومذهبي

    مسجد جامع مهاباد
    مسجد به دستوربداق السلطان حاكم مهاباد ساخته شده و در زمان شاه سليمان صفوي تكميل گرديد

    http://www.hamshahrionline.ir/News/Printable.aspx?id=19804

    + نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 11:12 توسط (....) |

     

    معرفى زنان برگزيده بخش كشاورزى و توسعه روستايى سال 1380

    سيدهمايون سجادى

    به منظور ارج نهادن به زحمات طاقت‏فرساى روستاييان، توليدكنندگان و معرفى كشاورزان برگزيده كشور كه نمونه عينى الگوهاى موفق در رشته‏هاى مختلف توليد بخش كشاورزى هستند، در اواخر سال گذشته نيز شاهد برگزارى مراسم معرفى و بزرگداشت برگزيدگان كشاورزى و توسعه روستايى در وزارت جهاد كشاورزى بوديم. در اين ميان حضور زنان قابل توجه بود، نه از بعد تعداد بلكه تنوع در رشته فعاليت و جوانگرايى كه خود نشانگر مساعد بودن شرايط اقتصادى، اجتماعى براى حضور بيش از پيش زنان در عرصه‏هاى مختلف كار و تلاش است.

    آنچه در ادامه از نظرتان مى‏گذرد معرفى اجمالى 26 نفر از زنان برگزيده سال 1380 در بخش كشاورزى است كه در كنار مردان سخت‏كوش در اين بخش از سوى رياست محترم جمهورى و مسؤولان ذيربط مورد تقدير قرار گرفتند.

    گلشاد صفرنَسَب، كشاورز برگزيده زن ـ روستاى خراسان محله شهرستان بابل

    خانم صفرنسب با 30 سال سابقه فعاليت در امر كشاورزى به صورت گسترده در فعاليتهاى آموزشى و ترويجى شركت كرده و توانسته به عنوان مددكار ترويجى، تجربيات خود را به ساير زنان روستايى انتقال دهد و در اين زمينه، تحول ايجاد كند.

    نسرين پرويز ديزجى، مدير عامل برگزيده شبكه زنان توليدكننده خانگى از روستاى ديزج دول شهرستان اروميه

    خانم ديزجى با همكارى ديگر زنان روستايى اقدام به تشكيل شركت تعاونى زنان توليدكننده كرده و موفقيتهاى زيادى از جمله رفع مشكلات بازاريابى حبوبات منطقه داشته است. اين تعاونى در حال حاضر با 29 عضو و سرمايه 90 ميليون ريالى به كار خود ادامه مى‏دهد.

    كبرا حسينى انصار، زن پيشرو روستايى از بخش صالح‏آباد شهرستان بهار

    خانم حسينى به عنوان عضو شوراى اسلامى روستا، بهداشتيار و مروج زن روستايى در برگزارى دوره‏هاى آموزشى مرتبط با زنان و اشتغالزايى از جمله فرش‏بافى، گلدوزى، بهداشت مادر و كودك، اقتصاد خانه و كلاسهاى نهضت سوادآموزى و ... موفقيتهاى تأثيرگذارى داشته است.

    ربابه اسدى، كشاورز برگزيده زن از روستاى خانوك شهرستان زرند استان كرمان

    خانم اسدى تلاشگر كه كارشناس رياضى است علاوه بر تدريس، به حرفه باغدارى نيز اشتغال دارد. وى با پاى‏بندى به اصول مذهبى و ارزشهاى انسانى در فعاليتهاى توليدى و استفاده مطلوب از منابع آب و خاك و حفظ محيط زيست در عرصه توليد از خود شايستگى نشان داده است.

    كلثوم كاظم ‏پور، مددكار برگزيده ترويجى روستاى لارلو شهرستان ورزقان استان آذربايجان شرقى

    خانم كاظم‏پور از سال 76 با پيگيرى‏هاى خود توانسته با جذب اعتبارات اشتغالزايى تعاون طرح توسعه كاشت سبزيجات را توسط اعضاى باشگاه در روستاى محل سكونت خود اجرا كند. وى با استقبال از فعاليتهاى آموزشى در اجراى مزارع نمايشى و كشت زراعتهاى جديد در زمينهاى تحت مديريت خود پيشقدم بوده است.

    نرجس‏ خاتون شكفته، آبخيزدار برگزيده در عمليات بيولوژيك از روستاى قدس شهرستان قائن

    خانم شكفته از جمله معتمدين محلى است كه در فعاليتهاى عام‏المنفعه پيشگام بوده و به امور كشاورزى علاقه وافر دارد وى توانسته با همكارى كارشناسان آبخيزدارى نسبت به احداث بانكت و عمليات بند خاكى بذركارى گياهان مرتعى، استخر ذخيره نهال‏كارى و ... اقدام كند.

    عصمت خليلى خاشى، مرغدار برگزيده واحد گوشتى از بخش مركزى شهرستان خاش

    خانم خليلى با كمك فرزندان خود مديريت دو سالن به ظرفيت هر كدام 10000 قطعه و در مجموع 20 هزار قطعه را بر عهده دارد و سالانه 3 الى 4 دوره پرورش و جوجه‏ريزى دارد.

    زيبنده شرفى بياره، كشاورز برگزيده زن ـ روستاى بياره شهرستان دنا استان كهكيلويه و بوير احمد

    خانم شرفى داراى يك هكتار و نيم باغ انگور و يك هكتار سيب درختى مى‏باشد كه با رعايت اصول باغدارى و نكات فنى در سال زراعى جارى موفق به برداشت 30 تن انگور شده است. وى با مشاركت ساير اهالى اقدام به كاشت عدس كرده كه برداشت 5 تن از اين محصول را به همراه داشته است. همچنين موضوع آموزش قالى‏بافى دختران روستا را پيگيرى كرده است.

    طوبى براتى، مروّج برگزيده زن روستايى از بخش احمدآباد شهرستان مشهد

    خانم براتى كه دانشجوى رشته علوم تربيتى است توانسته با ارتباط مستمر و عميق نقش بسزايى در فعاليتهاى آموزشى، تشكيل نمايشگاهها و گردهمايى‏هاى زنان روستايى ايفا كند. هماهنگى براى برگزارى دوره‏هاى آموزشى بيماريهاى مشترك انسان و دام، حقوق و قوانين زن و بهداشت شير از جمله اين فعاليتها مى‏باشد.

    شهين نظامى، كشاورز برگزيده زن از روستاى نيال شهرستان بروجرد

    خانم نظامى دانشجوى مربى كودك است و در حقيقت به عنوان يك مددكار ترويجى موفق مطرح است كه توانسته نقش يك حلقه واسطه ميان واحد آموزش زنان روستايى و اقشار مختلف زنان روستايى را ايفا كند. به همت او باشگاه جوانان روستايى نيال تأسيس شد.

    پرى فاتحى، گاودار صنعتى برگزيده از بخش مركزى شهرستان مهاباد


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 11:10 توسط (....) |

    مخ    مختصری از مهاباد :

    شهرستان مهاباد با مساحت 2591 کیلومتر مربع و 188289 نفر جمعیت (بر اساس سرشماری سال 1379 ) در موقعیت طول جغرافیایی 45 درجه و 43 دقیقه شرقی و عرض جغرافیایی 36 درجه و 46 دقیقه شمالی از نصف النهار گرنویج قرارگرفته و با دو بخش ، مرکزی و خلیفان دارای 224 روستا دارای سکنه میباشد . مهاباد دارای آب و هوای کوهستانی با زمستانهای سرد و تابستانهای نسبتا" معتدل و چهار فصل بسیار جذاب است ، رودخانه مهاباد که از داخل شهر عبور نموده و زیبایی خاصی به شهرمی بخشید ،این شهرستان با مردمانی  کرد زبان و خون گرم ، مهمان نواز ، صمیمی ، فهمیده در جنوب استان آذربایجانغربی قرار دارد .

    تحقیقات مورخین و آثار کشف شده باستان شناسان حاکی از این است که منطقه مهاباد حداقل از سده های اول هزاره اول پیش از میلاد مسیح یکی از مناطق مسکونی ایران بوده است . یکی از این آثار کتیبه ای به خط میخی منسوب به مینوآ  می باشد که بین سالهای778 تا 812 قبل از میلاد سلطنت داشته است . کتیبه مذکور تا سال 11890 موجود بوده است . اثر مهم دیگر منطقه ، گوردخمه ای به نام فقره قا یا فخریگاه منسب به دوره ماد می باشد . آثار دیگری مانند پلکانهای سنگی و راهروهای زیر زمینی مشهور به برده کونته درمنطقه کشف گردیده اند که بر نفوذ و هجوم قوم وانی ها به منطقه دلالت دارد . بررسی آثار برجای مانده از زمانهای گذشته ، نشانگر این امر است که تمدن و شهر نشینی در این منطقه از اختلاط فرهنگی و نژادی بین اقوام مختلف مانند : بابلی ها ، آشوریها ، وانی ها ، لولوئی ها ، کوشی ها ، کاسی ها ، مادها و بلاخره تیره های آریایی نژاد کرد بوجود آمده است . اما قدمت تاریخی شهرجدید از کل منطقه کمتر و  از پیدایش آن حدود 400سال میگذرد، تااوخر قرن دهم هجری شهر مهاباد دراین منطقه شهرکی به نام دریاس یا دارایاس( همان دارایاس باستانی است که رولن سن به آن اشاره دارد) بعنوان مهمترین مرکز شهری و اداری ناحیه بوده است که خرابه های آن در دهکده نسبتا" بزرگی در 11کیلومتری شمالغرب مهاباد فعلی به همین نام باقی است .

    دریاس که بنا به روایت بطلمیوس از جمله شهرکهای ماد در ناحیه اندرقاش(روستایی به همین نام در حدود ده کیلومتری شرق دریاس فعلی و حدود دو کیلومتری فقره قا در حال حاضر وجود دارد ) تا قرن دهم هجری به همین نام شهرت داشته و مرکز فرمانروایی منطقه بشمار می رفته، وجود داشته است . امیر شرف خان بدلیسی مولف شرفنامه ، که در سال 1005 ه . ق  نوشته شده در حوادث اواخر قرن دهم هجری در ذکر کشمکشهای حکام محلی کرد در برخورد قدرت مابین صفویه و عثمانیها از ناحیه عثمانیها در ناحیه دریاس به نام مرکز حکومتی منطقه نام میبرد .

    http://www.mohabad-ag.ir/tarikh.asp


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 11:6 توسط (....) |

     

     (کوکه یی) (1324-1253 خورشیدی) از شاعران شهر مهاباد ایران است. وی به فارسی و کردی سورانی (مکرانی) می‌سرود.

    ویرایش آثار

    دیوان اشعار فارسی کوکه‌ای با خط نستعلیق توسط ملا عبدالرحیم افشار نگارش یافته و به چاپ رسیده است. غزلیات کوکه‌ای بیشتر به شیوه استادان پیشین»حافظ«و»سعدی«می‌‌باشد. قصاید پر محتوای وی از نوع قصاید قاآنی و»امیری فیروزکوهی«است.

    وی از جمله کسانی بود که نظم فارسی را در منطقه مکریان به اوج رسانید. در آثار او یک نوع عرفان از گونه‌های مولوی و حافظ یافت می‌‌شود. دیوان کردی کوکه یی دارای اشتباهات املایی فراوانی بوده که این نشانگر کم توجهی ناشران و کسانی می‌‌باشد که آثار ارزشمند این شاعر را به چاپ رسانیده اند. از ملا معروف اشعار پراکنده دیگری نیز در گنجینه‌های ادبی و جنگ‌ها و کشکول‌ها به یادگار مانده که هنوز منتشر نشده اند.

    اشعارش سرشار ازاشاره به شخصیت‌های تاریخی و حوادث می‌‌باشد همچنان که سیلاب سال 1315 ه.ش در مهاباد در قالب قصیده‌ای به یادگار نهاده است.

    از استاد کوکه یی کتابی نیز به خط خویش در مورد نمودار محورها و مختصات جبر و احتمال به یادگار مانده است.

    ویرایش زندگی

    ملا معروف به سال 1253 ه.ش در روستای حاجی خوش مهاباد دیده به جهان گشود. پدرش»ابراهیم«و مادرش»زبیده«از طایفه پربلاو بود. وی به سال 1278 ه.ش در سن بیست و پنج سالگی با دختر ملا رضای روستای سوت و برده‌رش شهرستان بانه که با مادرش خویشاوندی داشته ازدواج می‌‌کند. اسم همسرشان آمنه بوده است. کوکه‌ای شاعر به هنگام ازدواج یعنی سال 1278 ه.ش در روستای قولغه تپه ساکن بوده است. مدت زندگی مشترکشان با آمنه خانم سی و هشت سال بوده، یعنی به سال 1316 ه.ش همسرشان فوت می‌‌نماید. ملا معروف ازآمنه خانم دارای چند اولاد بوده که بزرگ‌ترین آنان موسوم به»ملا علی«به سال 1303 ه.ش در آن هنگام که پدرشان پنجاه ساله بوده‌اند به دست افراد مسلح یکی از خوانین پرنفوذ و پرقدرت منطقه به نام»سرتیپ شریکندی«کشته شده است. پدرملا معروف در روستای شاگیلدی فوت می‌‌کند. موقع فوت پدر ملا معروف نوجوانی دوازده ساله بوده است،یعنی سال 1265 ه.ش پس با توجه به ازدواج ایشان در روستای قولغه تپه خانواده آنان از شاگیلدی به روستای قوڵغه تپه مهاجرت کرده اند.

    ملا معروف به سال 1265 ه.ش در سن دوازده سالگی موقعی که چوپان گله بوده آنها را رها کرده و راهی عراق می‌‌شود، بعد از شانزده روز پیاده روی به آن دیار می‌‌رسد، در روز آدینه، فصل بهار به شهر سلیمانیه می‌‌رسد و در خانقاه محوی این شهر شروع به خواندن می‌‌کند و دوسال و پنج ماه ماندگار می‌‌شود. برادران ملا معروف، احمد، محمود، رسول و قادر بوده و خواهری نیز به نام فاطمه داشته اند.

    وی به شیوه قدیم در خدمت استادان بزرگواری درس خواند، در آن دوره بیشتر تکیه بر کتب مذهبی و قرآنی و صرف و نحو عربی می‌‌شد. وی بعد ازآموختن این علوم به دنبال ادامه تحصیل خود به روستاهای زیادی سفر کرد،‌روستاهایی که درآن زمان کانون گرم علم و اندیشه بودند، از آن جمله می‌‌توان به روستاهای ‌قره کند، قره گویز، زنبیلان، درویشان، و خانقاه اشاره کرد که در آنها استادان وعالمان به شیوه آن روز به طالبین و دانشجویان و پویندگان خود درس می‌‌دادند. کوکه یی بعد از سپری کردن این دوره‌ها سفری نیز به شهر سلیمانیه کرد وآنچه از علوم و فنون عربی بود آموخت. وی در مسجد شاه درویش مهاباد شروع به تدریس کرد

    ملا معروف در فاصله بین سالهای 1313 ه.ش تا 1315 ه.ش دو مرتبه توسط مرکز بقوسیان ارمنی در تبریز موردعمل جراحی چشم قرار می‌‌گیرند ولی متاسفانه عمل، نتیجه مثبت نمی‌دهد و ایشان از قدرت بینایی محروم می‌‌گردند. ملا معروف کوکه یی در سال 1324 ه.ش بعد از گذراندن هفتاد و یک سال عمر درگذشت و در محله مسجد سرخ مهاباد و در کرایه نشینی منزل»حاج سید محمد امین شمسی«وفات یافت. پیکر وی در قبرستان تخریب شده ملاجامی مهاباد همجوار مدفن و مرقد شیخ زاده خانم سریل آوا و مرقد شیخ»محمد عارف رشتی«مدفون گردید.

    ویرایش منابع

    • 1- دیوان اشعار کردی ملا معروف کوکه ای- انتشارات سیدیان - مهاباد
    • 2- پارسی گویان کرد- صدیق بوره که یی
    • 3- یادداشت‌های شخصی - نگارندگان (س. خ)
    • برگرفته از روزنامه سیروان (برداشت آزاد با ذکر منبع)
    + نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 11:1 توسط (....) |

     

     (کوکه یی) (1324-1253 خورشیدی) از شاعران شهر مهاباد ایران است. وی به فارسی و کردی سورانی (مکرانی) می‌سرود.

    ویرایش آثار

    دیوان اشعار فارسی کوکه‌ای با خط نستعلیق توسط ملا عبدالرحیم افشار نگارش یافته و به چاپ رسیده است. غزلیات کوکه‌ای بیشتر به شیوه استادان پیشین»حافظ«و»سعدی«می‌‌باشد. قصاید پر محتوای وی از نوع قصاید قاآنی و»امیری فیروزکوهی«است.

    وی از جمله کسانی بود که نظم فارسی را در منطقه مکریان به اوج رسانید. در آثار او یک نوع عرفان از گونه‌های مولوی و حافظ یافت می‌‌شود. دیوان کردی کوکه یی دارای اشتباهات املایی فراوانی بوده که این نشانگر کم توجهی ناشران و کسانی می‌‌باشد که آثار ارزشمند این شاعر را به چاپ رسانیده اند. از ملا معروف اشعار پراکنده دیگری نیز در گنجینه‌های ادبی و جنگ‌ها و کشکول‌ها به یادگار مانده که هنوز منتشر نشده اند.

    اشعارش سرشار ازاشاره به شخصیت‌های تاریخی و حوادث می‌‌باشد همچنان که سیلاب سال 1315 ه.ش در مهاباد در قالب قصیده‌ای به یادگار نهاده است.

    از استاد کوکه یی کتابی نیز به خط خویش در مورد نمودار محورها و مختصات جبر و احتمال به یادگار مانده است.

    ویرایش زندگی

    ملا معروف به سال 1253 ه.ش در روستای حاجی خوش مهاباد دیده به جهان گشود. پدرش»ابراهیم«و مادرش»زبیده«از طایفه پربلاو بود. وی به سال 1278 ه.ش در سن بیست و پنج سالگی با دختر ملا رضای روستای سوت و برده‌رش شهرستان بانه که با مادرش خویشاوندی داشته ازدواج می‌‌کند. اسم همسرشان آمنه بوده است. کوکه‌ای شاعر به هنگام ازدواج یعنی سال 1278 ه.ش در روستای قولغه تپه ساکن بوده است. مدت زندگی مشترکشان با آمنه خانم سی و هشت سال بوده، یعنی به سال 1316 ه.ش همسرشان فوت می‌‌نماید. ملا معروف ازآمنه خانم دارای چند اولاد بوده که بزرگ‌ترین آنان موسوم به»ملا علی«به سال 1303 ه.ش در آن هنگام که پدرشان پنجاه ساله بوده‌اند به دست افراد مسلح یکی از خوانین پرنفوذ و پرقدرت منطقه به نام»سرتیپ شریکندی«کشته شده است. پدرملا معروف در روستای شاگیلدی فوت می‌‌کند. موقع فوت پدر ملا معروف نوجوانی دوازده ساله بوده است،یعنی سال 1265 ه.ش پس با توجه به ازدواج ایشان در روستای قولغه تپه خانواده آنان از شاگیلدی به روستای قوڵغه تپه مهاجرت کرده اند.

    ملا معروف به سال 1265 ه.ش در سن دوازده سالگی موقعی که چوپان گله بوده آنها را رها کرده و راهی عراق می‌‌شود، بعد از شانزده روز پیاده روی به آن دیار می‌‌رسد، در روز آدینه، فصل بهار به شهر سلیمانیه می‌‌رسد و در خانقاه محوی این شهر شروع به خواندن می‌‌کند و دوسال و پنج ماه ماندگار می‌‌شود. برادران ملا معروف، احمد، محمود، رسول و قادر بوده و خواهری نیز به نام فاطمه داشته اند.

    وی به شیوه قدیم در خدمت استادان بزرگواری درس خواند، در آن دوره بیشتر تکیه بر کتب مذهبی و قرآنی و صرف و نحو عربی می‌‌شد. وی بعد ازآموختن این علوم به دنبال ادامه تحصیل خود به روستاهای زیادی سفر کرد،‌روستاهایی که درآن زمان کانون گرم علم و اندیشه بودند، از آن جمله می‌‌توان به روستاهای ‌قره کند، قره گویز، زنبیلان، درویشان، و خانقاه اشاره کرد که در آنها استادان وعالمان به شیوه آن روز به طالبین و دانشجویان و پویندگان خود درس می‌‌دادند. کوکه یی بعد از سپری کردن این دوره‌ها سفری نیز به شهر سلیمانیه کرد وآنچه از علوم و فنون عربی بود آموخت. وی در مسجد شاه درویش مهاباد شروع به تدریس کرد

    ملا معروف در فاصله بین سالهای 1313 ه.ش تا 1315 ه.ش دو مرتبه توسط مرکز بقوسیان ارمنی در تبریز موردعمل جراحی چشم قرار می‌‌گیرند ولی متاسفانه عمل، نتیجه مثبت نمی‌دهد و ایشان از قدرت بینایی محروم می‌‌گردند. ملا معروف کوکه یی در سال 1324 ه.ش بعد از گذراندن هفتاد و یک سال عمر درگذشت و در محله مسجد سرخ مهاباد و در کرایه نشینی منزل»حاج سید محمد امین شمسی«وفات یافت. پیکر وی در قبرستان تخریب شده ملاجامی مهاباد همجوار مدفن و مرقد شیخ زاده خانم سریل آوا و مرقد شیخ»محمد عارف رشتی«مدفون گردید.

    ویرایش منابع

    • 1- دیوان اشعار کردی ملا معروف کوکه ای- انتشارات سیدیان - مهاباد
    • 2- پارسی گویان کرد- صدیق بوره که یی
    • 3- یادداشت‌های شخصی - نگارندگان (س. خ)
    • برگرفته از روزنامه سیروان (برداشت آزاد با ذکر منبع)
    + نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 11:1 توسط (....) |



     ؛يك بانوي مهابادي به عنوان كارآفرين زن نمونه كشوري برگزيده شد
    صفحه 10 بانوان ، شماره سريال 16981 ، تاريخ انتشار 870224

    ؛يك بانوي مهابادي توانست عنوان "كارآفرين زن نمونه روستايي كشور "را به خود اختصاص دهد.

    مدير جهادكشاورزي مهاباد، روز دوشنبه با اعلام اين خبر به ايرنا گفت: خانم "خيال عبدا... زاده "توانست امسال در جشنواره كارآفرينان برتر كشور در بخش كشاورزي و توليد گياهان دارويي اين عنوان را به خود اختصاص دهد.

    محمد دمكري افزود: اين كارآفرين برتر كه از اهالي روستاي حمزه آباد از توابع اين شهرستان است، به دليل جمع آوري گياهان دارويي و ترويج كشت گياهان دارويي در روستاي محل زندگي خود توانست اين مقام را كسب كند.

    وي يادآور شد: اين بانوي مهابادي توانسته است ٦٠نوع از گياهان دارويي را در منطقه شناسايي و با آموزش افراد روستايي و به ويژه بانوان آن ها را براي برداشت و خشك كردن گياهان دارويي ترغيب كند.

    وي گفت: اين كارآفرين برتر توانسته است با اين كار خود براي ٢٠٠نفر از اهالي اين روستا در اين زمينه شغل ايجاد كند.

    + نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 10:56 توسط (....) |

    گذشته تاریخی مهاباد به همراه اماكن تاریخی مهاباد
    10 خرداد 87 - 17:10

     :

    نام قبلی شهرستان مهاباد، ساوجبلاغ مكری (در لهجه مهابادی: سابلاغ) بود درباره ی واژه مهاباد تاكنون تعبیرات و معناهای گوناگونی گفته‌ شده است. مهاباد را مادآباد نیز گفته‌اند كه این تعبیر هیچ گونه دلیل قابل قبولی همراه ندارد. این شهر را مه‌آباد نیز گفته‌اند كه اگر به معنای جایی باشد كه همیشه مه آلود است این تعبیر نیز با واقعیت وفق نمی‌کند. در فرهنگ فارسی برهان قاطع درباره واژهٔ مهاباد چنین نوشته شده است كه نام اولین پیغمبری است كه به عجم مبعوث شد و كتابی آورد كه آن را «دساتیر» خوانند. بعضی نیز براین اعتقاد هستند كه مهاباد به معنای جایی است كه بزرگان آن جا را آباد كرده‌اند. این منطقهٔ قدیمی در زمان‌های پیشین مركز نواحی كردنشین بوده و بطلیموس آن را داروشاه و راولیستون به نام داریاس نامیده است. امروز در 3 فرسخی شهر فعلی، روستایی به نام دریاز (دریاس) مشهود است كه از قرار معلوم شهر داریاس در همین نقطه واقع بوده است. در عصر هخامنشی منطقه، بخشی از امپراتوری عظیم هخامنشی بود و بعد از آن در زمان اسكندر بخشی از آتوپاتن ماد بود كه ژنرال هخامنشی آتروپات و سپس جانشینانش بر آن جا حكومت كردند. در دوره صفویه ایالات غرب ایران میدان مبارزه و برخوردهای دو امپراتوری صفویه و عثمانی بود و حكام محلی در ولایات باختر به مقتضای توانایی یكی از دو امپراتوری هر بار تابع یكی از آن ها می شد. این شهر در گذشته بر اثر زلزله ای نابود و دوباره ساخته شد. پیرامون این شهر آثار تاریخی متعددی وجود دارد.


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 10:56 توسط (....) |

     
    مهاباد

    رديف

    نام باشگاه

    آدرس

    شماره تلفن

    1

    آزادي

    روستاي قم قعله

     

    2

    بهمن

    خيابان سيلو، روبروي مسجد حاج صالح شاطري

    04422237371

    4

    بيليارد مهاباد

    خ طالقاني غربي، جنب دادگستري ساختمان هلال احمر

    04422230240

    6

    سالم

    خيابان صلاح الدين ايوبي، كوچه عليايي

    04422222190

    7

    ستارگان

    خيابان جام جم، بالاتر از تربيت بدني 6متري دوم

    04422235243

    8

    شاداب

     

     

    9

    شاهين

     

     

    10

    فرهنگيان

    كوي فرهنگيان، ايستگاه9 پايين تر از مسجد 4يار نبي

    04422220169

    11

    فكري

    خيابان امام، روبروي فروشگاه فرهنگيان

     

    12

    كاوه

     

     

    13

    كيوان

    خيابان امام، روبروي تربيت بدني

    09141461495

    14

    ماد (شركت تعاوني)

    خيابان شهيد شهري كندي جنب گرمابه زند

    09144431275

    15

    مكريان

    ميدان استقلال، بالاتر از چهارراه نبوت روبروي كوچه خطيبي

    04422234095

    16

    مهاباد جوان

    خيابان امام، روبروي سپاه پاسداران

    04422235243

    17

    ميديا

    خيابان امام، ميدان ملا جامي

    ندارد

    + نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 10:52 توسط (....) |

     

     گزارش ايستگاه هواشناسي مهاباد

    شهر مهاباد در قسمت جنوبي استان در عرض جغرافيايي َ46 و ْ36 شمالي و طول جغرافيايي َ43 و ْ45 شرقي قرار گرفته است و ارتفاع آن از سطح دريا 1385 متر مي‌باشد.شهر مهاباد در كنار رودخانه هاي سيمينه رود و زرينه رود كه از رودخانه هاي بزرگ استان مي باشند قرارگرفته است .

    با توجه به اينكه در طول دورة آماري 1986 لغايت 1996 متوسط درجه حرارت گرمترين ماه 67/24 درجه سانتيگراد و ميانگين بارندگي سالانه326 ميليمتر و ميانگين‌ دماي متوسط سالانه 9/13درجه سانتيگراد بوده است. نوع اقليم آن نيمه خشك مي‌باشد.

    ميانگين روزهاي يخبندان در طي اين دورة آماري 2/89 روز مي‌باشد و متوسط سرعت وزش باد 8/2835 متر بر ثانيه و ميزان متوسط رطوبت طي اين دورة آماري 45/54 درصد مي‌باشد.


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 10:49 توسط (....) |

    مسئول فرهنگي و تبليغي اداره تبليغات اسلامي مهاباد از افتتاح مسجد روستاي «قجي آباد» خبر داد.

    به گزارش روابط عمومي اداره کل تبليغات اسلامي استان آذربايجان غربي : اين مسجد 22 مرداد جاري با حضور امام جمعه، رييس اداره تبليغات اسلامي و جمعي از مسئولين و خيرين اين شهر افتتاح شد.

    مكري گفت: اين مسجد در زميني به مساحت يك هزار و 300 متر با شبستان و نمازخانه مجزا براي آقايان و بانوان احداث شده است.

    مسئول فرهنگي و تبليغي اداره تبليغات اسلامي مهاباد تصريح كرد: براي ساخت اين مسجد از محل جمع آوري زكات روستاييان و كمك 600 ميليون ريالي دولت هزينه شده است.

    مكري در پايان اظهار كرد: زمين مسجد توسط «زينالي زاده» از اهالي روستاي «قجي آباد» اهدا شده است.

     

    http://www.ido.ir/n.aspx?n=13870526012شنبه 26 مرداد 1387 - 9:56

     

    + نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 10:44 توسط (....) |

    اطلاعات قنات  سفيد  
    نام قنات سفيد 
    استان آذربايجانغربي 
    موقعيت مهاباد 
    بخش نامعلوم 
    روستا گرده رش 
    مالکين 40 
    اراضي تحت کشت 180 
    طول قنات 700 
    عمق مادر چاه   0 
    تعداد ميله چاه 0 
    فاصله مظهر تا محل 0 
    دبي  قنات 7 
    + نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 20:12 توسط (....) |


    نویسنده:

         بيوگرافي و سوابق‏ تحصيلاتي

    اينجانب رضا سواري مدير عامل شركت كيوان مرغ پرطلاي مهاباد در سال 1344 در يك خانوادة متوسط كشاورز ودامدار در روستاي گرده‏رش مهاباد و در گرماي شديد مرداد از مادري رنجديده و زحمتكش كه در تمام عرصه‏هاي زندگي همرزم پدر بود متولد شدم. تحصيلات ابتدائي را در زادگاه خود به اتمام رساندم و سپس تحصيلات متوسطه و ديپلم را با توجه به دليل نزديكي مسافت شهرستان مياندوآب با زادگاهم در همان شهر به اتمام رساندم، و هم اكنون دانشجوي رشته مديريت بازرگانی و نايب رئيس هيئت مديره مجمع ملي خبرگان کشاورزی ایران و عضو رسمي سازمان كيفيت آسيا واقيانوسيه  و عضو کانون متفکرین و انجمن ایرانیان موفق مي‏باشم.

    انگيزة پيدايش و بيوگرافي كلي كاري: 

    پس از سپري شدن دورة سربازي كه مقارن باجنگ تمام عيار ايران وعراق بود باتوجه به تأثيرپذيري از شغل دامداري پدري وعلاقة شديد خود، با يك قفس خالي و مبلغ دو هزار تومان موجودي و يك دستگاه موتورسيكلت مستعمل قديمي وعزم وارادة راسخ، شغل مرغ‏فروشي سيار در سطح شهر مهاباد و منطقه راشروع كردم. در آن زمان مرغداري در شهرستان مهاباد بسيار اندك بود و جهت خريد مرغ بايستي به شهر‏هاي ملكان، مراغه، آذرشهرو…. مي‏رفتم، كار من مي‏طلبيد به درب هر مرغداري بكوبم و با خريد قفس و

     

     


     قفسهائي با آنها و با شغل حساس مرغداري بيش از پيش آشنا شوم. شبها سپري گرديد و حتي خوابي بر چشمان من مهمان نشد و ليكن روز بروز در اين فكر بودم تا بلكه روزي بتوانم مجموعه بزرگي از بيكاران منطقه را گردهم آورده و در مجموعه‏اي از مجتمع خود جا مي‏داده و آنان را شغل و اسكان نمايم ، اين مهم به لطف خداوندي و تلاش شبانه‏روزي اين حقير روزي ميسور شد. و توانستم يك واحد مرغداري 5000 قطعه‏‏اي را با دو نفر پرسنل در سه‏راهي محمديار سروسامان داده و رسما“ بنام مرغدار شروع بكار نمايم و با انگيزة اينكه مي‏بايست هر روز بهتر از ديروز باشم، اين حرفة حساس و پر مخاطره را دنبال كردم و سپس با ده‏هزار قطعه واينك با 5  واحد  به ظرفيت 150 هزار قطعه مرغ گوشتي وتوليد ساليانه 1500 تن گوشت سفيد و 3 واحد مرغ مادر به ظرفيت 110000 قطعه مرغ مادر و و يك واحد جوجه‏كشي با توليد ساليانه 000/000/12 قطعه جوجه‏يكروزه و احداث کارخانه خوراک دام طیو و آبزیان به ظرفیت 30000 تن در سال در یک شیف و تأسيساتي بالغ بر 000/50 متر مربع در300 هزار متر مربع زمین و زمينهايي به مساحت 40 هكتار كه همگي به فضاي سبز و باغات نمونه تبديل شده‏اند، فعال هستیم، كه زمينه اشتغال به طور مستقيم براي 220 خانوار (784 نفر عائله ) و به طور غير مستقيم در زير بخش مربوطه و انواع شغلها و صنوف به تعداد تقريبي (يك هزار) خانواده فراهم شده است، ضمناً باشگاه ورزشي براي پرسنل شركت و عموم مردم خوب و فهيم شهرستان در مساحت 540 متر مربع، روبروي تربيت‏ بدني مهاباد با بهترين امكانات ايجاد كرده‏ایم و در زمینه فوتبال شرکت اقدام به احداث زمین اختصاصی فوتبال در جنب کارخانه خوراک دام و طیور نیز نموده است و تیم فوتبال بزرگسالان شرکت  کیوان مرغ در حال حاضر امتیاز لیگ برتر استان را داردو تیم نوجوانان آن نیز به عنوان نماینده استان آذربایجان غربی در مسابقات کشوری حضور دارد. توضیح اینکه اینجانب و کارشناسان شرکت در اکثر سمینارها و نمایشگاههای داخلی و خارجی بطور مستمر حضور فعال داریم.

    http://www.keyvanmorgh.com/?Page=Articles&cmd=4&id=74&Lang=Fa

    + نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 20:10 توسط (....) |

    گرده رش . [ گ ِ دَ رَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان شهرویران بخش حومه ٔ شهرستان مهاباد، واقع در 31هزارگزی شمال خاوری مهاباد و 5000گزی جنوب راه شوسه ٔ مهاباد به میاندوآب . هوای آن معتدل و دارای 178 تن سکنه است . آب آن از سیمین رود و چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات ، توتون ، چغندر و حبوبات . شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان جاجیم بافی و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).

    دهخدا

    ................

    گرده رش
    لغت نامه دهخدا
    آوا : گِ دَ رَ
    نوع لغت : اِخ
    فینگلیش :
    شرح : دهي است از دهستان شهرويران بخش حومه شهرستان مهاباد، واقع در 31هزارگزي شمال خاوري مهاباد و 5000گزي جنوب راه شوسه مهاباد به مياندوآب . هواي آن معتدل و داراي 178 تن سکنه است . آب آن از سيمين رود و چشمه تامين ميشود. محصول آن غلات ، توتون ، چغندر و حبوبات . شغل اهالي زراعت و گله داري و صنايع دستي زنان جاجيم بافي وراه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافيايي ايران ج 4).

    گرده رش
    لغت نامه دهخدا
    آوا : گِ دَ رَ
    نوع لغت : اِخ
    فینگلیش :
    شرح : دهي است ازدهستان مرحمت آباد بخش مياندوآب شهرستان مراغه که در20هزارگزي شمال باختري مياندوآب و 12هزارگزي شمال راه شوسه مياندوآب به مهاباد واقع است . هواي آن معتدل و سکنه آن 275 تن است . آب آن از سيمين رود و چاه تامين ميشود. محصول آن غلات ، چغندر و حبوبات و شغل اهالي زراعت و گله داري و صنايع دستي زنان جاجيم بافي و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافيايي ايران ج 4).
      

    + نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 20:9 توسط (....) |

    بداغ سلطان حاكم خفته در مهاباد مكري
    مهاباد 60 - 6/5/2007



    مهرداد راميدي نيا
    E.mail: mehrdad_saira58@yahoo.com







    نه گـمـان دار مـهـابــــاد امين اين بوده
    نه مــهـاباد صد اين گونه به تخمين بوده
    فصل دي خــرم و گــردشگه پيشين بوده
    قصـر قشلاقي شــاهـــان مهين اين بوده ' ايرج ميرزا'

    شهر مهاباد مركز شهرستان مهاباد در استان آذربايجان غربي با پهنه اي حدود 15 كيلومتر مربع در جنوب اين استان در 36 درجه و 45 دقيقه پهناي شمالي و 35 درجه و 43 دقيقه و 15 ثانيه خاوري نسبت به نيمروز خاوري قرار دارد (1) ارتفاع اين شهر از سطح دريا 1320 متر بوده و كوههاي بلند كاني شيخان، برده سپيان، داشامجيد، زاوابوك، قلعه صارم بيگ، قولقولاغ و خزايي بسان ديواري شهر را فرا گرفته اند. رودخانه ي مهاباد از بلنديهاي منطقه جانداران سرچشمه ميگيرد و به سد مهاباد ميريزد. مردم مهاباد كرد سوراني و سني شافعي هستند. اين شهر سابقه ي تاريخي ديرينه اي دارد كه آثار شكوهمند به يادگار مانده از دوره هاي كهن تاريخي گواه اين مدعاست. بسياري مهاباد را مادآباد خوانده اند كه اين نام با وجود آثار برجاي مانده از دوره مادها تا حدودي جاي تأمل است اما گروهي نيز بر اين باورند كه اين نام به معناي سرزمين هميشه مه آلود است « احسان نوري پاشا نويسنده مبارز كرد، مهاباد را با جمع پيغمبراني نام ميبرد كه مهاباديان پيروان آنان ميباشند و آن را نخستين پيغمبران ميداند كه كتابي به نام دساتير داشته است.» (2)
    پژوهشگر گرانقدر آقاي احمد شريفي در گفتاري ارزشمند پيرامون واژه ي مهاباد چنين نگاشته: چنين به نظر ميرسد كه كهنترين منبعي كه به واژه ي مهاباد يا مه آباد اشارت داشته، شاهنامه ي فردوسي است آنجا كه مي گويد:
    نهم پشت زردشت پـشين بد او (مه آباد) پيغمــبر راســتگو
    در اين بيت مهاباد يا مه آباد ناميست براي پيغمبري كهن كه فردوسي زردشت پيغمبر را نيز جزو خانواده ي مهاباديان قلمداد كرده است. كيومرث پيغمبري بوده كه او را مهاباد خوانده اند و نسل آدمي از او پديد آمده است (سرجان ملكم، تاريخ ايران) و هم چنين در كتاب دبستان المذاهب آمده است بزرگترين پيامبر و شاه و پدر آدمي در اين دوره و روزگار مه آباد بوده كه به آذر هوشنگ نامور گشته و كتابش كلاميست يزداني.».(3)
    شهر پيشين و باستاني نزديك مهاباد به نام درياس (درياز) وجود داشته كه امروزه خرابه هايي از آن برجاي مانده و تنها روستايي نزديك اين شهر باستاني (4) به همان نام به وجود آمده، شهر مهاباد در گذشته سابلاغ و ساوجبلاغ مكري ناميده ميشد. سابلاغ واژه اي است تركي به معني چشمه سرد. در سال 1314 به دستور رضاشاه به همان نام باستاني اش مهاباد كه يادآور زندگي قوم ماد در اين ديار است نامگذاري شد.(5)
    مهاباد امروزي در دوره ي صفويه قصبه اي در حد شهري كوچك با چشمه ساران و باغها و بساتين زيبا بود و آن شكوه و اعتبار گذشته هاي دور را نداشته است. امير شيره بيگ مكري در سال 1034 هجري قمري مكريان را از چنگ قزلباشان رهانيد و شهر ساوجبلاغ (مهاباد فعلي) را مركز حكمراني خويش قرار داد.
    « بداغ سلطان از سال 1063 تا 1111 هجري قمري حكمران منطقه ي عمومي مهاباد با وسعت زيادي بوده و از جمله آثار باقيمانده از وي مسجد جامع (مسجد سرخ) يا مدرسه شاه سليمان صفوي است كه شاهكار معماري منطقه است و از ديگر آثار منسوب به دوره وي پل سرخ و پل بداغ سلطان و بندهاي لج و داره لك ميباشد. (6) كؤخي كورته ك در روستاي رفته (سردشت) نيز از آثار منسوب به وي ميباشد. از ديگر اقدامات ارزشمند وي احداث كتابخانه اي بزرگ و ارزشمند بوده است كه در سال 1730 ميلادي آن را تأسيس نموده و وقف دوستداران و شيفتگان علم و دانش كرد.
    «بداق سلطان» يا «بداغ سلطان» كه نام وي در تاريخ اجتماعي منطقه هميشه به نيكي برده شده فرزند شيرخان و از نوادگان صارم بيگ مكري است كه به واسطه آثار ارزشمند تاريخي كه از خود به جاي گذاشته نام وي درخشندگي خاصي نسبت به اسلاف و اخلا ف خويش دارد.(7) بداغ سلطان در زمان شاه سليمان صفوي ميزيسته است و بسيار مورد توجه و احترام او بوده و نزد مردم به علت خدماتي كه به آنها و خاك مكري انجام داده محبوبيت زيادي داشته است. (8) محدوده حكمراني ايشان از دامنه كوه (قنديل) مرز ايران و عراق تا مراغه در آذربايجان شرقي و از آنجا تا اروميه گسترش يافته بود و در دامنه ي كوه ييلاقي قنديل مرتع و چراگاه و اغنام و احشام ايلات و چادرنشينان به نام (يورت بداق) هنوز به زبان تركي بر سر زبانها باقي است. (9) آرامگاه بداق سلطان يكي از بناهاي زيبا و ارزشمند تاريخي و معماري دوره صــفويه اسـت اين بنا در جنوب شهر مهاباد بر روي تپه اي واقع شده است. آن جا قبرستانيست كهنه كه به واسطه قرار گرفتن آرامگاه بداغ سلطان در آن، قبرستان (بداغ سلطان) ناميده مي شود و همچنين به گومبه زان (گنبدان) نيز مشهور است.
    در نزديكي اين بنا، ويرانه ي بناهايي به چشم ميخورد كه از نظر معماري بسيار به آرامگاه بداغ سلطان شبيه مي باشد و چنين به نظر ميرسد كه اين بناها با آرامگاه بداغ سلطان در ارتباط بوده باشند. شايد اين بناها را براي حفاظت از آرامگاه و خدمت به شيفتگان و دوستداران و زوار بداغ سلطان ساخته باشند. آوازه ي نام وي در سراسر كردستان و نواحي ديگر پراكنده است مردم از نواحي دور و نزديك در روزهاي تعطيل و مخصوصاً چهار شنبه ها به زيارتش ميشتابند و او را صاحب كرامت ميدانند هر كس گذرش به مهاباد اين شهر مرموز و فراموش شده بيافتد، حتماً به زيارت اين بزرگمرد ميرود و ساعتي چند در كنار آرامگاه جاويدش به راز و نياز با معبود خويش ميپردازد و بداغ سلطان را واسطه آمرزش گناهان خويش قرار ميدهد. در مورد كرامات بداغ سلطان روايات چنداني بر زبانهاست.
    بناي آرامگاه كنوني قبل از تصدي حكومت نامبرده و احتمالاً در دوره شيرخان بنا شده اما آنچه مسلم است بافت كنوني در زمان حكومت وي باتمام رسيده و هم اكنون گورزير گنبد و در حقيقت مقبره مياني متعلق به وي ميباشد. اين بناي تاريخي كه دست ويرانگر زمانه بخش زيادي از آن را در معرض انهدام قرار داده بود با زيربناي 485/135 متر در ابعاد 9/7 در 5/17 با پي سنگي و گنبد آجري ساخته شده. اصل بنا به صورت شمالي ـ جنوبي احداث گرديده كه طي مرور زمان و عدم مراقبت بر اثر جنگهاي مكرر و ناامنيهاي منطقه اي بخش اعظم آن فرو ريخته بود بعد از گذشت سيصدوپنجاه سال از عمر آن در اواخر فروردين 1380 شمسي نخستين كلنگ بازسازي دوباره آن به زمين خورد.(10)
    گنبد بداغ سلطان با آجر قرمز ساخته شده است و حدود شش متر ارتفاع دارد و به وسيله دري ابتدا به دهانه يا دهليز گنبد و سپس به خود گنبد ميتوان وارد شد(11) مصالح به كار رفته در اين بنا تركيبي از سنگ، آجر قرمز چهار گوش ملات ـ ماسه و آهك و دقيقاً بر اساس فرم معماري مقابر دوره صفوي است كه از سه قسمت شمالي جنوبي و گنبد دوار مركزي تشكيل شده است. جهت آن شمال ـ جنوب است كه ورودي شمالي در سالهاي بعد از احداث تخريب شده بود كه با حفاري اوليه نمايان گشته است. اين بنا مجموعاً داراي هفت پايه ي تزئيني در قسمت شرق و غرب با طاقنماهاي تزئيني ورود ايوان شمال و جنوبي ميباشد.(12)
    گنبد اصلي به فاصله 20/1 متر مازاد در قسمت شمالي و تقريباً در مركز بنا قرار گرفته است قبور پيدا شده در كنار و اطراف آن نمايانگر يك دوره ي مشابه ميباشد. بداق سلطان در اين مكان به خاك سپرده شده و احتمال ميرود يكي از قبور متعلق به شخص نيكوكار و خيّري باشد كه مورد تقديس اهالي بوده و شايد به همين مناسبت اكنون به صورت زيارتگاهي براي عامه مردم در آمده.(13) در نزديكي اين بنا قبر كهن ديگري نيز وجود دارد كه مردم به زيارت آن آمده و مشخص نيست كه اين قبر كهنه آرامگاه چه كسي است. آقاي پدرام ضمن خاكبرداري و نظارت بر بازسازي بنا تكه اي از لوح شكسته ي بداغ سلطان را با ذكر تاريخ سال 1111 هجري قمري يافته است. با استناد بـــه اين سند ارزنده ميتوان دريافت كه بداغ سلطان اين مرد نامي در سال 1111 هجري قمري رخت از جهان بربسته است.
    امروزه گنبد بداغ سلطان مكري پذيراي مشتاقان و توريستان و جهانگردان است و از سوي سازمان ميراث فرهنگي اقداماتي از قبيل ديواركشي محدوده ي گورستان بداغ سلطان و نصب تابلوي راهنما به دو زبان فارسي و انگليسي و نيز كفپوشي محدوده بنا انجام گرفته است. اين بنا در فهرست آثار ملي ايران ثبت گرديده است و يكي از چند آثار ارزشمند تاريخي شهر مهاباد ميباشد.(م.س)


    منابع:
    1ـ جعفري ـ عباس ، شناسنامه جغرافياي طبيعي ايران، گيتاشناسي ، تهران 1363 ، ص 13.
    2ـ راميدي نيا ـ مهرداد ، گذري بر تاريخ مهاباد ، روزنامه جام جم ، شماره 552 ـ22، فروردين 1381 ، ص7.
    3ـ شريفي ـ احمد ، واژه مهاباد ، مجله سروه ، سال ششم شماره 56 ، اسفند 1369 ، صص46ـ47.(كردي)
    4ـ براي آگهي بيشتر نگاه كنيد به: پژوهشي پيرامون شهر ويران ، مهرداد راميدي نيا ، مجله مهاباد ، سال دوم ، شماره19، مهر1381.
    5ـ افشار سيستاني ـ ايرج ، پژوهش در نام شهرهاي ايران ، روزنه، تهران 1378، صص586 ـ583 .
    6ـ پدرام ـ محمود ، تمدن مهاباد ، هور ، تهران 1373، ص113.
    7ـ پدرام ـ محمود ، همان.
    8ـ روحاني ـ بابامردوخ ، تاريخ مشاهير كرد ، ب2 ، ج3 ، سروش، تهران 1371، ص 376.
    9ـ افخمي ـ ابراهيم ، تاريخ فرهنگ و ادب مكريان، محمدي، سقز 1373، ص 98.
    10ـ پدرام ـ محمود، همان، صص 113 ـ 114 .
    11ـ فتاح قاضي ـ قادر، عبدا...خان مكري ، نشريه ي دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه آذربادگان، سال 29، شماره مسلسل 123 ، تبريز ، پاييز 2536 ، ص 411.
    12ـ پدرام ـ محمود ، همان، صص 114ـ 115.
    13ـ پدرام ـ محمود، همان، ص 115.



    + نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 20:4 توسط (....) |

    10 محل يك شهر قديم آذربايجان‌غربي مهاباد 24/6/1310
    11 گلگا تپه آذربايجان‌غربي مهاباد 24/6/1310
    288 دخمه سنگي (فخرگاه) آذربايجان‌غربي مهاباد 29/9/1316
    603 تپه سه گردان آذربايجان‌غربي مهاباد 16/10/1345
    605 گرد قچي‌آباد آذربايجان‌غربي مهاباد 16/10/1345
    606 تپه كيك‌آباد آذربايجان‌غربي مهاباد 16/10/1345
    607 تپه دارتوان آذربايجان‌غربي مهاباد 16/10/1345
    608 تپه گرد درياس آذربايجان‌غربي مهاباد 16/10/1345
    609 تپه پشت تب آذربايجان‌غربي مهاباد 16/10/1345
    882 مسجدجامع‌سور‌يا‌مسجدبراق‌سلطان آذربايجان‌غربي مهاباد 25/08/1348
    1231 تپه سوان يا گرد سوان آذربايجان‌غربي مهاباد 17/03/1355
    1233 قلات كاني سيب آذربايجان‌غربي مهاباد 17/03/1335
    1237 دژ قلات‌شاه آذربايجان‌غربي مهاباد 17/03/1335
    1238 طاووس‌تپه(قبورباستاني‌كاگش‌عليا) آذربايجان‌غربي مهاباد 17/03/1335
    1239 تپه و قبرستان چهارديوار آذربايجان‌غربي مهاباد 17/03/1335
    1240 شهر زور آذربايجان‌غربي مهاباد 17/03/1335
    1241 تپه لاس يا گرد لاس آذربايجان‌غربي مهاباد 17/03/1335
    1242 تپه ميرگرد آذربايجان‌غربي مهاباد 17/03/1335
    1249 تپه باستاني محمود كان آذربايجان‌غربي مهاباد 28/04/1355
    1684 اثر برد كنت (تنگ سوراخ ) آذربايجان‌غربي مهاباد 27/05/1364
    3485 مقبره بداق سلطان آذربايجان‌غربي مهاباد 25/12/1379
    4848 حمام ميرزا رسول آذربايجان‌غربي مهاباد 19/12/1380
    6188 حمام لج آذربايجان‌غربي مهاباد 07/07/81
    7383 حوضخانه رستم بيگ آذربايجان‌غربي مهاباد 12/11/81
    7736 خانقاه شمس الدين برهاني آذربايجان‌غربي مهاباد 17/12/81
    9701 تپه قزل قوپي آذربايجان‌غربي مهاباد 1382/5/27
    + نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 20:3 توسط (....) |

    استان آذربايجان غربي
    1 اروميه پيرانشهر اروميه- اشنويه- پيرانشهر دره شهدا - چشمه عين الروم - بازارچه مرزي – پردانان - هفت چشمه - آبگرم شيخ معروف
    2 اروميه سردشت اروميه- مهاباد- سردشت غار سهولان - سدجزيره گردشگري مهاباد - مسجد جامع مهاباد - بازار سنتي - تالاب كاني برازان - حمام لج ميرآباد - جنگلهاي سردشت - آبشار شلماش - رودخانه زاب - چشمه گراو
    3 اروميه تكاب اروميه- مياندوآب- تكاب رودخانه زرينه رود - موزه مياندوآب - تخت سليمان - زندان سليمان - آبگرم احمدآباد - چمن متحرك چملي - كوه بلقيس - غار كرفتو
    4 اروميه مرز بازرگان اروميه- ماكو- پلدشت- مرز بازرگان كاخ باغچه جوق - مسجد حضرت ابوالفضل (ع) - دخمه شيرين و فرهاد - دشت بورالان - منطقه عشايري - عمارت كلاه فرنگي - دامنه هاي آرارات - چشمه ثريا - تالاب آغ گل – سد ارس - رودخانه ارس - ساختمان شهرباني سابق بازرگان - سد بارون
    5 اروميه چالدران اروميه- سلماس- خوي- قره ضياءالدين- چالدران مسجد مطلب خان - بازار سنتي - دروازه سنگي - پل قطور - مرز رازي - تفرجگاه فيرورق - مزارع آفتاب گردان - آبشار خوي - كليساي سورپ سرگيس - قلعه تاريخي بسطام قره كليسا - دشت تاريخي چالدران - مقبره سيد صدرالدين - كليساي زرزر - كتيبه خان تختي

    http://www.anobanini.ir/menu/path.php

    ......................

    + نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 19:56 توسط (....) |

     


    این بنا در 21 كیلومتری منطقه شمال شهرستان مهاباد و در داخل روستای لج قرار دارد با توجه به تاریخ منطقه و بناهای مشابه و مصالح بكار رفته در بنا قدمت آن به سال های 1050 الی 1100 هجری قمری می رسد ( یعنی دوره صفویه ) پی ها و زیربنای حمام از سنگ های موجود محلی و بقیه بنا از آجر چهارگوش قرمز رنگ است . محوطه زیرگنبد ورودی بصورت چهارطاق است كه فواصل زیر دوپایه طاقدار 4 متر می باشد . پایه ها بصورت مربع است كه هر ضلع آن 5/1 متر است . محیط گرمابه اصلی ازدرون 35 متر است كه بصورت سه قسمت پیوسته با هشت طاق بنا شده و ارتفاع فعلی آن از كف زمین تا قسمت آجری 75/1 متر می باشد . بنا مجموعاً دارای دو گنبد بزرگ آجری می باشد كه 6 گنبد كوچكتر آجری در اندازه های مختلف نیز دارد و همانند سایر حمام های قدیمی دارای فضاهای ورودی ، سربینه ، گرمخانه و خزینه می باشد كه در حال حاضر كاربردی بعنوان گرمابه ندارد اما اخیراً این حمام قدیمی در اختیار شورای اسلامی روستای لج قرار گرفته است تا بهره برداری و بازسازی شروع شود و در آینده نزدیك به یكی از مراكز دیدنی شهرستان مهاباد تبدیل گردد

    ....................

    به استناد شواهد معتبر منطقه مکریان از پیشینه ای تاریخی برخوردار است. اما تاریخ تاسیس شهر مهاباد چهار صده قبل و متقارن با حکومت شاه اسماعیل صفوی می باشد.در سال 1081 هجری قمری و در اواخر سلطنت شاه سلیمان صفوی ( شاه عباس اول ) بداق سلطان فرزند شیر خان مکری حکومت منطقه ی مکری را در اختیار گرفت و مهاباد کنونی را مرکز حکمرانی خویش قرار داد و اقدامات اساسی و شایسته ای در جهت عمران و آبادانی منطقه به عمل آورد که از جمله می توان به احداث سه پل تمام بند دارلک و لج و پل سرخ – 1079 هجری قمری – مسجد سرخ – 1089 هجری قمری – حفر قنات و ساخت کاروانسرا و حمام لج در آن زمان اشاره کرد. در متون و اسناد تاریخی نام این شهر ابتدا سووق بلاق ( سوخ بلاق به معنی سرد چشمه ) بعدها ساوج بلاغ و در دوره قاجاریه ساوج بلاغ مکری قید شده است و تا سال 1315 به همین اسم نامیده می شد. اما در آن سال بر اساس اقدام فرهنگستان وقت ایران و بنا بر پیشنهاد روانشاد غلامرضا رشید یاسمی و تصویب فرهنگستان نام این شهر به مهاباد تغیر یافت.در قابوسها و کتب تاریخی معتبر معانی مختلفی برای این نام ذکر شده است .

    بر اساس فرهنگ قاطع مه آباد نام اولین پیغمبر عجم قید شده که کتابی به نام دساتیر داشته است. در فرهنگ المعجم در برابر واژه مه آباد آمده است (( اسم یطلق علی انبیاء الفرس القدماء )). فردوسی در شاهنامه فرموده :

    نهم پشت زردشت پیشین بد او - - - مه آباد ما پیغمبر راستگو

    سرجان ملکم در کتاب تاریخ ایران از مهابادیان به عنوان اولین سلسله ای که بر ایران حکومت کرده اند نام برده است.

    میرزاده ی عشقی در اشاره به یک شهر ییلاقی در دامنه های زاگرس چنین سروده است  :

    نه گمان دار مه آباد همین این بوده - - - نه مه آباد صد اینگونه به تخمین بوده

    فصل دی خرم گردشگه پیشین بوده - - - قصر قشلاقی شاهان مه آئین بوده

    حجله و کامگه خسرو شیرین بوده

    نظر به اینکه در بسیاری از متون قدیمی ماد و ماه به هم تبدیل شده اند و نمونه های زیادی در این زمینه وجود دارد به احتمال زیاد مهاباد یا ماه آباد شکل دیگری از ماد آباد باشد که به معنی سرزمینی است که توسط مادها آباد شده است.

     

    آنچه از دوره جدید چهارصد ساله می توان به آن اشاره نمود مرکزیت یافتن مهاباد در کردستان است. با توجه به موقعیت جغرافیایی و سابقه تاریخی و چهره های نخبه و وجود عشیره های با نفوذ و تاثیر گذار در روند جریانات اجتماعی – فرهنگی و اقتصادی بر ارزش و محوریت مهاباد افزوده شده و این محوریت تبعات مختلف و چشم گیر اجتماعی و فرهنگی در بر داشته است.

    مهاباد زادگاه اندیشمندان و هنرمندان برجسته ای چون عارف و شاعر نامی وفایی – هیمن – هژار – محمد قاضی و . . . می باشد که از مفاخر فرهنگی این سرزمین به شمار می آیند.

     

    ......................

     

    آتش در خرمن

    مهاباد 74 - 7/8/2007



    حمزه کاکه خضري




    روز پنج شنبه9/1/1386 يک بيل مکانيکي متعلق به شرکت راه آهن (مراغه ـ اروميه) با حفر دو کانال صد متري در تپه باستاني لج (سه گرد) در 20 کيلومتري شمال مهاباد، چنان ضربه اي به بافت و حرمت تاريخي تپه هاي باستاني(سه گرد) وارد کرد که به هیچ وجه قابل جبران نيست. فضاي بسيار غم انگيز و دردناکي بود، عمق فاجعه غیزقایل تصور بود. نمي دانم با چه زباني آن را بيان کنم. موهاي بدنم از شدت آن همه سهل انگاري مسئولان سيخ شده بود. متاسفانه من اولين نفر حاضر در صحنه بودم تا شاهد آن مناظر دلخراش باشم. چند کارگر نيز همراه بيل مکانيکي آمده بودند. آن ها با بيل دستي جاهاي مشکوک داخل کانال را مي کندند؛ گويي چيزي گم کرده اند و مي خواستند بیابند. گاه گاهي نيز گل هاي داخل پاکت بيل مکانيکي را جستجو مي کردند، بقاياي استخوان مردگان در محل خاکبرداري خودنمايي مي کرد. اين صحنه هاي غم انگيز با لگد يکي از کارگران به جمجمه نيمه سالم که از پاکت بيل مکانيکي به پايين افتاد قلبم را به درد آورد. اي کاش آن کارگر مي دانست که به تاريخ سرزمين و ملتش چه اهانتي کرده است. اي کاش مي دانست دوازده هزار سال تمدن سرزمين مادريش يعني چه! اي کاش مي دانست اين تکه کوزه هاي شکسته قيمتي بيش از کارخانه هاي ذوب آهن اصفهان و اراک و تهران را دارد. بيل مکانيکي همچنان مشغول پاره کردن صفحه هاي تاريخ ملتش بود. گاه گاهي راننده بيل شخصاً پايين مي آمد و از کارگران کوزه سالم طلب مي کرد.
    قضيه را به ...(عضو سابق شوراي روستای لج) اطلاع دادم. او نيز در عرض يک ساعت مراتب را به ميراث فرهنگي، بخشداري، فرمانداري مهاباد و پاسگاه موکريان شرقي و چند ارگان زيربط اطلاع داد. آنان سر رسيدند؛ اما ديگر دير شده بود. تپه هاي باستاني قرباني راه آهن شدند. اين فاجعه فرهنگي تنها در کمتر از پانزده ساعت اتفاق افتاد. اين اولين قرباني و اولين بار نبود. تا جايي که من حضور ذهن دارم تنها در منطقه شهرويران(جنوب درياچه اروميه) تخريب صد در صد قبرستان (قه بره فه لايان) ـ تخريب صد در صد(گردي قاره ش) ـ تخريب پنجاه درصد (گـرده بــرديـنـه ) ـ تخريب صد در صد سنگ باستاني(پير تنور) با نارنجک ـ نبش قبر(چاکي سيد ـ داره لــه ک) ـ نبش قبر(چاکي تاقه دارـ گاپيس)ـ نبش قبر (چاکي پير محمد ـ لج) ـ نبش قبر (چاکي باپيدر) ـ حفاري هاي غيرمجاز در (گردي نيوئاوان) ـ حفاري هاي متعدد در کوه (تق تقان) ـ حفاري هاي غيرمجاز در زمين هاي کشاورزي(کونه قجياوا) و (کونه شارويران) ـ دزديده شدن سنگ تاريخي مسجد(کيچ ئاوا) ـ دزديده شدن فلکه(طلا) آب حمام باستاني لج ـ حفاري در بالاي دخمه سنگي فقره قا ـ دزیدن جسد مومياي شاهزاده مادي از کوه (سه وزه پوش) ـ دزديده شدن صدها اثر باستاني از دخمه سنگي ناشناخته در نزديکي گوگ تپه ـ که در آن قضيه دزد حفار در داخل دخمه 20 متري خفه شد.ـ
    اين تخریب و تاراجهای گسترده در چند دهه اخیر، کارنامه سازمان ميراث فرهنگي مهاباد را نشان مي دهد؛ چرا که تنها اين اداره مسئول نگهباني و حراست از مکان هاي تاريخي است. در طول اين مدت، شهر مهاباد که در مرکز منطقه باستاني چند تمدن بزرگ تاريخي قرار دارد هنوز از نعمت موزه خانه بي بهره است. در حالي که یکی از شهرهای مجاور با قدمت کمتر از 90 سال دارای موزه خانه است.
    حال کار به جايي رسيده است که در روز روشن با بيل مکانيکي به جان تپه هاي نيمه جان افتاده اند. کشیدن کانال در آن قسمت تپه ها هيچ توجيه کارشناسي و اقتصادي ندارد. در تمام کشورهای جهان با پیدا شدن کوچکترین شیئی تاریخی حتی پروژه های ملی را متوقف کرده و با قلموهای نرم مشغول درآوردن آثار می شوند و آن را به تمام جهانیان معرفی می کنند. در کشور ما به جای قلمو از بیل مکانیکی استفاده می کنند!!
    عبور راه آهن از تپه هاي سه گرد خود جاي سوال دارد چرا خط راه آهن از يک مسير راست که با تپه ها فاصله داشت تغيير مسير داده و درست تپه ها را نشانه رفته و بعد از صرف هزينه و زمان زياد دوبار مسير را منحرف ساخته و به مسير اوليه هدايت کرده اند!!؟ اين تنها نماينگر دست هاي پنهان نیست که مي خواهند شناسنامه ملت ما را زير سوال ببرند؟چه کسي جوابگو است؟ دزدیده شدن سنگ آسیاب باستانی در صد متری جنوب قبرستان روستای لج، بی توجهی به ترمیم کامل حمام تاریخی لج که هر لحظه احتمال ریزش آن وجود دارد، عدم ثبت و ساماندهی خانه های روستای کک آباد که معماری خاص آن نظر هر بیننده ای را جلب می کند‌، تخریب قبرستان عصر آهن در 2 کیلومتری شرق روستای لج به علت قرار ندادن آن در محوطه های ممنوع میراث فرهنگی، مدفون کردن پل قاسم آقا (در منطقه به پردی سور معروف بود) در زیر هزاران خروار خاک در سال 1341 ، تخریب بدون توجیه پل سرخ (پردی سور) مهاباد که جای بسی تامل دارد. چرا که این پل کوچکترین مزاحمت را برای پل جدید نداشت و صرفاً تخریب پل جنبه تنگ نظری بعضی از مسئولان غیربومی منطقه را در بر داشت.
    اولین استارت نابودی و غارت آثار باستانی ایران با ورود استعمارگران آغاز شد. آنان به ارزش آثار باستانی واقف بودند و موزه خانه های تازه تاسیس خود را با آثار باستانی سرزمین آریایی رنگین تر کردند. فرانسوی ها و انگلیسی ها سالیان دراز در قالب گروه های باستان شناسی و کاوش اقدام به خروج هزاران شیئی قدیمی از ایران کردند که در این میان مناطق کردنشین به خاطر قدمت فراوان بیشترین ضربه را متحمل شد. سه دشت بزرگ شهرویران، شامات و سندوس که از این غارت ها تا حدودی در امان مانده بودند با آغاز تسطیح اراضی (سال 42/41) در عملیات صاف کردن و زه کشی غارت شدند و هزاران شیئی باستانی از دل خاک بیرون کشیده شدند. بسیاری از مردم منطقه خوب به یاد دارند که هر روز یک مهندس یا یک راننده بیل و بلدزر گم می شد. بله آن ها بعد از پیدا کردن آثار متواری می شدند و آثار را به افراد خارجی یا خود شخصاً آن را به خارج از کشور منتقل می کردند. قلب تاریخ ماد آماج حملات بیگانگان بود طی عملیات زه کشی که در قطعه های 300 * 1000 با بیل مکانیکی انجام می شد، حداقل ده شیئی باستانی کشف و یا یک محوطه تاریخی خراب می شد. حال عبور خط انتقال گاز و نفت که در کمال بی مبالاتی و سهل انگاری و نادیده گرفتن بافت تاریخی منطقه خود جای بسی سوال دارد. شاید این تقصیر میراث غنی ما کردان باشد که از خاک سرریز می کند نه چیز دیگری!! شنیدن خبر حفاری های غیرمجاز شبانه دیگر در میان مردم عادی شده است. گاهی عمق این حفاری ها به پانزده متر می رسد که تماماً با بیل دستی حفر می شوند. آنان حتی به خود اجازه نبش قبر 'چاک' ها را می دهند و استخوان های آنان را در کمال گستاخی به دور می آندازند. به گفته یکی از بزرگان: اگر خواستی به ملتی خیانت کنی، هرگز تاریخ آن ملت را نخوان!!!!!!!!!!!!
    90٪ عوامل انسانی و 10٪ عوامل طبیعی در تخریب و غارت نقش دارند. در عوامل انسانی 70٪ افراد غیربومی و 30٪ بومی نقش دارند. جلوی عوامل طبیعی را تا 90٪ و جلوی عوامل انسانی را با فرهنگ سازی در میان مردم به وسیله رسانه های همگانی تا حد زیادی می توان گرفت.

    گفتگو با آقای حاجی زاده
    رئیس سازمان میراث فرهنگی مهاباد

    در پی اطلاعات واصله از تخریب قسمتی از تپه های باستانی 'سه گرد' روستای لج واقع در دشت شهرویران مهاباد توسط دستگاههای راه سازی شرکت قطار مراغه ـ ارومیه، طی تماس تلفنی با آقاي حاجي زاده رئیس سازمان میراث فرهنگی مهاباد جویای چگونگی موضوع و تعدی به میراث و تمدن منطقه شدیم آنچه در پی می آید مصاحبه تلفنی کوتاهی است که با نامبرده انجام گرفته. ـ مه هابادـ

    الو: آقای حاجی زاده از ماهنامه مهاباد مزاحم می شوم.
    ـ بفرمایید.
    آيا شما از تعدی دستگاههای شرکت راهسازی قطار مراغه ـ ارومیه به تپه های باستانی روستای لج اطلاع دارید؟
    ـ بلی! ما به محض اطلاع به محل حرکت کردیم و مانع عملیات خاکبرداری و تخریب بیشتر محل شدیم.
    آیا قبلا در مورد عبور مسیر ریل از منطقه تحت استحفاظی سازمان میراث فرهنگی مهاباد با شما به عنوان مسئول این سازمان هماهنگیهای لازم صورت گرفته بود؟
    ـ خیر! با ما هیچ گونه هماهنگی نشده است.
    در بین روستاییان منطقه این شایعه بر سر زبانهاست که علیرغم مسیر کوتاهتر و هزینه کمتر، مسئولان شرکت مسیر عبور ریل را در این محل عمدا تغییر داده اند تا از میان تپه های باستانی عبور کند و...
    ـ ما از این مساله اطلاع نداریم. این یک طرح ملی است و مسایل از روی اصول پیش می رود. فکر نمی کنم این مساله صحت داشته باشد. آنها می بایست با ما هماهنگی می کردند. مساله در همین حدی که عرض کردم باقی مانده و عملیات راه سازی متوقف شده است.
    بعضی از روستائیان اظهار داشته اند که قبلا شما را در جریان خطر حفاری تپه های 'سه گرد' به هنگام عبور ریل قطار از این منطقه قرار داده اند ، آیا این صحت دارد؟
    ـ اگر مسئولان شرکت با ما هماهنگی می کردند این مشکل پیش نمی آمد. مشکل این بود که اصلا با ما هماهنگی نشده بود.
    اصولا اجرای طرحها خصوصا طرحهای ملی احتیاج به مجوز و تایید بعضی از ادارات و سازمانهای ذی صلاح نظیر سازمان شما دارد؛ چرا در این مورد مهم با سازمان میراث فرهنگی مهاباد هماهنگی نشده است؟
    ـ‌ حریم تپه های سه گرد مشخص است. ما قبلا شرایط و وضعیت باستانی آنجا را برایشان بیان کرده بودیم. این طرح از چند سال پیش شروع شده است؛ امسال مساله تعدی به تپه های باستانی پیش آمد.
    آیا شما تعدی و دست درازی این شرکت راهسازی را به تپه های باستانی لج تایيد می کنید؟
    100 ٪، آنها از مسیری که قبلا برایشان مشخص کرده بودیم، تعدی کرده اند.
    در مقابل این تعدی آشکار از لحاظ قانونی چه اقدامی کرده اید؟
    ـ حالا طرح متوقف شده است و ما از طریق اداره کل و مشاور حقوقی مشغول پیگیری مراحل قانونی آن هستیم. ـ منبع :
    ماهنامه مه هاباد
    + نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 19:53 توسط (....) |

    اطلاعات انديسهاي داراي: مرمريت
     استان: [آذربايجان غربي]
      نمايش انديسهاي داراي ماده:
       
     [صفحه 2 از 2]  قبلي [1] [2]
      انديس 11 تا 20 از 20
    ليست انديسها
    قبلي اولين
      نام انديس استان 250.000/1 100.000/1
    شرح  مرمريت سندماكو (علي اكبر دهقانپور)  آذربايجان غربي  ماكو  
    شرح  مرمريت سنندجي ديزج خوي  آذربايجان غربي  خوي  
    شرح  مرمريت شيخان  آذربايجان غربي  مهاباد  
    شرح  مرمريت قاضي اخوي بوكان  آذربايجان غربي  مهاباد  
    شرح  مرمريت قره تپه  آذربايجان غربي  ماكو  
    شرح  مرمريت قره تپه خوي (الله وردي خليل زاده)  آذربايجان غربي  خوي  
    شرح  مرمريت قره داغ مهاباد (شرك ايران داش)  آذربايجان غربي  مهاباد  
    شرح  مرمريت قره قشلاق(سليم پاشا چاخرلو)  آذربايجان غربي  مهاباد  
    شرح  مرمريت مائين بلاغ تكاب  آذربايجان غربي    
    شرح  مرمريت مائين بلاغ(عبدالحسين پاك نژاد شيرازي)  آذربايجان غربي    

    http://www.ngdir.ir

    .............................

    + نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 19:41 توسط (....) |

    تالاب کانی به رازان
    مهاباد 51 - 5/5/2007



    در حوزه استحفاظي شهرستان مهاباد و در سواحل جنوبي پارك ملي درياچه اروميه تالابهاي زيبایي همچون تالاب قوپي باباعلي، كاني برازان، گروس، داشخانه، قره قشلاق، تالاب حسنخان، چنگيز گل،و درياچه مخزني سد مهاباد واقع گرديده است كه مامن و ماواي هزاران پرنده مهاجر آبزي و كنارآبزي و بومي منطقة ميباشد كه از بين اين تالابها تالاب قوپي باباعلي در كنوانسيون بين المللي تالابها به عنوان تالاب بين المللي ثبت گرديده است و تالاب كاني برازان به دليل موقعيت خاص و وجود گونه هاي در حال انقزاض همچون اردك سرسفيد و گونه هاي حمايت شده اردك مرمري، پليكان سفيد و ... جهت ارتقاي سطح حفاظتي به شرح ذيل معرفي و پيشنهاد گرديد تا به عنوان يكي از مناطق چهارگانه سازمان حفاظت محيط زيست تحت مديريت قرار گيرد.


    1ـ نام منطقه: تالاب کانی برازان (چشمه گرازها).
    2ـ تاريخچه حفاظت: تا به حال داراي عنوان حفاظتي رسمي نبوده است.
    3ـ موقعيت جغرافيايي: اين تالاب در استان آذربايجان غربي، در40 كيلومتري شمال شهرستان مهاباد و در ميان روستاهاي به فروان ، قره داغ ، خورخوره و قلعه حسن واقع است.
    4ـ وسعت و دامنه تغييرات ارتفاع: وسعت تالاب 907 هكتار بوده و ارتفاع آن 1290 متر از سطح آبهاي آزاد ميباشد.
    5ـ قسمت جنوبي تالاب به دليل پوشش گياهي بسيار متراكم و بلند، مكان بسيار مناسب براي جوجه آوري و لانه سازي پرندگان تالابي ميباشد.
    الف) اين تالاب داراي تعدادي چشمه در حاشيه و داخل و در ضلع جنوب شرقي بوده كه قسمتي از آب آن را تأمين مينمايند كه البته به دليل واقع بودن در داخل تالاب مقدار دبي آنها مشخص نگرديده است.
    ب) قسمتي ار آب تالاب از طريق كانال انحرافي از رودخانه مهاباد تأمين ميشود.
    پ) چشمه هاي روستاي قره داغ از طريق يك كانال زهكش پر آب وارد تالاب ميگردد.
    6ـ پوشش گياهي: تالاب و حاشيه آن داراي گونه هاي متنوع گياهي و جلبكي است كه محيط بسيار مناسبي براي لانه سازي و استتار پرندگان را فراهم مياورند. گياهان عمده داخل و حاشيه تالابها عبارتند از:
    1) Tamarix Spp 2) Phrag mitas australiy 3) Salicornia herbacae 4)Kochia Scaporia 5)Saeuda maritime 6) Iimonium. Sp 7) ipha 8)Tamarix. Sp 9)Carex
    7ـ حيات وحش: تالاب فوق به دليل وجود آب شيرين داراي انواع ماهي از جمله ماهي كپور ميباشد كه مورد تغذيه انواع پرندگان به خصوص پليكان سفيد قرار ميگيرد. البته تالاب داراي اكوسيستم جانوري بسيار متنوع ميباشد.
    (فهرست پرندگان نمونه در جدول شماره 1 ذكر گرديده است. در قسمت حيات وحش پستانداران حاشيه و وابسته به تالاب مانند شغال، روباه، گراز، خرگوش و... وجود دارد.)
    8ـ وضعيت مرزبندي منطقه: تالاب فوق از ضلع جنوبي به دامنه كوه قره داغ و از ضلع شمالي به كانال زهكش و از ضلع غربي به جاده خاكي و در بعضي قسمتها به كانال زهكش و زمينهاي زراعي متصل ميباشد.
    9ـ فعاليتهاي انساني و معارضات: روستاي قلعه حسن در ضلع شرقي تالاب و به فاصله 1.5 كيلومتري از تالاب و روستاي قره داغ در ضلع جنوبي تالاب با فاصله 1 كيلومتر و روستاي خورخوره در ضلع غربي به فاصله 2 كيلومتر از تالاب واقع است. منطقه انتخاب شده به صورت اكوسيستم آبي بوده و در ماههاي گرم سال به دليل تبخير و كاهش آب ورودي قسمتهايي از آن به صورت مرتع و يا زمينهاي خشك باقي ميماند. در داخل محدوده انتخاب شده هيچ گونه زمين زراعي ـ معادن و خطوط انتقال نيرو و گاز وجود ندارد و همينطور هيچ گونه طرح مرتعداري و طوبي در محدوده وجود ندارد اما در قسمتهايي از تالاب چراي دام صورت ميپذيرد.
    10ـ امكانات و تجهيزات مورد نياز جهت حفاظت: يك پاسگاه با 5 نفر نيروي انساني و بي سيم ثابت و سيار و يك دستگاه خودرو و يك دستگاه موتور سيكلت جهت حفاظت منطقه فوق مورد نياز خواهد بود.
    11ـ امكانات و تجهيزات موجود براي حفاظت از منطقه: در حال حاضر كنترل منطقه از طريق اداره حفاظت محيط زيست شهرستان مهاباد انجام ميگيرد و در بعضي مواقع به دليل اهميت منطقه و احتمال وجود شكارچيان غيرمجاز، از ادارات شهرستانهاي مجاور مياندوآب و نقده و يا خود اداره كل كمك گرفته ميشود.
    12ـ در اين خصوص دو گروه افراد در منطقه ديده ميشود:
    الف) تشكلهاي غيردولتي در منطقه به خصوص در شهرستان مهاباد و نقده فعاليتهاي نسبتاً خوبي در اين زمينه دارند.
    ب) روستاييان در منطقه كه شايد آن چنان از اهداف سازمان و يا فعاليتها اطلاع نداشته باشند ولي به هر صورت ميتوان به راحتي از طريق شوراهاي اسلامي روستايي موضوع را به مردم محلي تفهيم نمود.
    13ـ اين تالاب علاوه بر اين كه به عنوان يك زيستگاه مستقل براي بسياري از پرندگان مهاجر و ساير جانوران وابسته به تالاب اهميت دارد از جهت ديگر به عنوان يك زيستگاه اختصاصي براي تغذيه بعضي پرندگان اهميت خاص دارد از جمله ميتوان به:
    الف) محل تغذيه پليكان سفيد بوده كه در جزاير نه گانه درياچه اروميه جوجه آوري مينمايد.
    ب) محلي براي تغذيه فلامينگوها كه به درياچه اروميه و يا ساير تالابها مهاجرت مينمايند.
    پ) به دليل نزديكي اين تالاب به درياچه اروميه بعضي از پرندگان مهاجر قسمتي از دوره زيستي خود را در آن ميگذرانند.
    ج) به دليل نزديكي اين تالاب به ساير تالابهاي منطقه از جمله تالاب قوپي بابا علي، سيران گلي، سلدوز و حسنلو خيلي از پرندگان مهاجر و بومي منطقه از اين تالاب نيز جهت تغذيه، استراحت و جوجه آوري بهره ميجويند.
    د) به عنوان يك تالاب مكمل پارك ملي درياچه اروميه و ساير تالابهاي بين المللي منطقه نقش دارد.
    14ـ عوامل بازدارنده عامل بازدارنده خاصي در حال حاضر در جهت انتخاب منطقه فوق به عنوان منطقه حفاظتي وجود ندارد. اداره كل منابع طبيعي موضوع را به موافقت استاني به شمار 13/61/15656 مورخ 27/4/1383 اعلام نموده است.
    15ـ با توجه به دائمي بودن آب تالاب كاني برازان و وضعيت فوق العاده و مستعد آن، اين تالاب در تمام فصول سال داراي تنوع و جمعيت قابل توجهي ميباشد. لذا در تمام فصول ميتوان از اين تالاب بازديد نمود و اين تالاب واقعاً به عنوان يك مكان مناسب براي پرنده شناسي و مطالعات علمي به شمار ميآيد.
    16ـ كل منطقه جزو زمينهاي منابع ملي بوده كه در حال واگذاري به اداره كل محيط زيست استان ميباشد.
    17ـ منابع حمايت كننده حيات وحش در منطقه عبارتند از:
    امنيت خيلي خوب/ پناه خوب/ منابع آبي خيلي خوب/ منابع غذايي خيلي خوب/
    وضعيت فوق در صورتي است كه تالاب تحت حفاظت قرار بگيرد در غير اين صورت امنيت در فصول شكار از وضعيت بسيار نامناسبي برخوردار خواهد بود.
    18ـ تالاب فوق داراي عوارض بسيار مشخص نظير جاده و رودخانه نميباشد اما با توجه به وضعيت تالاب حد و حدود پيشنهادي به قرار زير است: ضلع جنوبي تالاب از نزديك قبرستان شروع و از دامنه كوه قره داغ تا جنوب غربي تالاب و به جاده خاكي موجود در روي پل شماره 15 منتهي ميگردد، ضلع غربي آن به موازات زهكش و جاده خاكي تا شمال غربي تالاب امتداد مييابد، ضلع شمالي تالاب به صورت يك جاده و كانال زهكش بوده كه تا جنوب شرقي آن امتداد دارد.
    19ـ بر اساس بررسيهاي انجام شده به طور متوسط بالغ بر 42 گونه پرنده آبزي و كنارآبزي در طول سال در اين منطقه حضور دارند. همچنين علاوه بر اين، گونه هايي از پرندگان شكاري نيز نظير دليجه، چنگر تالابي و... به واسطه وجود اين تالاب از محيط مناسبي جهت زيست برخوردار هستند.
    از ميان گونه هايي كه در اين تالاب زيست ميكنند سه گونه باكلان كوچك، اردك سرسفيد و اردك بلوطي در معرض خطر انقراض هستند (قوانين و مقررات محيط زيست جلد اول) همچنين 11 گونه از جمله پليكان سفيد، فلامينگو، قو، عقاب تالابي، انواع غاز، آنقوت و انواع مرغابي گونه هاي ساكن در اين تالاب به عنوان گونه هاي حمايت و حفاظت شده مطرح ميباشند.
    همچنين ميتوان به لك لك سفيد مشمول ضميمه I كنوانسيونCITES و گونه هاي فلامينگو و اردك سر سفيد كه در ضميمه II كنوانسيون جاي دارند اشاره نمود. لازم به توضيح است كه اين ليست تنها شامل پرندگان مشاهده شده است و ممكن است گونه هاي ديگري نيز موجود باشند كه به علت استتار و... مورد شناسايي قرار نگرفته باشند (فهرست پرندگان در بند 7 ذكر گرديده است.)
    تالاب فوق به دليل موقعيت توپوگرافي و وجود توده هاي نيزار و جگن در داخل خود، پذيرايي بيشترين و متنوع ترين جمعيت پرندگان در منطقه بوده و همانطوريكه ذكر گرديد تعدادي از گونه هاي پرندگان نادر و حمايت شده در اين تالاب جوجه آوري ميكنند و يا مرحله اي از چرخه زيستي آنها وابسته به اين تالاب ميباشند. اما با توجه به اين كه اين تالاب از عناوين حفاظتي برخوردار نميباشد همه ساله در روزهاي مجاز شكار، شكارچيان بيشتري به تالاب هجوم آورده و تعداد بيشتري از اين پرندگان مورد شكار واقع ميشوند و همينطور در اين بين به تجربه مشاهده شده است كه به دليل عدم شناخت كافي شكارچيان، گونه هاي نادر و در حال انقراض همچون اردك سرسفيد نيز مورد هدف قرار ميگيرند و اكثر پرندگان نيز يا از تالاب متواري شده و يا به داخل نيزارها پناه ميبرند كه اين موضوع باعث از بين رفتن اكوسيستم طبيعي تالاب ميشود.
    لذا وارد شدن اين تالاب به چرخه مناطق چهار گانه به خصوص به عنوان پناهگاه حيات وحش ميتواند در روند حفاظت از پرندگان بومي و مهاجر خصوصاًَ گونه هاي نادر و در حال انقراض بسيار ثمربخش باشد.
    حيات وحش منطقه مهاباد:
    1ـ پرندگان وحشي منطقه مهاباد
    الف) گونه هاي در معرض خطر انقراض: پليكان خاكستري ـ گيلانشاه خالدار ـ عقاب طلايي ـ شاهين ـ بحري ـ ميش مرغ ـ اردك سرسفيد.
    ب) گونه هاي حمايت شده و حفاظت شده: پليكان سفيد ـ فلامينگو ـ درنا طناز ـ قوي فريادكش ـ حواصيل ـ لك لك ـ باكلان ـ اردك مرمري ـ خروس كولي ـ سار صورتي ـ انواع عقابها ـ قرقي ـ كركس ـ بوف وجغدها ـ كوركورها ـ سنقرها و...
    ج) گونه هاي غيرحمايت شده (عادي): كبك ـ بلدرچين ـ تيهو ـ باقرقره ـ كشيم ـ غازها ـ مرغابي ـ آنقوت ـ چنگر ـ كبوترـ گلاريول ـ انواع پاشليك ـ چكاوك ـ سار ـ سهره ـ چنگر نوك سرخ ـ زاغي ـ انواع آبچليك ـ خروس كولي و...
    د) گونه هاي زيانكار: انواع گنجشك ـ كلاغ سياه و ابلق و...
    2ـ پستانداران منطقه مهاباد
    الف) گونه هاي حمايت و حفاظت شده: خرس قهوه اي
    ب) گونه هاي غيرحمايت شده: كل و بز ـ سمور ـ سنجاب ـ شنك ـ گرگ ـ شغال ـ روباه معمولي ـ گوركن ـ گراز ـ خرگوش
    3ـ خزندگان: انواع لاك پشت ـ انواع مار
    4ـ آبزيان:ماهي كپور ـ فيتوفاك ـ اسپله ـ زرده ـ و...

    عملكرد يكساله اداره حفاظت محيط زيست شهرستان مهاباد در سال 1383
    پايش زيست محيطي: واحدهاي مورد بازديد صنعتي 100 مورد، معدني 9 مورد، خدماتي 19 مورد
    استعلام براي گواهي بهره برداري 23 مورد
    گشت و كنترل مناطق 316 مورد جمعاً 6410 نفر ساعت
    مصاحبه هاي انجام شده: تلويزيون 20 مورد، مطبوعاتي 21 مورد، راديويي 10 مورد
    نمايش فيلم 133 ساعت 5186 نفر
    كلاس آموزشي 139 ساعت 5681 نفر
    بازديد از موزه 5168 نفر
    رهاسازي حيات وحش: پرندگان 98 قطعه، پستاندارن 4 رأس پروانه هاي صادره: پروانه پرندگان استان 1041 برگ، پروانه قلاب 450 برگ، پروانه تورگرد 36 برگ، خرگوش 7 برگ، گراز 1 برگ
    تعداد دفترچه صادره ويژه شكارچيان 580 جلد
    تعداد متخلفين شكار و صيد دستگير شده 112 نفر
    تعداد اسلحه هاي قاچاق ضبط شده 7 قبضه
    تورهاي صيد ماهي ضبط شده 44 رشته
    اسلحه هاي مجاز ضبط شده 53 قبضه
    تعداد دام زنده گيري كبك ضبط شده 30 رشته
    ضرر و زيان متعلقه 40028000 ريال
    ضرر و زيان وصولي 19560000 ريال
    ـ دريافت 2000 مترمربع زمين از شوراي اسلامي شهر و شهرداري مهاباد جهت موزه حيات وحش و درخواست تامين اعتبار
    ـ پروژه آزمايشگاه محيط زيست جنوب استان با اعتباري بالغ بر 40 ميليون تومان
    ـ تهيه يك دستگاه تويوتا دوكابين 32
    ـ تهيه دو دستگاه موتورسيكلت هوندا 125
    ـ تهيه يك دستگاه موتورسيكلت ياماها 175
    ـ تهيه دوربين فيلمبرداري هندي كم پاناسونيك
    ـ تهيه يك دستگاه ويدئو سي دي ال جي
    ـ تجهيز بخش آموزشي به فيلم و cdهای زيست محيطي
    ـ تجهيز كتابخانه به كتب متنوع زيست محيطي
    ـ احياي تالاب يوسفكند با همكاري تعاوني حفظ محيط زيست
    ـ احياي تالاب قره قشلاق با همكاري تعاوني حفظ محيط زيست
    ـ اقدام در جهت احياء تالاب خطايي با همكاري تعاوني حفظ محيط زيست

    تاريخ و تعداد مشاهده پرنده نام پرنده رديف تاريخ و تعداد مشاهده پرنده نام پرونده رديف
    16/05/1383 23/10/1382 16/05/1383 23/10/1382
    اردك سياه كاكل 22 52 كشيم كوچك 1
    14 1 اردك سر سفيد 23 36 15 كشيم گردن سياه 2
    63 مرگوس سفيد 24 88 كشيم بزرگ 3
    4 يلوه آبي 25 15 37 حواصيل خاكستري 4
    2200 چنگر معمولي 26 18 حواصيل ارغواني 5
    8 بالغ+ 18 جوجه چنگر نوك سرخ 27 74 حواصيل زرد 6
    19 باكلان كوچك 28 14 گاو چرانك 7
    سليم سينه بلوطي 29 71 اگرت بزرگ 8
    450 آبچليك پاسرخ 30 89 23 اگرت كوچك 9
    آبچليك پا سبز 31 4 پليكان سفيد 10
    530 آبچليك تك زي 32 11 39 لك لك سفيد 11
    750 آبچليك تالابي 33 41 فلامينگوي بزرگ 12
    5 خروس كولي 34 312 غاز خاكستري 13
    680 چوپ پا 35 23 قوي فريادكش 14
    380 كيلانشاه دم سياه 36 111 تنجه 15
    170 گيلانشاه حنايي 37 905 خوتكا 16
    280 كاكايي نقره اي 38 224 سر سبز 17
    48 كاكايي سر سياه 39 177 نوك پهن 18
    18 كاكايي صورتي 40 36 اردك تاجدار 19
    380 پرستوي دريايي بال سفيد 41 85 486 اردك سرحنايي 20
    950 پرستوي دريايي تیره 42 6 اردك بلوطي 21
    + نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 19:35 توسط (....) |

    قره داغ -لغت نامه دهخدا

    قره داغ . [ ق َ رَ ] (اِخ ) دهی از دهستان شهرویران بخش حومه ٔ شهرستان مهاباد واقع در 23500گزی شمال خاوری مهاباد و 10 هزارگزی خاور شوسه ٔ مهاباد به ارومیه . موقع جغرافیایی آن جلگه و معتدل مالاریایی است . سکنه ٔ آن 520 تن . آب آن از رودخانه ٔ مهاباد و محصول آن غلات ، چغندر، توتون ، حبوبات . شغل اهالی زراعت و گله داری است . صنایع دستی زنان جاجیم بافی است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
    ..............................

    قره داغ
    لغت نامه دهخدا
    آوا : قَ رَ
    نوع لغت : اِخ
    فینگلیش :
    شرح : دهي از دهستان شهرويران بخش حومه شهرستان مهاباد واقع در 23500 گزي شمال خاوري مهاباد و 10 هزارگزي خاور شوسه مهاباد به اروميه . موقع جغرافيايي آن جلگه و معتدل مالاريايي است . سکنه آن 520 تن . آب آن از رودخانه مهاباد و محصول آن غلات ، چغندر، توتون ، حبوبات . شغل اهالي زراعت و گله داري است . صنايع دستي زنان جاجيم بافي است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافيايي ايران ج 4).
    تاریخ ارسال خبر: 1387/6/3

     

        ديدار مسئولان اجرايي شهرستان مهاباد با مردم روستاي قره داغ  
     

      ديدار مسئولان اجرايي شهرستان مهاباد با مردم روستاي قره داغ

     
     

    در دومين روز از هفته مبارك دولت آقاي داعي معاون فرماندار ، مهندس جلال محمود زاده نماينده مردم مهاباد در مجلس شوراي اسلامي و جمع كثيري از مسئولان اجرايي شهرستان مهاباد با مردم روستاي قره داغ ديدار كردند.

    مهندس جلال محمود زاده نماينده مردم مهاباد ضمن تبريك هفته دولت از تلاشهاي وافر مسئولان اجرايي شهرستان مهاباد در راستاي حل معضلات و مشكلات مردم تشكر كرد.

    ايشان با اشاره به پيگيري مسائل مربوط به احداث مجتمع پتروشيمي و راه آهن مهاباد از تصويب افزايش اعتبارات تخصيصي به راه آهن مهاباد از 30 درصد به 50 درصد خبر داد و گفت براي مصرف بهينه آب كشاورزي هم 240 ميليارد ريال اعتبار به پوشش بتني كانالهاي درجه 3 و4 در كشـــــور اختصاص يافته است ، وي افزود : احداث مركز تحقيقات كشاورزي در روستاهاي درياس و گوگتپه و بيمارستان 98 تختخوابي مهاباد از جمله طرحهايي است كه با جديت در حال پيگيري است .

    آقاي داعي معاونت فرماندار شهرستان مهاباد اظهار داشتند تاكنون بيش از 700 ميليارد ريال از محل اعتبارات سفر رياست محترم جمهوري به مهاباد در قالب 5160 طرح مختلف هزينه شده است.

    ايشان اظهار داشتند كه دولت با تمام توان در راستاي خدمت گذاري به مردم به خصوص به روستانشينان قدم بر مي دارد و به بركت انقلاب و جمهوري ايران اسلامي اكنون شاهد چهره دگرگون شده روستاها در كشور مي باشيم .

    وي آمدن سرمايه گذاران به شهرستان مهاباد را نشانه امنيت كامل منطقه خواند و اظهارداشت كه به بركت انقلاب ، شاهد رشد توسعه و پيشرفت شهرستان مهاباد بوده ايم .

    در ادامه آقاي كاك درويشي بخشدار مركزي ، آقاي مهندس عبدالله پوري رئيس اداره راه و ترابري و مهندس دمكري رئيس جهاد كشاورزي مطالبي را بيان كردند.
      
    قره داغ - [ rvi nhy ] - [ ]
    آوا : قَ رَ
    نوع لغت : اِخ
    فینگلیش :
    شرح : دهي از دهستان شهرويران بخش حومه شهرستان مهاباد واقع در 23500 گزي شمال خاوري مهاباد و 10 هزارگزي خاور شوسه مهاباد به اروميه . موقع جغرافيايي آن جلگه و معتدل مالاريايي است . سکنه آن 520 تن . آب آن از رودخانه مهاباد و محصول آن غلات ، چغندر، توتون ، حبوبات . شغل اهالي زراعت و گله داري است . صنايع دستي زنان جاجيم بافي است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافيايي ايران ج 4).

    + نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 19:25 توسط (....) |

    قره داغ -لغت نامه دهخدا

    قره داغ . [ ق َ رَ ] (اِخ ) دهی از دهستان شهرویران بخش حومه ٔ شهرستان مهاباد واقع در 23500گزی شمال خاوری مهاباد و 10 هزارگزی خاور شوسه ٔ مهاباد به ارومیه . موقع جغرافیایی آن جلگه و معتدل مالاریایی است . سکنه ٔ آن 520 تن . آب آن از رودخانه ٔ مهاباد و محصول آن غلات ، چغندر، توتون ، حبوبات . شغل اهالی زراعت و گله داری است . صنایع دستی زنان جاجیم بافی است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
    ..............................

    قره داغ
    لغت نامه دهخدا
    آوا : قَ رَ
    نوع لغت : اِخ
    فینگلیش :
    شرح : دهي از دهستان شهرويران بخش حومه شهرستان مهاباد واقع در 23500 گزي شمال خاوري مهاباد و 10 هزارگزي خاور شوسه مهاباد به اروميه . موقع جغرافيايي آن جلگه و معتدل مالاريايي است . سکنه آن 520 تن . آب آن از رودخانه مهاباد و محصول آن غلات ، چغندر، توتون ، حبوبات . شغل اهالي زراعت و گله داري است . صنايع دستي زنان جاجيم بافي است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافيايي ايران ج 4).
    تاریخ ارسال خبر: 1387/6/3

     

        ديدار مسئولان اجرايي شهرستان مهاباد با مردم روستاي قره داغ  
     

      ديدار مسئولان اجرايي شهرستان مهاباد با مردم روستاي قره داغ

     
     

    در دومين روز از هفته مبارك دولت آقاي داعي معاون فرماندار ، مهندس جلال محمود زاده نماينده مردم مهاباد در مجلس شوراي اسلامي و جمع كثيري از مسئولان اجرايي شهرستان مهاباد با مردم روستاي قره داغ ديدار كردند.

    مهندس جلال محمود زاده نماينده مردم مهاباد ضمن تبريك هفته دولت از تلاشهاي وافر مسئولان اجرايي شهرستان مهاباد در راستاي حل معضلات و مشكلات مردم تشكر كرد.

    ايشان با اشاره به پيگيري مسائل مربوط به احداث مجتمع پتروشيمي و راه آهن مهاباد از تصويب افزايش اعتبارات تخصيصي به راه آهن مهاباد از 30 درصد به 50 درصد خبر داد و گفت براي مصرف بهينه آب كشاورزي هم 240 ميليارد ريال اعتبار به پوشش بتني كانالهاي درجه 3 و4 در كشـــــور اختصاص يافته است ، وي افزود : احداث مركز تحقيقات كشاورزي در روستاهاي درياس و گوگتپه و بيمارستان 98 تختخوابي مهاباد از جمله طرحهايي است كه با جديت در حال پيگيري است .

    آقاي داعي معاونت فرماندار شهرستان مهاباد اظهار داشتند تاكنون بيش از 700 ميليارد ريال از محل اعتبارات سفر رياست محترم جمهوري به مهاباد در قالب 5160 طرح مختلف هزينه شده است.

    ايشان اظهار داشتند كه دولت با تمام توان در راستاي خدمت گذاري به مردم به خصوص به روستانشينان قدم بر مي دارد و به بركت انقلاب و جمهوري ايران اسلامي اكنون شاهد چهره دگرگون شده روستاها در كشور مي باشيم .

    وي آمدن سرمايه گذاران به شهرستان مهاباد را نشانه امنيت كامل منطقه خواند و اظهارداشت كه به بركت انقلاب ، شاهد رشد توسعه و پيشرفت شهرستان مهاباد بوده ايم .

    در ادامه آقاي كاك درويشي بخشدار مركزي ، آقاي مهندس عبدالله پوري رئيس اداره راه و ترابري و مهندس دمكري رئيس جهاد كشاورزي مطالبي را بيان كردند.
      
    قره داغ - [ rvi nhy ] - [ ]
    آوا : قَ رَ
    نوع لغت : اِخ
    فینگلیش :
    شرح : دهي از دهستان شهرويران بخش حومه شهرستان مهاباد واقع در 23500 گزي شمال خاوري مهاباد و 10 هزارگزي خاور شوسه مهاباد به اروميه . موقع جغرافيايي آن جلگه و معتدل مالاريايي است . سکنه آن 520 تن . آب آن از رودخانه مهاباد و محصول آن غلات ، چغندر، توتون ، حبوبات . شغل اهالي زراعت و گله داري است . صنايع دستي زنان جاجيم بافي است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافيايي ايران ج 4).

    + نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 19:25 توسط (....) |

    قره داغ -لغت نامه دهخدا

    قره داغ . [ ق َ رَ ] (اِخ ) دهی از دهستان شهرویران بخش حومه ٔ شهرستان مهاباد واقع در 23500گزی شمال خاوری مهاباد و 10 هزارگزی خاور شوسه ٔ مهاباد به ارومیه . موقع جغرافیایی آن جلگه و معتدل مالاریایی است . سکنه ٔ آن 520 تن . آب آن از رودخانه ٔ مهاباد و محصول آن غلات ، چغندر، توتون ، حبوبات . شغل اهالی زراعت و گله داری است . صنایع دستی زنان جاجیم بافی است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
    ..............................

    قره داغ
    لغت نامه دهخدا
    آوا : قَ رَ
    نوع لغت : اِخ
    فینگلیش :
    شرح : دهي از دهستان شهرويران بخش حومه شهرستان مهاباد واقع در 23500 گزي شمال خاوري مهاباد و 10 هزارگزي خاور شوسه مهاباد به اروميه . موقع جغرافيايي آن جلگه و معتدل مالاريايي است . سکنه آن 520 تن . آب آن از رودخانه مهاباد و محصول آن غلات ، چغندر، توتون ، حبوبات . شغل اهالي زراعت و گله داري است . صنايع دستي زنان جاجيم بافي است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافيايي ايران ج 4).
    تاریخ ارسال خبر: 1387/6/3

     

        ديدار مسئولان اجرايي شهرستان مهاباد با مردم روستاي قره داغ  
     

      ديدار مسئولان اجرايي شهرستان مهاباد با مردم روستاي قره داغ

     
     

    در دومين روز از هفته مبارك دولت آقاي داعي معاون فرماندار ، مهندس جلال محمود زاده نماينده مردم مهاباد در مجلس شوراي اسلامي و جمع كثيري از مسئولان اجرايي شهرستان مهاباد با مردم روستاي قره داغ ديدار كردند.

    مهندس جلال محمود زاده نماينده مردم مهاباد ضمن تبريك هفته دولت از تلاشهاي وافر مسئولان اجرايي شهرستان مهاباد در راستاي حل معضلات و مشكلات مردم تشكر كرد.

    ايشان با اشاره به پيگيري مسائل مربوط به احداث مجتمع پتروشيمي و راه آهن مهاباد از تصويب افزايش اعتبارات تخصيصي به راه آهن مهاباد از 30 درصد به 50 درصد خبر داد و گفت براي مصرف بهينه آب كشاورزي هم 240 ميليارد ريال اعتبار به پوشش بتني كانالهاي درجه 3 و4 در كشـــــور اختصاص يافته است ، وي افزود : احداث مركز تحقيقات كشاورزي در روستاهاي درياس و گوگتپه و بيمارستان 98 تختخوابي مهاباد از جمله طرحهايي است كه با جديت در حال پيگيري است .

    آقاي داعي معاونت فرماندار شهرستان مهاباد اظهار داشتند تاكنون بيش از 700 ميليارد ريال از محل اعتبارات سفر رياست محترم جمهوري به مهاباد در قالب 5160 طرح مختلف هزينه شده است.

    ايشان اظهار داشتند كه دولت با تمام توان در راستاي خدمت گذاري به مردم به خصوص به روستانشينان قدم بر مي دارد و به بركت انقلاب و جمهوري ايران اسلامي اكنون شاهد چهره دگرگون شده روستاها در كشور مي باشيم .

    وي آمدن سرمايه گذاران به شهرستان مهاباد را نشانه امنيت كامل منطقه خواند و اظهارداشت كه به بركت انقلاب ، شاهد رشد توسعه و پيشرفت شهرستان مهاباد بوده ايم .

    در ادامه آقاي كاك درويشي بخشدار مركزي ، آقاي مهندس عبدالله پوري رئيس اداره راه و ترابري و مهندس دمكري رئيس جهاد كشاورزي مطالبي را بيان كردند.
      
    قره داغ - [ rvi nhy ] - [ ]
    آوا : قَ رَ
    نوع لغت : اِخ
    فینگلیش :
    شرح : دهي از دهستان شهرويران بخش حومه شهرستان مهاباد واقع در 23500 گزي شمال خاوري مهاباد و 10 هزارگزي خاور شوسه مهاباد به اروميه . موقع جغرافيايي آن جلگه و معتدل مالاريايي است . سکنه آن 520 تن . آب آن از رودخانه مهاباد و محصول آن غلات ، چغندر، توتون ، حبوبات . شغل اهالي زراعت و گله داري است . صنايع دستي زنان جاجيم بافي است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافيايي ايران ج 4).

    + نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 19:25 توسط (....) |

    ارتباط جامعه شناسی روستایی با دیگر علوم

     
    تازه کردن
    جامعه و علوم اجتماعی > علوم اجتماعی > جامعه شناسی
    (cached)

    دیدکلی

    بدون شک مطالعه و شناخت همه جانبه محیط روستایی موضوع دانش خاصی نیست، بلکه علوم متعددی مانند علوم طبیعی ، جغرافیا ، تاریخ ، اقتصاد ، اخلاق ، حقوق ، مردم شناسی ، جامعه نگاری ، روان شناسی ، و علوم مشابه دیگر هرکدام به جنبه‌ای از جنبه‌های مختلف محیط روستایی توجه دارند و در شناخت کامل جامعه روستایی با یکدیگر همکاری می‌کنند.

    حد و مرز جامعه شناسی روستایی و رابطه آن بادیگر علوم

    علوم طبیعی

    جامعه شناس روستایی با برخی از علوم طبیعی ارتباط دارد. این ارتباط با توجه به خصیصه اساسی روستا یعنی نزدیکی و رابطه مستقیم کشاورز با طبیعت و اینکه فرد روستایی بیشتر با طبیعت سر و کار دارد و از آن به منظور تامین زندگی خود بهره می‌گیرد، کاملا مشهود است.

    پیشرفتهای علوم زیست شناسی عمومی

    گیاه شناسی ، زمین شناسی و جانور شناسی و افزایش دانش انسان درباره ژنتیک نباتات ، سبب ابداع فنون و روش‌های تازه‌ای شده است که کاربردآنها درکشاورزی دگرگونی های عمیقی دردنیای روستایی عصر ما پدید می اورد. به علاوه ، انرژی مکانیکی و حتی علوم هسته‌ای را نیز که با استعمال ایزوتوپ‌ها می‌توانند خدمات وسیعی به کشاورزی ارائه نمایند، باید اضافه کرد.

    جامعه شناسی آثار و نتایج ناشی از تحولات را درساختار اجتماعی جامعه روستایی مورد بررسی قرار می‌دهد. مثلا نشان می‌دهد که رواج ماشین‌های درو موجب آزاد شدن مقدار زیادی نیروی انسانی و بالاخره منجر به مهاجرتهای فصلی روستائیان می‌شود که خود مشاغل جدیدی را ضروری می‌نماید، و یا اینکه استفاده از تراکتور مستلزم سطح وسیعی از اراضی زراعتی است که مساله یکپارچگی اراضی و از بین رفتن بهره برداران کوچک خانوادگی و در نتیجه واکنش آنها را در برابر شیوه‌های جدید کشاورزی مطرح می‌سازد.

    جغرافیا

    میان جامعه شناسی روستایی و علم جغرافیا روابط نزدیکی وجود دارد، بدین معنی که هر دو از محیط روستایی بحث می‌کنند. موضوعاتی که جغرافی دان به بررسی آن می‌پردازد، شامل عوامل اصلی بوجود آوردنده شرایط خاص اجتماعی است. شکل سکونت در ده ، نحوه معیشت و زندگی ساکنان آن تا حدودی با اقلیم و اوضاع و احوال جغرافیایی ارتباط دارد. مثلا شکل زندگی روستائیان دشت قزوین و دره کوه‌های دو هزار و سه هزار منطقه شهسوار با ده نشینان جزیره قشم و یا مردمی که در اعماق جنگلهای انبوه و به هم فشرده شمال ایران به سر می‌برند، با هم تفاوت دارد. شرایط طبیعی ، آب و هوا ، پستی و بلندی ، کمبود یا فراوانی آب ، جنس خاک و بالاخره تسهیلات ارتباطی و مانند آنها در ایجاد انواع مختلف اجتماعات انسانی تاثیر دارد.

    تاریخ

    شناخت پدیده‌های اجتماعی از لحاظ جامعه شناسی منحصر به بررسی آن در زمان حال نیست، بلکه برای درک و تبیین کامل وقایع اجتماعی باید به گذشته دور یا نزدیک آن توجه کرد. جامعه شناسی روستایی بیش از انواع دیگر جامعه شناسی به علم تاریخ احتیاج دارد. عادات و رسوم در دنیای روستایی اغلب به گذشته‌های دور ارتباط پیدا می‌کند و بسیاری از پدیده‌های اجتماعی جامعه روستایی ریشه‌ای کهن دارند که علل آنها را باید در زمانهای طولانی جستجو کرد.

    فرق اساسی تاریخ با جامعه شناسی در این است که تاریخ حوادث و وقایع اجتماعی را بطور جداگانه و مطابق توالی زمانی آن دنبال می‌کند و مقید به زمان و مکان است. در حالی که جامعه شناسی وقایع و حوادث اجتماعی گذشته و حال را بدون توجه به زمان و مکان مورد بررسی قرار می‌دهد. فرق دیگر این است که تاریخ اغلب تطور یک نهاد یا پدیده اجتماعی را از آغاز پیدایش آن توصیف می‌کند، در صورتی که جامعه شناسی به تجزیه و تحلیل امور وقایع اجتماعی و توجیه علل آن می‌پردازد و روابط میان آنها را تبیین می‌کند.
    و از طریق مقایسه وقایع اجتماعی و مطالعه وجوه اشتراک میان آنها سعی دارد آن را تعمیم دهد و به قوانین کلی دست یابد.

    اقتصاد

    مقصود علم اقتصاد بررسی کارکردهای انسان در زمینه‌های تولید ، توزیع ، مبادله و مصرف کالاهاست. لیکن چون این اعمال در اجتماع صورت می‌پذیرند قسمتی از امور اجتماع را تشکیل می‌دهند. به عبارت دیگر ، نمونه‌های اقتصادی که بر اثر روابط متقابل میان انسان‌ها بوجود می‌آیند، جزئی از امور اجتماعی به شمار می‌روند. بنابراین اقتصاد که به جنبه‌های خاصی از اموراجتماعی توجه دارد با جامعه شناسی که امور اجتماعی را بطور کلی مورد بررسی قرار می‌دهد، ارتباط پیدا می‌کند.

    اخلاق

    هدف جامعه شناسی در صورتی تحقق پیدا می‌کند که موضوعات آن بدون توجه به فایده و صرف نظر از استفاده‌ای که در عمل می‌تواند داشته باشد، مورد بررسی قرار گیرد و رابطه علت و معلولی آن کشف شود و این روابط به صورت قانون درآید. بنابراین جامعه شناسی کاری به سود و زیان ، مطلوبیت یا عدم مطلوبیت امور ندارد. به عبارت دیگر هنگامی که جامعه شناس رفتارهای انسانی را مورد بررسی قرار می‌دهد، برای او این سوال مطرح نیست که فلان رفتار پسندیده و یا ناپسند است.

    بلکه این رفتارها از نظر جامعه شناس وقایعی را تشکیل می‌دهند که او بدون هیچ گونه قضاوت ارزشی و اظهار نظر شخصی و به عنوان یک عالم بی‌طرف با روش‌های علمی آنها را درک و تبیین می‌کند. دیدگاه او با یک عالم اخلاق که وظایف و رفتارهای انسان را از روی یک زندگی آرمانی قضاوت می‌کند درستی یا نادرستی آن را براساس معیارها و ضوابط معینی در نظر می‌گیرد، متفاوت است. جامعه شناسی علمی عینی و اخلاق علمی دستوری است.

    حقوق

    جامعه شناسی روستایی و علم حقوق به کمک یکدیگر نیاز فراوان دارند. روستا محیطی است که در آن مشاهده روابط میان عرف و حقوق بسیار ساده است. چون جامعه روستایی تحت تاثیر شدید آداب و رسوم و سنت قرار دارد، نشان می‌دهد که چگونه تکرار واقعه اجتماعی به تدریج و به مرور زمان به صورت یک هنجار اجتماعی درمی‌آید.

    جامعه نگاری

    تفاوت میان جامعه شناسی و جامعه نگاری در این است که جامعه نگاری به توصیف پدیده‌های اجتماعی می‌پردازد ولی آنها را تبیین نمی‌کند، در حالی که جامعه شناسی از این حد قدم فراتر می‌گذارد و به توجیه وقایع اجتماعی و علل و آثار آنها می‌پردازد و در بررسی‌های خود از مواد و داده‌های جامعه نگاری استفاده می‌کند.

    روان شناسی

    روان شناسی را بررسی علمی فعالیتهای روانی فرد و عوامل اساسی تشکیل دهنده آن مانند هوش ، حافظه ، ادراک حسی ، تداعی معانی و مانند آنها تعریف کرده‌اند. به عبارت ساده‌تر موضوع روان شناسی بررسی حالات روانی و رفتار انسانی است. در صورتی که جامعه شناسی به بررسی اجتماعات انسانی می‌پردازد، اما فعالیت‌های روانی و رفتار انسان را نمی‌توان بیرون از محیط طبیعی ، و اجتماعی تصور کرد. زیرا انسان موجودی است اجتماعی و تاثیر زندگی جمعی در حالات روانی و رفتار او و نیز تاثیر رفتار او در دیگران و در جامعه امری اجتناب ناپذیر است.

    مردم شناسی

    مردم شناسی نیز مانند جامعه شناسی به بررسی کلی امور اجتماعی می‌پردازد، اما فرقشان در این است که مردم شناسی بیشتر به بررسی اقوام ابتدایی و یا جوامع ما قبل تاریخ می‌پردازد و از طریق بررسی و مقایسه فرهنگ و آثار باقی مانده زندگی انسانهای ابتدایی و جامعه‌های تکامل نیافته امروز در صدد شناخت تطورات زیستی و اجتماعی انسان برآید و حال آنکه جامعه شناسی به مسائل پیچیده جامعه‌های معاصر توجه دارد و در بسیاری موارد از یافته‌های مردم شناسی بهره می‌گیرد.
    مباحث مرتبط با عنوان
    + نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت 17:53 توسط (....) |

    منابع

     

    استاد ملا کریم فدایی

     

     

    داستان مفصل و زیبا و شیرین دوران تحصیل  و  نوجوانی استادتوسط نگارنده ی کتاب تاریخ مهاباد تنظیم و منتشر شده و  علاقه مندان   می توانند  در این  باره  به  منابع  ذیل  مراجعه فرمایند:

    ۱-ماهنامه«سروه»شماره۶-سال دوم-تابستان ۱۳۶۵صفحات۸۴تا۸۶

    ۲-مجله«ماموستای کورد» چاپ سوئد-شماره۳ اکتبر ۱۹۸۶صفحات ۵۷تا۶۱

    ۳-مجله «ئاوینه» شماره ۱۰ سال ۱۳۷۱ صفحات ۳۶تا۳۸

    حیات فرهنگی/ادبی استاد از سن ۱۶ سالگی ایشان شروع و مدت ۵۱ سال این استاد عالی مقام همراه با خدمت دینی در روستاها،به خدمت فرهنگی/ادبی نیز اشتغال ورزید،آنهم خدمتی هدفدار بطوریکه در پشت سر همه نوشته ها و سروده ها استاد آرمان هایی کاملا مشخص انسانی و ملی خود نمایی می کنند.

     

    زندگی نامه

                       

     

       فیدایی

      

     

     

    ملا كريم پسر اسماعيل و آمان خانم مي‌باشدكه اصل و نسب پدرش به طايفة «بامه ڕه» ومادرش به طايفة «جاف» مي‌رسد. سال (۱۳۴۸ه ق ۱۳۰۷ش) در روستاي «سي سێر» يكي ازروستاهاي منطقة سردشت چشم به جهان گشود. استاد فدايي با خانوادة پدريش به روستاي «كاني ره ش» يكي از روستاهاي «گه وركايه تي» مهاباد كوچ مي‌كنند.  در اين روستا بدليل بوجود آمدن اختلاف با صاحب زمين مجبور به اسباب كشي مي‌شوند. استاد فدايي در اين روستا نزد «ملا عبدالله خنداني» قرآن را فرامي گيرد. سپس كتابهاي (جرم بخش، اسماعيل نامه، ناگهان، عقيده و باب اول گلستان سعدي) را نزد ملا عبدالله مي‌خواند. سپس بدليل اختلاف با يكي ازخانواده‌هاي روستا و براي جلوگيري از تشديد اختلاف بار ديگر مجبور به كوچ شدند، اين بار به موطن اصلي خود روستاي «سي سێر» برگشتند.

    در روستاي «سي سێر» نزد مدرس حجره «ملا سيد حسين حسيني» رفته و كتاب گلستان سعدي را تمام كرد. آنگاه خواندن درس علمي و عربي را نزد استاد آغازنمود. ايشان كتابهاي «تصريف زنجاني» و «عوامل» و «انموضج» را تمام كرد. اماهنوز كتاب «انموضج» را تمام نكرده بود كه پدر بزرگوار ايشان دار فاني را وداع فرمودند و كريم و برادرش (قادر) و مادر و تنها خواهرش (عايشه) را در اين دنياي وانفسا تنها گذاشتند.

    ولي استاد فدايي با عنايت به علاقة وافري كه به فراگيري داشت، دست ازتحصيل علم برنداشت و كتابهاي «اظهار» و «تصريف ملا علي» و «وضع و استعارة جامي» را تمام كرد و آنگاه خواندن كتاب «سيوط» را شروع كرد ولي هميشه آرزوداشت براي فراگيري بيشتر از روستاي «سي سێر» به جاهاي ديگري برود. براي همين منظور به روستاي «سيوچ» يكي از روستاهاي شهرستان بانه مي‌رود و در آنجانزد «ملا ابراهيم» «سيوط» را تمام كرد. در جريان آتش سوزي شهرستان بانه و هرج ومرج روستاهاي دور و بر به دليل آمدن «محمد رشيد خان» به بانه، ناچار به بازگشت به روستاي «سي سێر» شد و نزد «ملا عبدالرحمن سي سێري» اكثر كتابهاي علمي راتمام كرد.

    آنگاه به روستاي «هند آباد» يكي از روستاهاي «كه ڵۆي» سردشت مي‌رود ومدتي در خدمت «ملا حسن حزيني» مانده و سپس نزد «قاضي علي» در سردشت مي‌رود و مدت ۶ ماه نزد ايشان تلميذي مي‌كند.

    بار ديگر استاد فدايي براي افزايش علم و دانش خود روش حركت و تجربه راسر لوحة كار خود قرار مي‌دهد. اين بار راه روستاي «تورجان» يكي از روستاي مكريان را در مي‌نوردد و نزد «ملا عبدالله محمدي سوتويي »كتاب «گه له نبه وي برهان» را تمام كرد.

    در همانموقع چون حجره «نمه شير» از روستاي اطراف بانه، تقريباً خالي شده بود، نزد مدرس حجره «ملا احمد حيدري» مي‌رود و كتابهاي «جمع الجوامع» و«تشريح» و «رساله حساب و تذهيب» را نزد ايشان مي‌خواند. و در همانجا اجازة «افتا» و ارشاد را گرفته و در سال (۱۳۷۳ ه ق ـ ۱۳۳۲ ش) يعني در سن ۲۵ سالگي بصورت رسمي كارنامة افتا را از دست «ملا احمد حيدري» مي‌گيرد و به موطن خودروستاي «سي سێر» برگشتم و از انجا به روستاي «نستان» كه در همسايگي زادگاهش بود، مي‌رود و مدت ۵ سال در اين روستا پيشنماز و مدرس روستاي «نستان» بوده است.

    آنگاه براي آخرين بار اسباب كشي مي‌كند و به روستاي «كاولان عليا» كه درست وسط جاده سردشت ـ مهاباد مي‌باشد، مي‌رود. اسباب اين بزرگوار كلاً كتابهاي ايشان بودند و لاغير اين بزرگوار تا آخر عمر خود در اين روستا ماند و مشغول تدريس، تحقيق، كارهاي ادبي و... شد.

    استاد فدايي بعد از يكسال تحمل رنج ناشي از سرطان ريه، ساعت ۱۱:۳۰ شب پنج شنبه پنجم فروردين ماه سال ۱۳۷۲ شمسي، شب عيد سعيد فطر (رمضان) سال ۱۳۷۲ شمسي چشم از جهان فرو بست. مقبرة اين اديب و استاد عالي مقام درروستاي «كاولان عليا» مي‌باشد.

    اين بزرگوار مدت ۳۰ سال در روستاي «كاولان عليا» ماندگار شده و در آنجاازدواج نموده است كه حاصل اين ازدواج ۴ پسر و ۲ دختر مي‌باشد. از اين عزيز آثارگرانقيمت زيادي مانده و متأسفانه به اعتراف خودش بسياري از آنها در طول زندگيش از بين رفته‌اند از جمله ۳۰۰ شعر كه ايشان روي آن كار كرده و بدلايلي نابود شده‌اند.

    حاصل عمر ادبی استاد،موارد زیر هستند که هر یک در چند سطر تا اندازه ای معرفی می شوند و نمونه ای از اشعار آورده می شوند:

    ۱ ـ لاس و خزال: يك داستان فلكولوري كردي است در ۳ دفتر و ۴۷۵۰ بيت شعر سروده شده است.برای آشنایی بیشترخواننده گان این داستان چند سطری را از صفحات ۳۲تا۳۵«خاطرات یک مترجم» اثر استاد بزرگوار جناب محمد قاضی عیناً نقل می کنیم:

    یک وقت مرحوم دکتر جواد قاضی ضمن یادی از ماجراهای جوانی و تاسف و حسرت بر آن روزگاران خوش زندگانی چنین نقل کرد:روزی که با مرحوم اسکارمان و راوی مشهور و خوش آوازی به نام میرزا اسکندر در بیشه سبز و خرمی در کنار رودخانه ی مهاباد گرد هم نشسته بودیم و یادداشت های مربوط به بیت«لاس و خه زال» را تلفیق و تدوین می کردیم،میرزا اسکندر گاه گاه تکه های زیبایی از آغاز داستان لاس و خه زال و از گفت و گوی عاشق و معشوق را با آن صدای گرم و دلنشین خود زمزمه می کرد.

    ان روز داستان بسته شدن نطفه لاس بر پشت شیر را که بی اغراق یکی از شاهکارهای حساس ادبیات جهان است به آهنگ «حه یران» خواند و سپس چند بیتی ازگفت و گوهای عاشقانه بین لاس و خزال را به همان آهنگ ادا کرد.خوش صدایی راوی و زیبایی شعرها در آن حال خوش فراغ بال و صفای آب و هوا و دلنشینی منظره بیشه و رودخانه چنان درآن غربی آشنا با روح شرقی کارگر افتاد که بی اختیار از جا بر جست و شروع به پایکوبی و دست افشانی کرد و سوگند خورد که زیباتر و نغزتز از این حماسه عشقی را در آثار هیچیک از بزرگان ادب اروپا ، از دانته گرفته تا شکسپیر و گوته و غیره ندیده است...

    استاد فدایی بعد از ده سال تمام پیگیری چند و چون این داستان زیبا و ارزشمند،در بحر هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف (آهنگ مشهور ای نام تو بهترین سر آغاز)در بیش از ۴۷۵۰بیت به شعر کردی سروده اند،که در نوع خود کم نظیر است.نیایش سرآغاز داستان یکی از زیباترین و شیواترین نیایشهای شعر کردی است.نظر با اینکه در منابع ذکر شده در اول مقاله مقداری از آن نیایش ها را آورده ام در اینجا از تکرار آنها خودداری میکنم.در قسمتی از شروع داستان می فرماید:

    پیری   له   چیایی   کورده واری           گه و هه ر له ده م و وته ی ده باری

    دور دانه یی  باوی  لاسه ، پسپور          ئاوایی  وه ده ر  ده نا  له  قاپور

    سی گه وره  له  خاگی  باله  کابون         هه ر سیک له یه ک ره گه و برا بون

    یه ک نیوی ده بردرا به میر صوفی         نه یبو له پلینگ ترس و خوفی...

    ۲ـ تاريخ زندگينامة فدايي: سرگذشت استاد فدايي از دورة طفوليت تا سال ۱۳۵۷ شمسي مي‌باشد كه در قالب ۱۰۰۰ بيت شعر آمده است. در آغاز کتاب،پس از یک نیایش دلنشین میگوید:

    شه ویکی عاجز و په رت و وه ره ز بووم          وه کوو  بولبول    گرفتاری      قه فه ز   بووم

    غه می زورم هه بوو بی شک له سه رشان           په شیو    و      دل بریندار     و      په ریشان

     له       ده ریایی      غه می      دلدار     بوم           هه بو نا له م له بو  عومری   له ده س چووم

    هنگامی که غرق این خیالات بوده ،ناگاه دلدار وارد اتاقش می شود و:

    که په یدا بوو سلاوی لیده    کردم          به   ئاوازی   دل   و  دینی   بردم

    به چینی چه تری پرچینی کراسی         منی دانا له سه ر جیگا  به  کاسی

    له چاوم ئاوی فرمیسک    ده باری        به یارم کوت به گریان و به زاری...

    ۳ـ دمدم نامه: كه داستان تاريخي قلعه دمدم جنگ بين امير خان برادوست ولشكريان شاه عباس صفوي در بيشتر ۷۰۰۰ بيت شعر سروده است. كه توسط استادگرامي جناب آقاي سيد محمد صمدي با مقدمه و تصحيح اين بزرگوار به چاپ رسيده است.

    ۴ ـ كليات فدايي: مجموعه اشعار (غزليات به ترتيب حروف الفبا در حرف آخرتا قافيه) تخميس، بهاريه، ملمح و... به زبانهاي فارسي و كردي. اين ديوان شامل ۴۰۰۰ بيت شعر مي‌باشد.

     

    + نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت 17:44 توسط (....) |

    منابع

     

    استاد ملا کریم فدایی

     

     

    داستان مفصل و زیبا و شیرین دوران تحصیل  و  نوجوانی استادتوسط نگارنده ی کتاب تاریخ مهاباد تنظیم و منتشر شده و  علاقه مندان   می توانند  در این  باره  به  منابع  ذیل  مراجعه فرمایند:

    ۱-ماهنامه«سروه»شماره۶-سال دوم-تابستان ۱۳۶۵صفحات۸۴تا۸۶

    ۲-مجله«ماموستای کورد» چاپ سوئد-شماره۳ اکتبر ۱۹۸۶صفحات ۵۷تا۶۱

    ۳-مجله «ئاوینه» شماره ۱۰ سال ۱۳۷۱ صفحات ۳۶تا۳۸

    حیات فرهنگی/ادبی استاد از سن ۱۶ سالگی ایشان شروع و مدت ۵۱ سال این استاد عالی مقام همراه با خدمت دینی در روستاها،به خدمت فرهنگی/ادبی نیز اشتغال ورزید،آنهم خدمتی هدفدار بطوریکه در پشت سر همه نوشته ها و سروده ها استاد آرمان هایی کاملا مشخص انسانی و ملی خود نمایی می کنند.

     

    زندگی نامه

                       

     

       فیدایی

      

     

     

    ملا كريم پسر اسماعيل و آمان خانم مي‌باشدكه اصل و نسب پدرش به طايفة «بامه ڕه» ومادرش به طايفة «جاف» مي‌رسد. سال (۱۳۴۸ه ق ۱۳۰۷ش) در روستاي «سي سێر» يكي ازروستاهاي منطقة سردشت چشم به جهان گشود. استاد فدايي با خانوادة پدريش به روستاي «كاني ره ش» يكي از روستاهاي «گه وركايه تي» مهاباد كوچ مي‌كنند.  در اين روستا بدليل بوجود آمدن اختلاف با صاحب زمين مجبور به اسباب كشي مي‌شوند. استاد فدايي در اين روستا نزد «ملا عبدالله خنداني» قرآن را فرامي گيرد. سپس كتابهاي (جرم بخش، اسماعيل نامه، ناگهان، عقيده و باب اول گلستان سعدي) را نزد ملا عبدالله مي‌خواند. سپس بدليل اختلاف با يكي ازخانواده‌هاي روستا و براي جلوگيري از تشديد اختلاف بار ديگر مجبور به كوچ شدند، اين بار به موطن اصلي خود روستاي «سي سێر» برگشتند.

    در روستاي «سي سێر» نزد مدرس حجره «ملا سيد حسين حسيني» رفته و كتاب گلستان سعدي را تمام كرد. آنگاه خواندن درس علمي و عربي را نزد استاد آغازنمود. ايشان كتابهاي «تصريف زنجاني» و «عوامل» و «انموضج» را تمام كرد. اماهنوز كتاب «انموضج» را تمام نكرده بود كه پدر بزرگوار ايشان دار فاني را وداع فرمودند و كريم و برادرش (قادر) و مادر و تنها خواهرش (عايشه) را در اين دنياي وانفسا تنها گذاشتند.

    ولي استاد فدايي با عنايت به علاقة وافري كه به فراگيري داشت، دست ازتحصيل علم برنداشت و كتابهاي «اظهار» و «تصريف ملا علي» و «وضع و استعارة جامي» را تمام كرد و آنگاه خواندن كتاب «سيوط» را شروع كرد ولي هميشه آرزوداشت براي فراگيري بيشتر از روستاي «سي سێر» به جاهاي ديگري برود. براي همين منظور به روستاي «سيوچ» يكي از روستاهاي شهرستان بانه مي‌رود و در آنجانزد «ملا ابراهيم» «سيوط» را تمام كرد. در جريان آتش سوزي شهرستان بانه و هرج ومرج روستاهاي دور و بر به دليل آمدن «محمد رشيد خان» به بانه، ناچار به بازگشت به روستاي «سي سێر» شد و نزد «ملا عبدالرحمن سي سێري» اكثر كتابهاي علمي راتمام كرد.

    آنگاه به روستاي «هند آباد» يكي از روستاهاي «كه ڵۆي» سردشت مي‌رود ومدتي در خدمت «ملا حسن حزيني» مانده و سپس نزد «قاضي علي» در سردشت مي‌رود و مدت ۶ ماه نزد ايشان تلميذي مي‌كند.

    بار ديگر استاد فدايي براي افزايش علم و دانش خود روش حركت و تجربه راسر لوحة كار خود قرار مي‌دهد. اين بار راه روستاي «تورجان» يكي از روستاي مكريان را در مي‌نوردد و نزد «ملا عبدالله محمدي سوتويي »كتاب «گه له نبه وي برهان» را تمام كرد.

    در همانموقع چون حجره «نمه شير» از روستاي اطراف بانه، تقريباً خالي شده بود، نزد مدرس حجره «ملا احمد حيدري» مي‌رود و كتابهاي «جمع الجوامع» و«تشريح» و «رساله حساب و تذهيب» را نزد ايشان مي‌خواند. و در همانجا اجازة «افتا» و ارشاد را گرفته و در سال (۱۳۷۳ ه ق ـ ۱۳۳۲ ش) يعني در سن ۲۵ سالگي بصورت رسمي كارنامة افتا را از دست «ملا احمد حيدري» مي‌گيرد و به موطن خودروستاي «سي سێر» برگشتم و از انجا به روستاي «نستان» كه در همسايگي زادگاهش بود، مي‌رود و مدت ۵ سال در اين روستا پيشنماز و مدرس روستاي «نستان» بوده است.

    آنگاه براي آخرين بار اسباب كشي مي‌كند و به روستاي «كاولان عليا» كه درست وسط جاده سردشت ـ مهاباد مي‌باشد، مي‌رود. اسباب اين بزرگوار كلاً كتابهاي ايشان بودند و لاغير اين بزرگوار تا آخر عمر خود در اين روستا ماند و مشغول تدريس، تحقيق، كارهاي ادبي و... شد.

    استاد فدايي بعد از يكسال تحمل رنج ناشي از سرطان ريه، ساعت ۱۱:۳۰ شب پنج شنبه پنجم فروردين ماه سال ۱۳۷۲ شمسي، شب عيد سعيد فطر (رمضان) سال ۱۳۷۲ شمسي چشم از جهان فرو بست. مقبرة اين اديب و استاد عالي مقام درروستاي «كاولان عليا» مي‌باشد.

    اين بزرگوار مدت ۳۰ سال در روستاي «كاولان عليا» ماندگار شده و در آنجاازدواج نموده است كه حاصل اين ازدواج ۴ پسر و ۲ دختر مي‌باشد. از اين عزيز آثارگرانقيمت زيادي مانده و متأسفانه به اعتراف خودش بسياري از آنها در طول زندگيش از بين رفته‌اند از جمله ۳۰۰ شعر كه ايشان روي آن كار كرده و بدلايلي نابود شده‌اند.

    حاصل عمر ادبی استاد،موارد زیر هستند که هر یک در چند سطر تا اندازه ای معرفی می شوند و نمونه ای از اشعار آورده می شوند:

    ۱ ـ لاس و خزال: يك داستان فلكولوري كردي است در ۳ دفتر و ۴۷۵۰ بيت شعر سروده شده است.برای آشنایی بیشترخواننده گان این داستان چند سطری را از صفحات ۳۲تا۳۵«خاطرات یک مترجم» اثر استاد بزرگوار جناب محمد قاضی عیناً نقل می کنیم:

    یک وقت مرحوم دکتر جواد قاضی ضمن یادی از ماجراهای جوانی و تاسف و حسرت بر آن روزگاران خوش زندگانی چنین نقل کرد:روزی که با مرحوم اسکارمان و راوی مشهور و خوش آوازی به نام میرزا اسکندر در بیشه سبز و خرمی در کنار رودخانه ی مهاباد گرد هم نشسته بودیم و یادداشت های مربوط به بیت«لاس و خه زال» را تلفیق و تدوین می کردیم،میرزا اسکندر گاه گاه تکه های زیبایی از آغاز داستان لاس و خه زال و از گفت و گوی عاشق و معشوق را با آن صدای گرم و دلنشین خود زمزمه می کرد.

    ان روز داستان بسته شدن نطفه لاس بر پشت شیر را که بی اغراق یکی از شاهکارهای حساس ادبیات جهان است به آهنگ «حه یران» خواند و سپس چند بیتی ازگفت و گوهای عاشقانه بین لاس و خزال را به همان آهنگ ادا کرد.خوش صدایی راوی و زیبایی شعرها در آن حال خوش فراغ بال و صفای آب و هوا و دلنشینی منظره بیشه و رودخانه چنان درآن غربی آشنا با روح شرقی کارگر افتاد که بی اختیار از جا بر جست و شروع به پایکوبی و دست افشانی کرد و سوگند خورد که زیباتر و نغزتز از این حماسه عشقی را در آثار هیچیک از بزرگان ادب اروپا ، از دانته گرفته تا شکسپیر و گوته و غیره ندیده است...

    استاد فدایی بعد از ده سال تمام پیگیری چند و چون این داستان زیبا و ارزشمند،در بحر هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف (آهنگ مشهور ای نام تو بهترین سر آغاز)در بیش از ۴۷۵۰بیت به شعر کردی سروده اند،که در نوع خود کم نظیر است.نیایش سرآغاز داستان یکی از زیباترین و شیواترین نیایشهای شعر کردی است.نظر با اینکه در منابع ذکر شده در اول مقاله مقداری از آن نیایش ها را آورده ام در اینجا از تکرار آنها خودداری میکنم.در قسمتی از شروع داستان می فرماید:

    پیری   له   چیایی   کورده واری           گه و هه ر له ده م و وته ی ده باری

    دور دانه یی  باوی  لاسه ، پسپور          ئاوایی  وه ده ر  ده نا  له  قاپور

    سی گه وره  له  خاگی  باله  کابون         هه ر سیک له یه ک ره گه و برا بون

    یه ک نیوی ده بردرا به میر صوفی         نه یبو له پلینگ ترس و خوفی...

    ۲ـ تاريخ زندگينامة فدايي: سرگذشت استاد فدايي از دورة طفوليت تا سال ۱۳۵۷ شمسي مي‌باشد كه در قالب ۱۰۰۰ بيت شعر آمده است. در آغاز کتاب،پس از یک نیایش دلنشین میگوید:

    شه ویکی عاجز و په رت و وه ره ز بووم          وه کوو  بولبول    گرفتاری      قه فه ز   بووم

    غه می زورم هه بوو بی شک له سه رشان           په شیو    و      دل بریندار     و      په ریشان

     له       ده ریایی      غه می      دلدار     بوم           هه بو نا له م له بو  عومری   له ده س چووم

    هنگامی که غرق این خیالات بوده ،ناگاه دلدار وارد اتاقش می شود و:

    که په یدا بوو سلاوی لیده    کردم          به   ئاوازی   دل   و  دینی   بردم

    به چینی چه تری پرچینی کراسی         منی دانا له سه ر جیگا  به  کاسی

    له چاوم ئاوی فرمیسک    ده باری        به یارم کوت به گریان و به زاری...

    ۳ـ دمدم نامه: كه داستان تاريخي قلعه دمدم جنگ بين امير خان برادوست ولشكريان شاه عباس صفوي در بيشتر ۷۰۰۰ بيت شعر سروده است. كه توسط استادگرامي جناب آقاي سيد محمد صمدي با مقدمه و تصحيح اين بزرگوار به چاپ رسيده است.

    ۴ ـ كليات فدايي: مجموعه اشعار (غزليات به ترتيب حروف الفبا در حرف آخرتا قافيه) تخميس، بهاريه، ملمح و... به زبانهاي فارسي و كردي. اين ديوان شامل ۴۰۰۰ بيت شعر مي‌باشد.

     

    + نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت 17:44 توسط (....) |

     

    این تالاب در 40 كیلومتری شمال شهرستان مهاباد و مابین روستاهای بفروان، قره داغ و خورخوره واقع گردیده است. مساحت كل آن حدود 900 هكتار و عمق متوسط آب در آن 60 سانتی متر و حداكثر عمق آن 120 سانتی متر می‌باشد. ارتفاع آب از سطح دریای آزاد 1625 متر می‌باشد. دایك ساحلی احداثی توسط وزارت نیرو، تالاب را به دو قسمت شمالی و جنوبی تقسیم كرده است. آب تالاب از چشمه آب شیرین روستای قره داغ و شاخه انحرافی رودخانه مهاباد در پایین دست روستای خورخوره تامین می گردد.
    بخش جنوبی تالاب در دامنه كوه قره داغ (سیاه كوه) واقع گردیده و كوه مذكور و تپه بابا‌حیدر بر آن مشرف هستند. به دلیل موقعیت توپوگرافی و وجود توده‌های نی‌زار، پذیرای بیشترین جمعیت پرندگان مهاجر آبزی و كنار آبزی از جمله گونه در خطر انقراض اردك سر‌سفید و گونه‌های حمایت‌شده اردك مرمری، پلیكان، قو، فلامینگو، حواصیل عقاب تالابی و همچنین سایر پرندگان همچون انواع غاز، انواع مرغابی، آنقوت و ... می‌باشد.
    غیر از پرندگان موجود در تالاب یك نوع وزغ سبز معمولی و یك نوع قورباغه مردابی و همچنین ماهی كپور در این تالاب زیست می‌نمایند.
    این تالاب با حد و حدود تعیین شده جهت افزایش سطح حفاظتی و تعیین آن به عنوان منطقه حفاظت شده كانی برازان، بعد از تكمیل مطالعات زیست محیطی به شوراي عالي حفظ محیط زیست پیشنهاد شده است

    محل و موقعیت
    مختصات جغرافیایی این تالاب عبارت است از '58 و °36 عرض  شمالی، '47 و °45 طول شرقی كه از لحاظ تقسیمات کشوری جزء محدوده شهرستان مهاباد محسوب می‌شود

    راه دسترسی
    در امتداد جاده ارومیه به میاندوآب از طریق کمربندی دارلک به پل دارلک که روی رودخانه مهاباد احداث شده است، می‌رسیم. بعد از عبور از این پل در امتداد جاده، آسفالته باریکی در امتداد ساحل رودخانه مهاباد حدود 9 کیلومتر به جلو می‌رویم و سپس جاده شوسه به طول 10 کیلومتر را طی می‌کنیم و بعد از روستای قره‌داغ و تپه‌های مشرف به آن به محدوده تالاب می‌رسیم

    مساحت و محدوده
    این تالاب از شمال به کانال قره داغ و زمین‌های پست و شوره زار، از مغرب به تپه‌های مرتفع و نیمه‌مرتفع قره‌داغ، از شرق و شمال‌شرقی به کانال « بفروان »  و زمین‌های پست و با شیب حدود صفر که در مواقع پر‌آبی همراه با بالا آمدن آب دریاچه ارومیه زیر آب رفته و آب دریاچه از طریق کانال مزبور وارد تالاب می‌شود و از سمت جنوب به زمین‌های کشاورزی و چمن‌زارها و زمین‌های پست شوره‌زار روستای بفروان با شیب  صفر تا 2 درصد محدود می‌شود. مساحت این تالاب 900 هکتار است. عمق متوسط این تالاب 60 سانتیمتر و حداکثر عمق آن 120 سانتیمتر است
    + نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت 17:42 توسط (....) |

    مطالب قدیمی‌تر